[1387.11.2]
فاطمه رجبی – اجازه بازدید انحصاری به هاشمی از باغهای فدك، افتخاری بود كه وی بر آن بسیار تأكید كرد. این همه نشان از آن دارد كه ارتباط هاشمی و وهابیت حاكم بر سعودی تنگاتنگتر از آن است كه تصور شود. آیا نباید انتظار داشت در شرایط حمایت ملك عبدالله از جنایتهای اسرائیل در غزه، هاشمی نامهای به او بنویسد،… و این بار درخواستی برای توقف جنایات غزه بنماید؟
1. غزه در خون است و یهود ددمنش به كشتار امت اسلام مشغول. این یك نسلكشی تمام عیار است كه گفتوگوی تمدنهای خاتمی در پی یافتن جایی در آن تلاش دارد. فجایع غزه ترجمان حقیقی تمدن غرب است. همان تمدن، پیشرفت و ترقی، علم و فناوری، دموكراسی و حقوق بشر و همه چیزهایی كه محمد خاتمی برای گرفتن یك مدرك دروغین از آن به تعظیم در برابر كفر افتخار میكند. گفته وزیر خارجه جنایتكار اسرائیل كه فجایع غزه را نماد آزادیخواهی اسرائیل وصف میكند، پیام تمدنی غرب و آزادی و مبارزه با افراطیگری یا همان مسلمانی مورد تایید و اجرای اصلاحطلبان را به جهان اعلام میكند.
2. غزه چه وقت رهایی خواهد یافت؟ آنگاه كه هلوكاست افشا شود و یا در صورت اجبار پذیرش جنایت تمدنی غرب در ایجاد اسرائیل با هلوكاست دروغین، این دولت حیوانصفت یهود، در گوشهای از امریكا یا اروپا تاسیس گردد. و شر این غده سرطانی از سر اسلام و مسلمین كوتاه! به طور خلاصه طرح احمدینژاد پیرامون اسرائیل و هلوكاست دروغین و جنایتكارانه به اجرا درآید.
3. غزه در خون است. هاشمی رفسنجانی كجاست؟ میدانم مسایل انتخابات دهم و شكست احمدینژاد كه با ورود به منطقه ممنوعه قدرت و ثروت، حصار آهنین «همیشه در قدرتها» را شكسته، یك امر حتمی و وقتگیر و البته نفسگیر است. از خبرهای منتشره در مطبوعات و سایتها میشود فهمید هاشمی رفسنجانی برای یافتن «مهره» در تب و تاب است. ناطق نوری یا محمد خاتمی، حسن روحانی یا لاریجانی، محسن رضایی یا محمد هاشمی، میرحسین موسوی یا قالیباف، ولایتی یا پورمحمدی و یا فرد دیگری كه هنوز در آستین است. این درست. اما مگر به گفته «مسیح مهاجری» هاشمی «چهره بینظیر در دیپلماسی بینالملل» نیست؟ و مگر او «مصداق سابقون قرآن كریم» نیست؟ و مگر بنا به قبول شخص هاشمی، وی «چهره بیمانند در جهان معاصر» نیست؟ و مگر وی در چهار سال گذشته بیجهت و با جهت، بیمسؤولیت و با مسؤولیت، پنهان و آشكار در همه امور مداخله نكرده و نمیكند؟ حال سؤال اینجاست «سكوت پرمسأله او در مورد غزه» به چه علت استمرار دارد؟
الف. هاشمی مشتاق مطرح شدن با هر بهانه است. آن هم به صورت چهره بیمانند داخلی و خارجی. فجایع غزه نه پنهان است و نه كوچك. یك جهان آدمی برای آن به ضجه و اعتراض آمده است. چرا از سوی هاشمی نه نامهای نوشته میشود و نه مصاحبه یا سخنرانی شنیده؟! آیا غزه اهمیتی كمتر از دفاع از بنگاه سیاسیمالی دانشگاه آزاد دارد؟
ب. هاشمی با حاكمان وهابی سعودی، رابطهای بسیار نزدیك دارد. سفرهای دوگانه در چهارسال گذشته، هاشمی و پسران، هاشمی و مدیران، هاشمی و…؟ را میهمان 100 نفره این خاندان كرد. افشای ورود پنهانی شاهزاده بندربنسلطان به ایران و ملاقات مخفی او با هاشمی مسایلی را پیرامون سیاستهای هستهای احمدینژاد مطرح نمود. اجازه بازدید انحصاری به هاشمی از باغهای فدك، افتخاری بود كه هاشمی بر آن بسیار تأكید كرد. این همه نشان از آن دارد كه ارتباط هاشمی و وهابیت حاكم بر سعودی تنگاتنگتر از آن است كه تصور شود. آیا نباید انتظار داشت در شرایط حمایت ملك عبدالله از جنایتهای اسرائیل در غزه، هاشمی نامهای به او بنویسد، یا یكی از پسرها و یا دخترهایش را به عنوان سفیر نزد او بفرستد، یا محسن رضایی – یار همیشه در سفر خود را – میهان امیرعبدالله كند، و یا بار دیگر با 100 نفر همراه نزد او رفته، این بار درخواستی برای توقف جنایات غزه بنماید؟
گوشهای از پیكر امت اسلام در غزه در چنگال خونآشام اسرائیل با حمایت همهجانبه سلطه غرب فرو رفته و هاشمی همچنان در سكوت، آیا او فریاد پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را نمیشنود كه هر مسلمانی كه شب را صبح كند و فریاد استمداد مسلمانی را بشنود و به امداد او نشتابد…
آرشیو برای هاشمی
غزه در خون، هاشمی كجاست؟
لنگه کفش عزتآفرین
[1387.10.2]
خیزش اسلامی، بالندگی افتخارآمیز و حیات پویا و معنادار مسلمانان در این حرکت به نمایش درآمد تا «گفتوگوی تمدنهای خاتمی» را با تمام «ذلت و نافرجامی» و «بیگانهپرستی و ذوبشدن در توحش تکنولوژیک غرب» به مصاف گرفته، بیش از گذشته ناکارآمد کند.
«لنگه کفش الزیدی» خشم و قهر و غرور مسلمانان بود که بر «هیکل پلید بوش»، تمام شیطان بزرگ را به سرکردگی تمدن و تفکر وحشی غرب، حداقل تحقیر کرد. تحقیری که عزت مسلمین، عظمت تفکر و تمدن اسلامی و افتخار جهان آزاده را ابراز نمود و مورد حمایت همه آزاداندیشان جهان به استثنای اصلاحطلبان برانداز و مافیاگران داخلی ایران، قرار گرفت.
خیزش اسلامی، بالندگی افتخارآمیز و حیات پویا و معنادار مسلمانان در این حرکت به نمایش درآمد تا «گفتوگوی تمدنهای خاتمی» را با تمام «ذلت و نافرجامی» و «بیگانهپرستی و ذوبشدن در توحش تکنولوژیک غرب» به مصاف گرفته، بیش از گذشته ناکارآمد کند.
لنگه کفش الزیدی برای برخیها در داخل ایران پیام داشت.
1. هاشمی رفسنجانی که 16سال با توسعه امریکایی در پی ژاپن یا کرهجنوبیشدن ایران بود. تا توانست «اختصاصیسازی» کرد و بازارها را با واردات به قول خود «اشباع» نمود، و حلقههای سرمایهخوار و رانتجوی، و خانوادهسالاری و مدیران تجملگرای لایقی چون کرباسچی و موسویان و… را پرورش داد، و در مثبتترین اقدامات با «اشرافیت» و «تفرعن» و «تکبر رفتاری»، «برج» و «بارو» و «پاساژ» و… ساخت تا تمدن اسلامی مورد نظر خویش را که هیچ وجه اشتراکی با گفتمان پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام نداشت، بنمایاند و خود «سردار سازندگی» شود، که دومی شد و اولی «یک بدعتگزاری انحرافی از اسلام» را نتیجه داد و سکولاریسم برانداز خاتمی از آن متولد شد! بداند که لنگه کفش یک مسلمان در پرتاب به سوی غرب شیطان، اصول است و ارزش، پیشرفت است و تعالی.
2. امروز حدود چهارسال است که هاشمی بر طبل سیاست سازش و تسلیم و عقبنشینی 16ساله میکوبد. دولت نهم و شخص احمدینژاد را تا «بیبند و باری سیاسی» تخریب میکند که؛ «چرا بازگشت اقتدار و عظمت اسلامی را در دیپلماسی خارجی» پی گرفته است. حربه «تهدید و ارعاب» او اگر چه هرگز کارساز نبوده، ولی او علاوه بر سخنرانیهای زنجیرهای و بیسابقه (از حیث تعداد و محتوا) خطبههای جمعه را هم بینصیب نمیگذارد. «بحرانی بودن»، «در خطر بودن»، «ببر زخمی»، «دشمن جدی» و دیگر تعابیر و کلمات بیمحتوا اما هدفمند هاشمی، تمامشدنی نیست. حال «لنگهکفش الزیدی» باید برای این «شخصیت» و «اسطوره» و «ستون» ساختهشده برای نظام اسلامی، یک عبرت آشکار باشد، که احمدینژاد در ریاست بر قوه مجریه نظام اسلامی، ختم غائله سازش و تسلیم و وحشت و تحقیر مسلمین» را اعلان نموده است.
3. «خاتمی» دستآموز و نامزد همیشگی هاشمی رفسنجانی، که امروز بیش از گذشته مورد حمایت اوست، از «لنگه کفش الزیدی»، باید بیاموزد که «خمشدن»، «تعظیم» و «تکریم» و حتی «سجده» بر غرب، جز همان «کاغذپاره دکترای دروغین» و یا «شال اسارت» فرهنگی و تمدنی یعنی غربزدگی هیچ چارهسازی ندارد. خاتمی و دیگر نامزدهای اصلاحطلبی برانداز بدانند «حمایت آشکار بوش» یا «اوباما»، «سارکوزی» یا «سران اسرائیل» از روی کار آمدن مجدد اصلاحطلبان و به تعبیر دیگر «شکست احمدینژاد» پاسخی بدتر از «لنگهکفش الزیدی» دارد. آیا تشیع بالنده پذیرای مجدد افرادی در حاکمیت نظام اسلامی است که افتخار و دستاوردشان برای ایران، «تحقیر ملی» است؟ یعنی «ما با حمایت امریکا بر شما حاکم خواهیم شد»؟
4. لاریجانی که «نمایش وحدت ملی»اش، عریانی «اصول» او را به ملت نشان داد نیز از «لنگهکفش الزیدی» درس بگیرد. چراغ سبز نشاندادن به بیگانگان در «تشکیل کابینهای از محکومان و مجرمان و ستیزهگران با «ولایتفقیه»، هنری بود که تنها امریکا و بیگانگان از آن استقبال نمودند. به ویژه آن که در «جای مدرس» تکیه زده و هاشمی و ناطق و کروبی را به سخنرانی بخوانند تا آنها نیز هر چه دل تنگشان میخواهد بگویند.
وی که سال گذشته از «دولت وحدت ملی» سخن گفت، با سخنرانی و داد و فریاد نمیتواند راهکار هاشمی و خاتمی را در نادیده گرفتن شعور و ذهن و فعال ملت دنبال کند، و مسأله ننگین «دولت وحدت ملی» را که در واقع «وحدتی علیه ملت» است، تکذیب نماید. همچنین لاریجانی به یاد داشته باشد، واژگان «سنجیدگی»، «تدبیر»، «عقلانیت» و «راهکارهای سولانایی»، نیز توفیقآور نیست! غرب سلطهگر است و تحقیرکننده نژادپرستانه ملتها، و این حداقلی از تمدن وحشی غرب میباشد که حداکثر نسلکشی و قتلعام تمدنی اسلامی اسلامی است. بنابراین «تبریک نمایندگان امریکا را به مناسبت ریاستش بر مجلس شورای اسلامی» به فال «بد» بگیرد. علاوه بر آن که به همه این علتها بر نمایندگان اصولگرا است که برای انتخاب رئیسی دیگر که «مورد بغض سیاستمداران امریکا باشد»، تصمیمگیری جدی نمایند.
5. راستهای ناراست، آنها که مایه دلخوشی اصلاحطلبان برانداز به دو علت گردیدهاند، یکی آن که گفتمان مرده اصلاحطلبی را دنبال میکنند، یعنی «مردهشویی»! و دیگر آن که به دلیل «قدرتطلبی ویژه» و «حضور در حلقه مافیاگران» مایه امید اصلاحطلبان برای ریاستجمهوری گردیدهاند، محسن رضایی و قالیباف، این نظامیان یکشبه «رجل سیاسی» شده که بسیار «محبوب» و «مطلوب» ملت نیز هستند! و شاید لاریجانی با «عقلانیت کامل مثلث «رضایی، قالیباف، لاریجانی»! را بر همین اساس تشکیل داده است، و ناطق نوری و دیگران نیز به «لنگهکفش پیامآور الزیدی» بیندیشند. ارتباطات بدونمرز، امیدهای حزبی و هزینههای هنگفت مالی، اگر دموکراسی را در همهجای دنیا پیروز میکند – که ذات دموکراسی بر سرمایهداری و فریب است – و اگر 16سال در ایران ساز و کار حاکم بوده است، در «معجزه هزاره سوم» فلج گردید. این ملت بهپا خواسته است و جهان را بار دیگر به دنبال خود در ایستادگی علیه سلطهگران بیدارباش داده است.
شکست و تحقیر سلطهگران و عزت مسلمانان پیام ملت ایران است. سیاسیکاران اموال از کجا آوردهاند را برای روزهای دیگر ذخیره کنند! آیا ملت ایران از «الزیدی» درک و شعور و ایمان اسلامی بیشتر و والاتر ندارد؟ ایران مهد تشیع است و عاشورا نزدیک!
نسبت هاشمی با شهید مدرس چیست؟
[1387.9.15]
هاشمی چه نسبتی با مدرس دارد؟ در سادهزیستی، دنیاگریزی، بیاعتنایی به قدرت؟ یا نهراسیدن و پایمردی در برابر دشمنان اسلام؟ خدای را هزاران سپاس که هاشمی و دستپرورده او خاتمی در رأس کار نیستند وگر نه در نگاه خوشبینانه با این انبوه ترس و وحشت، معلوم نیست تا کجا باید ملت ایران را سینهخیز به استقبال آمریکا و اروپا میبردند و آنها را برای ورود بدون خونریزی به ایران دعوت میکردند؟
همایش یا نمایشی که لاریجانی برپا کرد، واگویه ماهیت فکری و سیاسی او و همفکرانش بود، اما هاشمی 75ساله در این نمایش سنگتمام برداشت؟! سنگی برخاسته از عمق کینه و تخریبگری او علیه ملت اخراجکنندهاش؟ چه زمانی هاشمی از این تخریب و کینهورزی و زهرزبان ریختن و واژگونهسازی دست بر میدارد و چرا برای رایآوری خاتمی محبوبش از هیچ تلاش تخریبی دریغ نمیدارد؟ اصولاً هاشمی پشت تریبون قرارگرفت تا از مدرس چه بگوید؟ نسبت اعتقادی او و عملی او با مدرس چه بود؟ گفتن مثل 30سال گذشته زندگینامههایی که با «حذف و سانسور و تحریف» همراه است کدام درد را درمان میکند؟ چرا هاشمی در این همه حرف، کلمهای از زهد، دنیاگریزی، وارستگی و عدم قدرتطلبی مدرس نگفت؟ چرا از «شجاعت، مردانگی و شهادتطلبی او در برابر استعمار و استبداد» آنچنان که بود سخنی به میان نیاورد؟ کمرنگ کردن نقش مدرسی در خنثیسازی اولتیماتوم روس از سوی هاشمی نشان از «کمی دانش او دارد؛ یا کم اعتقادی و بیاعتقادی او به این مهم»؟ البته در فرهنگ هاشیمیسم که خاطرهنگاری با دروغپردازی نسبت به امام، و… همراه است، این امر نکته جدیدی نیست.
شگفتآور آن که هاشمی این مجلس نمایشی را هم، بستر «خود محوریهای خود» قرار داد؛
1. او به یاد سال 76 بار دیگر از رایخواندن غیرصادقانه سخن به میان آورد تا به خیال خود بار دیگر مرده اصلاحطلبی برانداز را زنده کرده و در هیکل خاتمی بر این مردم تحمیل کند، و خود پشت صحنه سکاندار همه مسایل ثروت و قدرت باشد!
2. از رضاخان و فریبکاریهایش گفت، اما او را به دلیل عمران و آبادانی!! و اقدامات نظامی و امنیتی، حتی با سناریوی انگلیسی ستود چه جای سؤال دارد از هاشمی، که خود مجری توسعه آمریکایی شد، و امروز علیرغم مشاهده فجایع به بار آمده از آن برای ملک و ملت، به دلیل اخراج آن برنامه ویرانگر توسط آرای ملت، بیامان تخریبگری میکند تا انتقام بگیرد.
اما از او میپرسم امروز چند سال گذشته، کدام صاحبان قدرت در شمایل رضاخان فریبکاری کردند و با ارتباط گسترده و بهرهگیری از «زر و زور تزویر»، بسیاری از مؤمنان را به سکوت یا همراهی واداشتند؟ فریبکار کیست و چه راه و روشی را برای کسب قدرت و سپس مادامالعمرکردن آن بر میگزیند؟ از مردم بپرسید اصلاً رفراندوم ملی کنید تا مردم به شما دو سه «رضاخان» معرفی کنند!
3. هاشمی در این سخنان هم، بار دیگر به «ارعابآفرینی» و «تهدیدسازی» پرداخت. او مثل سال گذشته آمریکا را زخمخورده با دندانهای تیز معرفی کرد و او را در حال تجدید لشکر پیاده و سوار خود، برای ملت معرفی کرد.
میپنداشتیم پس از افشای ماجریان «موسویان» مدیر لایق و باتجربه هاشمی و خاتمی! این سناریوی هدفمند پایان یافته است. اما گویی داستان تهدیدسازی هاشمی پایاننیافتنی است! عجبا! که هاشمی به نام «مدرس مجاهد» سخن میگوید که نامش بر اندام استعمار روس و انگلیس لرزه میانداخت، در عینحال هم میترسد و هم میترساند تا…؟ پس هاشمی چه نسبتی با مدرس دارد؟ در سادهزیستی، دنیا گریزی، بیاعتنایی به قدرت؟ یا نهراسیدن و پایمردی در برابر دشمنان اسلام؟ خدای را هزاران سپاس که هاشمی و دستپرورده او خاتمی در رأس کارنیستند وگر نه درنگاه خوشبینانه با این انبوه ترس و وحشت، معلوم نیست تا کجا باید ملت ایران را سینهخیز به استقبال آمریکا و اروپا میبردند و آنها را برای ورود بدون خونریزی به ایران دعوت میکردند؟
آیا این سخنرانی جفایی بزرگ بر مدرس وارسته و قهرمان مجاهد و نماد اعلای روحانیت اصیل شیعه نبود؟ چهکسی پاسخگوست؟ بعد از خداوند نسلهای آتی مسببان این اعمال را محاکمه خواهند کرد…
عقدهگشایی، کینهورزی، تخریبگری و فضاسازی برای رایآوری «خاتمی غیرمشروع» و طرد شده از سوی ملت، نباید به نام مدرس و مجلس انجام گیرد؟
4. به نظر میرسد انبوه حسرت و اندوه هاشمی از شکست سهسال پیش، او را در کار فکری و ذهنی ناتوان کرده است. دوستان او حتی همهی تشنگان قدرت، اگر به فکر او هستند، باید وی را کمتر وارد عرصه کنند. آیا میتوان باور کرد هاشمی در این سخنرانی پربار!!؟ «اردشیرِ جِی» که همه دانشآموزان این مملکت تلفظ نامش را به آسانی میدانند «اردشیرْجی» بخواند، و محل تدریس مدرس را مدرسه مطهری اعلان کند؟! بگذریم از عتیقههایی که شامل خود او و همفکرانش میشد.
تنها نتیجه این سخنرانی کمک به قالیباف بود که سهسال پیش خود را «رضاخان حزباللهی» نامید و روز گذشته هاشمی به تمجید عمران و آبادنی و علاوه بر آن اعمال نظامی و امنیتی رضاخان پرداخت!!!
مقاله بینام
[1387.9.10]
چرا دختری با ظاهری کاملا غیراسلامی و پوشش کاملا نامناسب در میان حیرت دانشجویان مسلمان، با امام جمعه خواندن هاشمی، و انقلابیبودن او و شخصیت برجسته نامیدنش، هرگونه انتقاد نسبت به ثروت و رانتجویی خانوادگی، مدیران غربگرا، و برنامههای ویرانگر توسعه، و تخریبگری امروز علیه گفتمان انقلاب اسلامی، عدالتمحور و سلطهستیز احمدینژاد را پیرامون عملکرد هاشمی به معارضه گرفته، و معتقدان به این انتقادها را از طیف دانشجویان متدین تا دیگران به باد فحش و اتهام و تخریب میگیرند؟ کدام وجه اشتراک اعتقادی یا عملی میان این افراد با هاشمی وجود دارد؟
«هاشمی را به کجا میبرند؟»، «هاشمی به کجا میرود؟»، «هاشمی تا کجا میخواهد برود؟»، «دلم برای هاشمی میسوزد» و…
هر یک از عناوین فوق، عنوانی بود که میتوانست برای مقاله در نظر گرفته شود. حتی «دلم برای هاشمی میسوزد»! اما نتوانستم انتخاب کنم. بدون مقدمه؛
علاوه بر «احزاب» کارگزاران، مشارکت، سازمان نامشروع مجاهدین و افرادی مانند مسیح مهاجری که هاشمی را نه تنها بنیانگذار انقلاب، و نه دارنده حق بر گردن اسلام و ایران، بلکه «دارای جایگاه و مصداق در آیات قرآن کریم» تعریف میکنند، و این تعریف منحرفانه را در جهت «بتسازی» و کشاندن هر چه بیشتر هاشمی به قدرتمداری و ایستادگی در مقابل ملت، پیگیری مینمایند، این روزها افراد و گروههای دیگری برای حمایت از هاشمی سینه سپر میکنند. افرادی جدید با هویتی شگفتآور!
این افراد در دانشگاهها اعلام وجود مینمایند. «حداقل حجاب، زنندگی پوشش و ابتذال در رفتار و گفتار» مشخصههای ثابت دختران و پسرانی است که حول محور هاشمی، فحاشی میکنند، اساس نظام را متعرض میشوند، علیه انقلاب، جنگ، اصول و ارزشهای اسلامی، امام و… سخن میگویند. یعنی سؤال میکنند؟!! و حتی آشکارا از امریکا دفاع کرده، تسخیر لانه جاسوسی را یک جرم میدانند و صریحا «تعطیل کامل هستهای» و «استفاده از علوم امریکا» را به عنوان یک «سیاست خردمندانه» و «نیاز اصلی کشور و ملت» فریاد میزنند. این افراد با روحیه پرخاشگرانه، ادعای ملتستیز و آمادگی برای درگیری فیزیکی با دانشجویان متدین»، کاملا «میلیشای منافقین» در دانشگاهها را در اوایل انقلاب، یادآور میشوند. گرچه هاشمی با پشتوانه تبلیغاتی دختران اسکیباز و پسران مبتذل که پیشانیبند و دهانبند و… هاشمی 2005 علامتشان بود، در انتخابات 84 وارد شد، و هر چند وی در یک ساختارشکنی کامل فیلم تبلیغاتی خود را با حضور در جمع مختلط دختران و پسرانی تدوین کرد که مهمترین دغدغه یکی از دخترها برای نظام اسلامی، ملت ایران و کشور مقتدر ایران، «آزاد بودن رسیدن به خانه در ساعات پایانی شب و عدم دخالت پدر و مادر در این موضوع بود» و هاشمی برای مظلومیت چنین دختری گریست! اما میشد پنداشت که آن حریمشکنیها و ساختارسوزیها، حربههای تبلیغاتی به شیوه غرب بود که هاشمی هفتاد و چندساله را برای بازگشت به قدرت «با هر بهایی» اسیر خود نموده بود. اما اینروزها و این مدافعان میلیشایی چه تعریفی دارند؟
یادمان هست «عالیجناب سرخپوش» نوشته یک عنصر پلید و اسلامستیز اصلاحطلبی بود که مورد حمایت دولت خاتمی – مولود هاشمی رفسنجانی – قرار گرفت. این نوشته ننگین که اساس نظام اسلامی را به منظور براندازی اصلاحطلبانه هدف قرار میداد، سبب گردید تا دختران و پسران ابتذالگرای اصلاحطلب در همایش و نمایش اصلاحطلبانه فریاد بزنند: آزادی اندیشه با هاشمی نمیشه! چند سال از آن دوران سیاه گذشته و چه چیزی تغییر کرده است؟
چرا امروز همان هاشمی، با سنی بیشتر و در آستانه 76 سالگی، مراد و ملجأ و آرمان ابتذالگرایان گردیده است؟ اگر محمد خاتمی دارای چنین جایگاه رفیعی است!، جای پرسش نیست، زیرا نه او حق دارد خود را عضوی از حوزههای علمیه بداند، و نه تاکنون خاطرهگوییها و نوشتهها برایش حقی در ایجاد انقلاب اسلامی و نظام بالنده جمهوری اسلامی قایل شدهاند. اما وی مفتخر است که به عنوان رهبر اصلاحطلبی برانداز 8سال کشور را در آشوب و نابسامانی و دینسوزی فرو برده و امروز آشکارتر از پیش با حمایت بیگانگان هوای اتمام مأموریت ناتمام را در سر میپروراند. اما هاشمی چرا؟! البته برای آگاهان پاسخ روشن است، ولی…
چرا دختری با ظاهری کاملا غیراسلامی و پوشش کاملا نامناسب در میان حیرت دانشجویان مسلمان، با امام جمعه خواندن هاشمی، و انقلابیبودن او و شخصیت برجسته نامیدنش، هرگونه انتقاد نسبت به ثروت و رانتجویی خانوادگی، مدیران غربگرا، و برنامههای ویرانگر توسعه، و تخریبگری امروز علیه گفتمان انقلاب اسلامی، عدالتمحور و سلطهستیز احمدینژاد را پیرامون عملکرد هاشمی به معارضه گرفته، و معتقدان به این انتقادها را از طیف دانشجویان متدین تا دیگران به باد فحش و اتهام و تخریب میگیرند؟ کدام وجه اشتراک اعتقادی یا عملی میان این افراد با هاشمی وجود دارد؟
جالب است که این افراد، علاوه بر عضویت در گروههای وابسته به اصلاحطلبی برانداز در دانشگاهها، برخی «اخراجی و تعلیقی» و برخی «تجزیهطلبان» در مناطق خاص میباشند. همه دانشجویان متدین آنها را به نام میشناسند و از ورود اخراجیها به دانشگاه و «تدوین و اجرای پروژه دفاع از هاشمی و خاتمی» متحیرند و معترض!
هتاکی و کاربرد کلمات موهن نسبت به احکام اسلامی و اصول انقلاب و… از سوی این افراد، آنها را «جوجه مارکسیست» مینمایاند و تهاجم به ارزشهای انقلاب و تخریب دستاوردهای آن «سلطنتطلب» معرفیشان میکند. تجزیهطلبی هم که مضاعف بر امور است. این «واقعیات عینی» که برای هر انکارکننده مشاهده آن آسان است، «دستاورد شوم اصلاحطلبی است» و «بازگشت تفکرات منحط الحادی و طاغوتی متأثر از نگرش اصلاحطلبانه در میان گروههای اندکی از دانشجویان است. اما نسبت این تفکر و نگرش با هاشمی چیست؟ و با کدام منطق و استدلال این افراد در حالی که به «نفی انقلاب و حمایت از حقوق بشر امریکایی و سیاستهای امریکایی میپردازند، از هاشمی رفسنجانی به عنوان «چهره برجسته نظام» و «کسی که انقلاب و تاریخ ایران مدیون اوست» نام میبرند؟
برنامههای دستوری، یکسان از حیث تنظیم پرسشهای فحاشانه، ادبیات کاربردی و کف و سوت تشویقی برای هاشمی و خاتمی و… از سوی این افراد، اگر چه مایه «تطهیر و تثبیت بیشتر خاتمی در اصلاحطلبی» میشود، ولی هاشمی را بیش از گذشته مورد سؤال قرار میدهد.
این سؤال برای دانشجویان متدین آشنا به کارنامه عملی و اعتقادی هواداران جدید هاشمی، بسیار جدی است. بنا بر این ترتیب، برنامههای نمایشی در دانشگاهی با حضور «قرق شده هاشمی» در آن، و خواندن پرسشهای بیمحتوا، بیمبنا و… پیامدار به عنوان پرسشهای دانشجویی از هاشمی، نه تنها دردی را درمان نمیکند، بلکه پاسخهای سطحی و بدتر از پرسشها که از پیش تعیینشده بودن پرسش و پاسخ را میرساند، اضافه کننده دردها و پرسشها خواهد بود.
این که سیمای ضرغامی با سرمایهگذاری کلان به پخش مکرر چنین پرسش و پاسخهایی با تصویر هاشمی و صدای بیتصویر کفزدنها اقدام کند، مشروعیت هواداران این روزهای هاشمی را در دانشگاهها موجب نخواهد شد. برای عموم دانشجویان مسلمان همچنان این انتقاد و اعتراض باقی است و «عدم حضور واقعی هاشمی» و «ممانعت از حضور مردم و دانشجویان متدین پرسشگر» در جلسات هاشمی، انتقادها و اعتراضها را عمیقتر میکند، و ناکارآمدی چنین برنامههایی را بیشتر!
آقازادهپروری هاشمی و توهین مکرر به ملت
[1387.9.4]
اگر پس از 16سال حاکمیت سازندگی و اصلاحات که تقسیم ثروت در ستیز با عدالت، صورت گرفت و نتیجه آن پرشدن انبان مافیاگران و شکستهشدن کمر تودههای این ملت بود، امروز فقر به جای مانده از آن ثروتاندوزیها، میان همه به طور مساوی تقسیم شود و نبوغ و استعداد ذاتی فرزندان رئیسجمهور احمدینژاد و فرزندان فقرا به یک اندازه در چشیدن طعم فقر ثمر دهد، آیا برای هاشمی جای نگرانی باقی میگذارد؟
آقازادهپروری در مقوله قدرت و ثروت، بازمانده نامیمون برنامههای هاشمی برای آینده ایران اسلامی است. ثروت و قدرت در اختیار هزارفامیل، و حاکمیت متکبرانه بدون پاسخگویی و نگاه از بالا به ملت بزرگ ایران، در برنامههای زمامداری هاشمی بوده است. وقتی هاشمی به راحتی در پاسخ به نامه فضلا و طلاب قم، ثروت انبوه فرزندانش را «نشأت گرفته از نبوغ و استعداد ذاتی آنها» میخواند، هیچ نگرانی از آن ندارد که در کوی و برزن افراد این ملت بگویند، این نبوغ و استعداد ثروتاندوزی پس از انقلاب اسلامی، موهبتی است که تنها به فرزندان این فرد داده شده و ملت از آن بیبهرهاند! چرا هاشمی نگران نیست؟ زیرا نه او و نه خانواده و خویشانش با این مردم کاری ندارند، ارتباطی ندارند، در میان آنها نیستند و برای آنها ارزشی قایل نمیباشند. مگر نه آن است که وقتی اندیشه و برنامه و شخص هاشمی با «نه بزرگ ملت در 27 خرداد و سوم تیرماه» به شکست فاحشی محکوم شد و همه سرمایه عظیم مالی ستادهای خودجوش او به آب ریخته شد و اسکیبازی دختران مبتذل در خیابانها و اوباشگری جوانان هوادارش به عنوان معنویات تبلیغات او هدر رفت، وی اعلام کرد که «به خدا شکایت میبرد زیرا همیشه اول بوده است»!
سه سال گذشته هاشمی بیش از بیست و چند سال پس از انقلاب «خود» نشان داده است. به همین دلیل هر طفل این مملکت او را به خوبی شناخته و میزان دینداری، کشور دوستی و وفاداری وی به نظام اسلامی را دریافته است. اما در این میان «توهین مکرر هاشمی به ملت» امری است که در فرهنگ «هاشمیسم» یک «حق» تلقی میگردد.
هاشمی در تخریب بیامان دولت نهم که همواره با کینه و بغض دنبال شده، کلمه توهینآمیز «گداپروری» را مکرر به کار برده است. این «گدا»ها چه کسانی هستند؟ و احمدینژاد و دولت نهم با توجه و ارتباط و برنامههای اقتصادی خود، چه کسانی را از دید «اعیان و اشرافنگر هاشمی»، «گدا» پرورانده است؟
آیا این «گداهای مورد اهانت مکرر هاشمی» تودههای ملت نجیب و خداجوی ایران نیستند که در اثر برنامههای آقازادهپرور هاشمی و سپس خاتمیِ مورد حمایت او به گدایی افتادهاند؟ گناه این ملت چیست که در حلقههای مافیای قدرت و ثروت 16ساله جایی برایشان در نظر گرفته نشد!؟
هاشمی از ساختن انسانهایی سخن گفته است که «روی پای خود بایستند و درس بخوانند و کار کنند و خود را تامین کنند». آیا منظور از این انسانها، همان حلقههای مافیا نیستند که خود را با گاز و نفت و مس و دخانیات حتی به گفته محسن رضایی با فروش مواد مخدر و… تامین کردند و روی پای خود نه، بلکه برگرده ملت ایستادهاند و البته از درسخواندن فقط درس قدرت و ثروت را در طول 16 سال خوب فرا گرفتهاند!؟
هاشمی که گویا با آوردن خاتمی به صحنه و امدادهای خارجی، خیلی به بازگشت قدرت امید نبسته است، بیبندوباری تخریبگری را بیش از همه در سمپوزیوم بینالمللیاش به نمایش گذارده تا هرچه بیشتر تکتک این مردم را با ماهیت خود آشنا سازد. از این روی وی از «بدترین نوع مدیریت و استفاده از نعمتهای الهی و ثروتهای کشور» تاسف خورده است.
میگویم، ببخشید آقای هاشمی! مرد اقتصاد ایران! این مدیران چنانکه از ظاهر امر پیداست، مدیریت چپاول در استفاده از نعمت و ثروتهای کشور را برای خود و آقازادههایشان و خویشاوندان و هزار فامیلشان، بلد نیستند، و خدا نکند که آموزگارانی از رؤوس مافیای 16ساله انتخاب کنند تا در برنامههای بلندمدت و کوتاهمدت نحوه این استفاده را بیاموزند.
این تخریبگری هاشمی که عین ولایتمداری اوست! توسط سیمای انحصاری ضرغامی بارها و بارها از اخبار شبکههای مختلف پخش شد، زیرا ضرغامی ناتوانتر از آن است که بفهمد این شمشیر روبسته هاشمی علیه عدالتمحوری دولت نهم بار دیگر بر فرق طیف خود او فرو خواهد آمد.
سخن آخر آن که هاشمی مدام به «منع تقسیم فقر» تصریح میکند و به این ترتیب بغض و کینه خود را نسبت به «عدالت و گفتمان عدالت دولت نهم» ابراز میدارد. میگویم؛ اگر پس از 16سال حاکمیت سازندگی و اصلاحات که تقسیم ثروت در ستیز با عدالت، صورت گرفت و نتیجه آن پرشدن انبان مافیاگران و شکستهشدن کمر تودههای این ملت بود، امروز فقر به جای مانده از آن ثروتاندوزیها، میان همه به طور مساوی تقسیم شود و نبوغ و استعداد ذاتی فرزندان رئیسجمهور احمدینژاد و فرزندان فقرا به یک اندازه در چشیدن طعم فقر ثمر دهد، آیا برای هاشمی جای نگرانی باقی میگذارد؟
مافیا واقعیتی در قدرت و ثروت ملی است
[1387.2.28]
خدای را هزاران بار سپاس که در دوران مولای متقیان، این “رؤسا” و این “سازمان”ها و این “دیوان”ها وجود نداشت. زیرا مولا نمیتوانست “کیسه آردش” را و “پیراهن و عبایش” را شاهد پرافتخار زمامداری اسلامی دانسته، و در صورت “داشتن بیش از آن در پایان زمامداری، مردم را به پیگیری بخواند. آیا ما مسلمانیم؟ شیعه هستیم؟ از چه رو مولا همچنان تنهاست؟
1. امیرمؤمنان آنگاه که عزم رفتن از بصره نمود، در میان مردم ایستاد و با اشاره به پیرهن و عبای خود فرمود: به خدا سوگند! اینها از دسترنج بافت خانواده من است. سپس با اشاره به کیسهای که در دست داشت، فرمود: بر من چه خردهای میگیرید؟ به خدا سوگند! این نیست مگر از محصول غلهام در مدینه! اگر من از نزد شما رفتم و بیش از آنچه میبینید همراه بردم، در زمرة خائنین هستم.
2. حکومت ایران اسلامی، “جمهوری اسلامی” است. به اندازه واژه اسلامی، هر چند به ظاهر هم که باشد، باید حداقل در حد مسؤولان، زاویهای از رفتار مولا علیهالسلام را در خاطره مردم باقی بگذارد. اما آنچه در خاطرهها نقش واقعی و دائمی دارد، وجود هیولایی از مافیای قدرت و ثروت است که نه تنها “بدون نظارت و بازرسی کل کشور”، بلکه با “نفی یا همان حمایت از سوی آن و دیگر مراکز و محافل و چهرههای مشهور در مجلس و خارج از آن” همچنان “فربهی” پیدا میکند. آیا میتوان ما را شیعه مولا دانست؟
3. چند روز از “هفتمین سالگرد “صدور فرمان 8 مادهای مقام معظم رهبری در باره مبارزه همهجانبه با مفاسد مالی و اقتصادی” میگذرد. یعنی هفت سال گذشت و هیچ ارادهای برای مبارزه با مفاسد اقتصادی در قوای سهگانه مشهود نشد! این امر پیامی دوگانه دارد:
- مافیای قدرت و ثروت ریشه در جاهایی دارد که سلبکننده اراده قوای حاکم بر کشور است؟!
- در 7 سال گذشته “وزن” و “حجم” و “توسعه” مافیا به میزان 70 سال یا بیشتر افزایش یافته است. در طول نزدیک به یک دهه، احمدینژاد، تنها رئیس قوهای است که اراده پیگیری فرمان رهبری را دارد. اما قوای دیگر همچنان سرگرم مسایل مهم دیگر میباشند! به همین دلیل احمدینژاد با تخریب تا مرز از پای درآمدن مواجه است!
پرسش آن است که در این میان سازمان بازرسی کل کشور چه پاسخی برای فرمان مقام معظم رهبری داشته است؟ آیا نفی مافیا که به معنای نفی مفاسد اقتصادی کلان و ریشهدار در قدرت و ثروت ملی است، میتواند میزان مسؤولیتپذیری رئیس این سازمان را توجیه نماید؟ بقیه ارکان قوه قضائیه، و نیز قوه مقننه چه پاسخی برای رهبری در عدم توجه به فرمان ایشان دارند؟!
4. هاشمی رفسنجانی در پاسخ به “رنجنامه جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم”، “ثروت انبوه فرزندانش” را برآمده از “نبوغ و استعداد ذاتی” آنها دانست، و این صندوق لایتناهی را به “کشاورز بودن” آنها مستند کرد. بنابراین، اولا بر ثروت بیکران مورد اعتراض صحه گذارد، ثانیا نوعی از کشاورزی غیرقابل وصف و نامحدود را، عامل پیدایش آن معرفی نمود. آیا “اسناد این زمینها” در “سازمان ثبت” موجود نیست؟
5. حسین موسویان با اتهام جاسوسی و محرز بودن از نگاه وزارت اطلاعات و نمایندگان مجلس، محاکمه شد، و به جرم اقدام علیه امنیت ملی، تنها به دو سال حبس تعلیقی محکوم گردید. چند نکته:
- امنیت ملی “فاقد ارزش” است و “اقدام علیه آن” با “ارایه اطلاعات به بیگانگان” آن هم در سطح “مدیران عالی” و “عضو مؤثر تیم هستهای دولت اصلاحات”، و “عضو کنونی مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت، در حد ناچیزی با مجازات “2 سال حبس تعلیقی” ارزش پیدا میکند!
- فریاد رئیسجمهور علیه مافیای قدرت و ثروت در قم، در نگاه رئیس سازمان ثبت، “اقدام علیه امنیت ملی” است و لابد باید رئیسجمهور به “جرم” و نه “اتهام” تنها فریاد علیه “مافیای قاتل کشور و ملت”، تحت تعقیب قرار گرفته، دستگیر و زندانی شود. نتیجه:
- امنیت ملی صرفا به معنای “امنیت مافیای قدرت و ثروت” است. یا مافیای قدرت و ثروت به دلیل حضور در جایگاههای… به معنای ملت میباشد.
- حسین موسویان با اذعان به “فضاحت ضد ملی خود”، حتی در همان “جرم اقدام علیه امنیت ملی”، منتظر “اعدام” یا “حبس ابد” بود، – که امری طبیعی است – اما محکومیت او با مجازات بسیار ناچیز در حد شاید یک “کیفقاپی” آنهم “یک یا دوبار”، وی را چنان به هیجان آورد که از شدت خوشحالی در سیسییو بستری شد.
6. یکی از وزرای “محمد خاتمی” به جرم مفاسد اقتصادی، بیسروصدا، یکی دو سال پیش به زندان رفت. معلوم نیست این “نخبه اصلاحطلب” هماکنون در “بنیاد باران” یا “گفتوگوی تمدنها” و یا… فعال است. یا این که “بیسر و صدا”…!
عروسی دختر کوچک خاتمی با پسر صادق خرازی، در اوج دلنگرانی حزبها، شخصیتها، اقتصاددانها و… برای گرانی و تورم با 1000 میهمان در شمال تهران برگزار گردید و…
7. مفاسد اقتصادی و عوامل پنهان و آشکار آن، جامعه را به ستوه آورده، بارزههایش در اقتصاد کشور به روشنی بیداد میکند. هرگونه شعار “عدالتخواهی” با خشم، سرکوب و تخریب چهرههای برجسته نظام!؟ و حزبها و گروهها و مطبوعات وابسته به آنها – هم راست و هم چپ – و وکلای وابسته به “افراد مختلف” رویارو است. آیا باز هم باید “مافیا” نفی شود، و “فریاد افشاگری”، “اقدام علیه امنیت ملی” اعلان گردد؟
8. باز هم میگویم خدای را هزاران بار سپاس که در دوران مولای متقیان، این “رؤسا” و این “سازمان”ها و این “دیوان”ها وجود نداشت. زیرا مولا نمیتوانست “کیسه آردش” را و “پیراهن و عبایش” را شاهد پرافتخار زمامداری اسلامی دانسته، و در صورت “داشتن بیش از آن در پایان زمامداری، مردم را به پیگیری بخواند. آیا ما مسلمانیم؟ شیعه هستیم؟ از چه رو مولا همچنان تنهاست؟
باور امام زمان ممنوع!
[1387.2.24]
مهدیستیزی بیداد میکند. این یک واقعیت عینی است. فرقی میان اصلاحطلب و رقبای او نیست. بنگرید! شنیدن سخنان باورمند به امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف بر قلبهای چهرههای سیاسی سنگینی میکند. بدا به حالمان که این افراد لباس دین به تن دارند و نانخور امام زمان بوده و هستند! و بدا به حالشان در هنگامه ظهور که مدیریت جهان را در دستان منجی عالم با همه ناباوری و دشواری خواهند دید.
“از زمان تاسیس جمهوری اسلامی تا روی کار آمدن احمدینژاد، مهدویت صرفا یک دکترین مذهبی و بدون نمود سیاسی بوده است. تنها ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، این دکترین مذهبی را به یک فلسفه سیاسی تبدیل کرده و جایگاه کانونی را در سیاست به آن داده است.”
“با فوت آیت الله خمینی، اعتقاد به مهدویت با افول رو به رو شد. دولتهای اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، جدایی میان سیاست و مهدویت را همچنان حفظ کردند، تا این که با پیروزی محمود احمدینژاد در انتخابات ریاستجمهوری این باور مذهبی، به یک دکترین سیاسی تبدیل گردید.”
“دکترین مهدویت نمود آشکاری در سیاست خارجی ایران، و به خصوص در نگرش آن در قبال قدرتهای غربی و برنامه هستهای در دوران احمدینژاد دارد.”
این جملات تحلیلی برگرفته از پژوهشی است که در “مؤسسه امریکایی تحقیقات رسانهای خاورمیانه” پیرامون “باورهای منجیگرایانه رئیسجمهور” ارایه شده است.
مطلب ذیل نیز در تحلیلی از “امیر طاهری” ایرانی پناهنده است که در “شرق الاوسط” منتشر گردیده است:
“احمدینژاد بار دیگر مفهوم امام غائب را در مرکز اصول مورد نظر نظام [امام] خمینی قرار داد. مفهومی که همه رهبران جمهوری اسلامی درک کردند باقیماندن بر آن، مشکلاتی را در نظریههای سیاسی به وجود میآورد که نهایتی ندارند. به همین جهت و به رغم این که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، هر دو روحانی بودند، در زمان ریاستجمهوری آنها، به مفهوم امام غائب توجه شایان ذکری نمیشد.”
نتیجه:
الف. دکترین سیاسی مهدویت یا همان ترویج مفهوم امام غائب عجلالله تعالی فرجه الشریف در گفتمان سیاسی، در دوران 16 ساله از گفتمان حاکمیت حذف شده بود، یا به عبارت روشنتر دیدگاه اومانیستی حاکم بر نظام اسلامی در 2 دوران 8 ساله مفهوم امام غائب را به فراموشی سپرده، و غربزدگی و سکولاریسم را جایگزین آن نموده بود.
ب. مهدویت، انتظارگرایی، یا منجیگرایی آن چنانکه “تشیع بر آن استوار” است، با حاکمیت احمدینژاد در گفتمان نظام اسلامی جای گرفته است.
ج. به همین دلیل مهدیستیزان با دشنه قلم، و تیر زبان از هر جناح و در هر لباس به منظور “بازگردان قدرت چپاولگری” و “ارتجاع سکولاریسم” در حاکمیت نظام اسلامی، با احمدینژاد “معارضهای جدی” دارند.
مرور شبه کودتای 27 خرداد تا 3 تیرماه 84 که در آن سلطنتپرست، منافق، ملحد، اصلاحطلب و راست ناراست با تهاجم به احمدینژاد به منظور رایآوری هاشمی رفسنجانی به صف واحد رسیدند، ستیزهگری با مهدویت عجلالله تعالی فرجه الشریف را برای آگاهان یک عینیت تمام عیار نمایاند.
آن روزهای آتشباران، مافیاگران با حمایتهای خارجی آشکارا، در قلع و قمع اراده مهدیگرایانه ملت کوشیدند، اما خدای سبحان نخواست، و همه حیلهها و هزینه حیلهگریها را با “زمینزدن” رقیب، نقش بر آب کرد. الحمدلله علی ما انعم!
هجمه مغولانه آن روز که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی با اطلاعیههای غیرقانونی، به وحشتآفرینی و تهدیدسازی، سردمداری آن را بر عهده گرفتند، علاوه بر هدفمندی در “نگهداشت دائمی قدرت و ثروت ملی”، باطنی داشت که به تدریج افشا شد. این باطن، همانا “مهدیستیزی” بود که به گواهی ملت “منجیباور” و بیگانگان پژوهشگر در طول 16 سال حاکمیت هاشمی و خاتمی “گمشده عمدی” در حاکمیت نظام اسلامی بود.
از روزهای آغازین استقرار احمدینژاد در منصب ریاستجمهوری گونههای مختلف مکر و فریبکاری، تهدیدسازی و بحرانآفرینی، هجمه و یورش قلمی و بیانی از سوی احزاب، گروهها، نخبهها!! نظامیان مستعفی و دارندگان لباس روحانی از طیف همیشه قدرتمداران باز هم تشنه قدرت و در یک کلمه “پیروان حقیقی ماکیاول”، باور مهدیگرایانه رئیسجمهور که باور عمیق همه شیعیان است، مورد یورش قرار گرفته است. یکی بیباک تیرباران میکند و شجاعت خود را به مثابه فردی از لشکریان “دجال” و “سفیانی” به نمایش میگذارد، و دیگری با دغلکاری، مسیری نفاقآمیز پیش میگیرد.
در این میدان، راست ناراست و چپ منحرف به همدلی و همگرایی، اشتراک نظر و هدف، و وحدت عمل رسیدهاند! “ناطقنوری” در دو سخنرانی تکراری شبهای “قدر” تهران و قم، تمامی عصبانیت و تعصب، دینداری، آگاهی و دردمندی خود را نسبت به باورداران انتظار و ظهور منجی نشان داد، و “حسن روحانی” به بهانه فوت آقای توسلی و یا به سخن روشنتر در سرکوب آزادی بیان و حریمسازی ضداسلامی از سیدحسن خمینی، همه اعتقاد به وجود و ظهور حضرت صاحبالامر عجلالله تعالی فرجهالشریف را به تهاجم گرفت، و بارهای پیش و بعد از آن نیز همه انتظارگرایی را خرافهگرایی نامید و مستوجب تحقیر و تمسخر و غیره.
بدیهی است “حسن روحانی” با داشتن یاورانی چون “حسین موسویان” انتظار فرج را در راهکارهای خارجی بداند و هرآنچه غیر از آن است را به مصاف بگیرد. و بدیهیتر آن که “ناطق نوری” سردمدار جریان راست که در عرصه سیاسیکاری، حتی از رستاخیز سوم تیر 84 عبرت نگرفت و در دیدار با حزب مشارکت یا همآوایی با سازمان نامشروع مجاهدین، به کارزار سیاسی ادامه داد، مهدیگرایی را برنتابد!
از آن روشنتر مخالفتهای دوپهلو و طعنههای هاشمی رفسنجانی با ترویج مفهوم امام غائب است. اما از او که در سخنان سال گذشته، اولین خلیفه پیامبر را در قراردادی تساهلآمیز معامله کرد، و در همایش وحدت امسال “غلو درباره شخصیتهای شیعه و سنی” را مورد اعتراض قرار داد ( و باید دانست که شخصیت سنی مورد مبالغه وجود ندارد، پس میماند امیرمؤمنان علیهالسلام برای شیعیان، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) و اگر امیرمؤمنان علیه السلام و خلافت و وصایت و امامت او مورد سؤال باشد و به قربانگاه وحدت برود؟! امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف و عدالتگستری و سیطره حکومت او بر جهان و نابودشدن همه قدرتمداران و چپاولگران و… چه جایگاهی دارد؟ انتظاری نیست. و اینک در یورش جدید به باورهای انتظارگرایانه احمدینژاد، بار دیگر “مهدیستیزی” تمام و کمال و آشکارتر از پیش به میدان آمده است. به مهدی کروبی که هنر روحانیش را در گرفتن 300 میلیون تومان از جزایری میداند و اعلان میکند اگر از این پولها باشد باز هم میگیرد و برای بالاکشیدن خلاف قانونی خود در ریاستجمهوری همه نظام اسلامی را به جنگ قدرتطلبانه میخواند و مصباحی مقدم که دکترای اقتصادش در 4 سال نمایندگی مجلس نمادی و نمودی از اقتصاد اسلامی نداشت، ولی معارضه با عدالتمحوری رئیسجمهور به گونه تئوری و عملی مورد حمله او قرار داشت، در کنار هم و با استدلال بیمبنای واحد به جنگ با باورهای رئیسجمهور آمدهاند. جرم احمدینژاد چیست؟ هیچ! مگر اظهار اعتقادات قلبی به وجود امام زمان و نظارت و مدیریت او بر جهان! آیا این امر از نگاه مادیگرایانه آقایان مسأله کوچکی است؟ آیا این باور افتخارآمیز و این جرأت بروز از منظر این سیاسیکاران راست و چپ قابل تحمل است؟ مگر اعتقاد به وجود امام زمان مانند دینستیزی خاتمی است یا توسعهمحوری هاشمی که از سوی کروبی حراست شود و مصباحی مقدم آن را حمایت کند یا با سکوت 16 ساله با آن تعامل نماید! نه! واقعا مهدیگرایی برای ناباوران به آن در عرصه مدیریت امام بر جهان غیرقابل تحمل است.
آیا در سخنان رئیسجمهوری کمترین نشانی در انتساب برنامهها و تصمیمات اقتصادی دولت به امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف وجود داشت؟ آیا رئیسجمهور مدیریت خود را در عرصه سیاسی یا اقتصادی نحوهای از مدیریت منجی عالم قلمداد کرد؟ آیا در سخنان او القاء یا تلقین این موضوع قابل لحاظ بود؟ آیا اعتقاد به امداد امام زمان عجلالله تعالی فرجه الشریف در پیشرفتها و پیروزیها یک جرم است؟ آیا اگر پیروزی شگفتآور رئیسجمهور در دانشگاه کلمبیا، از سوی وی به امدادها و عنایات و مدیریت امام عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف و نه تفکر و خرد و دانش خود او منتسب شود، جرم است؟ آیا بنا بر عادت و روش هاشمی و خاتمی، باید با حذف امام عصر رئیسجمهور خود را اسطوره کند، تا مورد قبول مادیگرایان ظاهرا دیندار واقع شود؟
آیا مهاجمان یا منتقدان و معترضان بر این اعتقادند که هرگونه اظهار باورمند نسبت به وجود منجی عالم و بهرهمندی از مدیریت امام بر جهان، مشکلساز است؟ آیا این اعتقاد بدون چون و چرا سکولاریزمی نیست که در وحشت از ظهور به نفی بهرهمندی جهان از وجود امام در دوران غیبت میپردازد؟
در این نگرش، آیا ضعف یا کاستی یا ناهماهنگی اقتصادی، وجود مافیا، و دهها حلقه مانع و کارشکنی آشکار و با نام و نشان در روند پیشرفت دولت، سبب میگردد تا “نام”، “یاد” و “باور” به امام عصر عجلالله تعالی فرجهالشریف در استمرار 16 ساله ناپدید گردد؟ آیا مصباحی مقدم – نعوذ بالله – بر آن است در زمان ظهور، ابتدا برنامه اقتصادی امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف را بخواهد و بررسی کند، سپس اجازه باور و پیوستن مردم به آن حضرت را بدهد؟
آیا این خیل مهاجم، منتقد و معترض و دردمند در 16 سال ویرانگر توسعه و اصلاحات که دین و قرآن و مذهب به لحاظ مبنایی سوخت، و ارزشها و اصول لگدمال شد، کدام ذره احساس مسؤولیت را بروز دادند؟
مطلب روشن است. مهدیستیزی بیداد میکند. این یک واقعیت عینی است. فرقی میان اصلاحطلب و رقبای او نیست. بنگرید! شنیدن سخنان باورمند به امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف بر قلبهای چهرههای سیاسی سنگینی میکند. بدا به حالمان که این افراد لباس دین به تن دارند و نانخور امام زمان بوده و هستند! و بدا به حالشان در هنگامه ظهور که مدیریت جهان را در دستان منجی عالم با همه ناباوری و دشواری خواهند دید.
جرم کوچک اقدام علیه امنیت ملی!
[1387.1.26]
علیرغم سپاس از دستگاه قضایی که بیتوجه به فشارهای خودکامه مافیاگران، به هر حال این متهم ضدامنیتی را محاکمه و محکوم کردند، اما آیا مجازات خفیف او راه را برای ورود مجدد این فرد باز نمیگذارد؟ آیا این امر موجبی نمیشود تا دیگر مدیران لایق و خوشنام و خدمتگزار دوران سازندگی و اصلاحات، علیه کشور و نظام و ملت دست به اقدام ضدامنیتی بزنند؟
خبر از صداوسیمای انحصاری ضرغامی اینگونه منتشر شد: “حسین موسویان از اتهام جاسوسی تبرئه گردید”!؟ البته این خبر صوتی و تصویری را با صدا و تصویر ضعیف اعلان داشت: “وی فقط به جرم اقدام علیه امنیت ملی به 2 سال حبس تعلیقی و 5 سال ممنوعیت از خدمت دولتی محکوم شد.”!!
خوب! ملت ایران باید بداند جرم ناچیز و بیاهمیت اقدام علیه امنیت ملی آن هم وقتی مجرم یکی از مدیران برجسته و لایق 16 سال گذشته باشد، اصولا در خور محاکمه نیست، چه رسد به آنکه محکومیت و مجازات در حد انتظار داشته باشد، تا صدا و سیمای ضرغامی نیز به اندازه مصوبه مداخلهگرانه مجلس به آن پوشش دهد!
مرور کوتاهی بر “پرونده حسین موسویان” میتواند فریاد ملت را در انتخابات سوم تیر یک بار دیگر طنینافکن کند که: “فقر و فساد و تبعیض و…” و نیز نوشتههای با مضمون “انتخاب احمدینژاد = شکست مافیای قدرت و ثروت”.
واقعیت آن است که اگر هیچیک از مسایل کشور وجود مافیای قدرت و ثروت را با حاکمیت 16 ساله یا 27 ساله نتواند به اثبات برساند، پرونده حسین موسویان به تنهایی رسواگر مافیایی است که تا خفهکردن کامل ملت دستهای آلوده خود را از گلوی نظام و ملت برنخواهد داشت!
پس از اعلان وزیر اطلاعات مبنی بر اتهام جاسوسی، ارایه اطلاعات کشور به انگلیسیها و اقدام علیه امنیت کشور توسط حسین موسویان، و محرز بودن جرایم از دید وزارت اطلاعات، و این که به مدت 6 ماه این فرد تحت نظر بوده و ارتباطات و اعمالش رصد شده و نیز به حسن روحانی رئیس حسین موسویان و رئیس مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت!؟ اعمال موسویان اطلاع داده شده، و از وی درخواست شده که این فرد بر سر کار خود حاضر نشود، اما او همچنان به خدمت!! و مدیریت لایق؟!! ادامه داده است و…
هیاهوی مافیاگران بلند شد که موسویان از مدیران خوشنام، خدمتگزار و لایق دوران گذشته است و…
تعدادی از نمایندگان مجلس در ملاقات با وزیر اطلاعات و گرفتن پاسخهای سؤالات خود اعلان داشتند که موسویان از نظر ما مجرم است و… اما حلقههای مافیایی دست به کار شدند. حسین روحانی رئیس تیم پر افتخار هستهای که حسین موسویان سخنگو و عضو ارشد آن بود و ننگ و ذلت تعطیل کامل تاسیسات هستهای را برای ملت و نظام اسلامی ارمغان آورده بود، در بلواسازی مستمر به دفاع از متهم پرداخت و اصولا هر خطایی را از او دور دانست. نه یک بار و دو بار، بلکه زنجیرهای از سخنرانی و مصاحبه و غیره. هاشمی رفسنجانی که این مجرم علیه امنیت ملی، یکی از دهها و صدها مدیر تربیتشده اوست نیز آشکار و نهان داد سخن داد. خاتمی رئیسجمهور افتخارآفرینی!! که مصالح و منافع ملی را در دستور کار اصلاحطلبی برانداز یک جا به مسلخ برد، به صدا در آمد. ناطق نوری بدون هرگونه حق و جایگاه از موضع فراقانونی اظهار داشت؛ از ابتدای امر پرونده را بررسی کردهام و هیچگونه مشکلی در آن ندیدهام!!؟ و…
به هر حال مافیا نمیتواند و نمیگذارد، حریم همیشه امن آن که مالک مطلق کشور و ملت بودهاند، آسیب ببیند، اختلافات ظاهری و رقابتی در عرصه قدرت به آن حد نیست که منافع پنهان را تحتالشعاع قرار دهد. به همین جهت قاضی پرونده تحت فشار مافیایی قرار گرفت و سخنگوی قوه قضائیه بدون هر ارتباط قانونی حسین موسویان را بیدادگاه و محاکمه تبرئه اعلان نمود؟! ذوقزدگی ضرغامی در سیمای شخصی او این خبر را مکرر منتشر کرد، تا برای مافیای همیشه حاکم، برگ دیگری در زورگویی و زرداری به ثبت برساند. اما خروش گروههایی از دانشجویان، قوه قضائیه را به واکنش مثبت واداشت و حکم سخنگوی قوه قضائیه کان لم یکن اعلان شد. تعویض قاضی پرونده، امید رسیدگی به این پرونده ضد ملی را در ملت ایجاد کرد، و همگان در انتظار نشستند.
در این میان حسین موسویان نیز که به اربابان مافیایی و قدرت و یال و کوپال دیکتاتوری آنها امید فراوان داشت، دست به شکایت گسترده زد، و از همه کسانی که از پرونده ضدملی او جملهای گفته بودند، شکایت کرد! و این یعنی عین عدالت و عین رفتار مافیایی در حاکمیت جمهوری اسلامی؟!
البته در این شکایتها، روزنامههایی که پشتوانه قوی داشتند، به هر روی با تغییر و تحولات جوی، رنگ عوض میکنند، و همه این تغییر رنگ را مصلحت نظام میخوانند، مورد شکایت متهم واقع نشدند!! در حالی که منبع اصلی خبرها آنها بودند!؟
در این بین سایت “شهابنیوز” هم به راه افتاد که به شهادت خوانندگان بمباران دفاع از متهم به جاسوسی و مجرم اقدام علیه امنیت ملی بود و هر مخالف و منتقد و معترضی را با فحاشی و هتاکی له کرده و میکند! و این هم یعنی اسلامیت و انسانیت و خردگرایی از نوع گفتمان هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و همفکران و همکاران!
واقعه عجیبتر و سرنوشتسازتر در پرونده ضدملی حسین موسویان در افتتاح بیمارستان خصوصی بهمن رخ داد. این افتتاح که میباید با دستهای هاشمی رفسنجانی انجام شود، و حضور دختر او فاطمه هاشمی را الزامی میکرد به ناگهان با حضور حسین موسویان متهم در انتظار محاکمه در محوطه بیمارستان گلباران شد!!! دست دادن و مصافحه هاشمی رفسنجانی با این مدیر خوشنام و لایق و متهم در انتظار محاکمه، برای گروههای آگاه معنایی کارگشایانه داشت؟! به هر حال ملت اگر تا آن روز تنها میگفت “مافیای قدرت و ثروت”، آن روز به عینه دید، چگونه خصوصیسازی با قدرت مافیایی گره میخورد و سر از حضور مشتاقانه یک متهم به اقدام علیه امنیت ملی و تا آن روز متهم به جاسوسی هم در میآورد!
قطعا از آغاز راه، همه مسایل اتفاقی بوده است. مبادله اطلاعات هستهای به بیگانگان از سوی حسین موسویان تصادفی رخ داده، او به طور اتفاقی به اقدام علیه امنیت ملی دست زده، هاشمی، خاتمی، ناطق نوری و حسن روحانی، اتفاقی از این فرد حمایت آشکار و نهان کردهاند. حکم تبرئه بدون دادگاه او تصادفی صادر شده، و ضرغامی نیز محض رضای خدا و اتفاقی آن را مکرر با آب و تاب منتشر کرده است.
اما تهدیدآفرینی و ارعابسازی “هاشمی رفسنجانی” و “حسن روحانی” را در مورد پرونده هستهای چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا جهتدهی و بستر سازی برای اتحادیه اروپا در تحلیلها و تفسیرهای این افراد هم تصادفی بوده است؟ آیا خطدهی و جهتدهی آشکار هاشمی رفسنجانی به اتحادیه اروپا پس از انتشار آخرین گزارش البرادعی که پیروزی بزرگ ایران را در موضوع هستهای اعلان میکرد، خطبههای جمعه اسفندماه او را رقم نزد؟
حال نکات قابل توجه آن است که:
1. علیرغم سپاس از دستگاه قضایی که بیتوجه به فشارهای خودکامه مافیاگران، به هر حال این متهم ضدامنیتی را محاکمه و محکوم کردند، اما آیا مجازات خفیف او راه را برای ورود مجدد این فرد باز نمیگذارد؟ آیا این امر موجبی نمیشود تا دیگر مدیران لایق و خوشنام و خدمتگزار دوران سازندگی و اصلاحات، علیه کشور و نظام و ملت دست به اقدام ضدامنیتی بزنند؟
2. آیا همین جرم کوچک و ناچیز اقدام علیه امنیت ملی؟!! یک خیانت بزرگ و آشکار به نظام اسلامی کشور ایران و ملت بالنده ایران نیست. اگر هست – که هست – علاوه بر حسین موسویان، حسن روحانی، محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و ناطقنوری که تا آخرین قدم در حمایت او پیش رفتند، چه پاسخی برای ملت دارند. اصولا نظام اسلامی و کشور و ملت ایران در نظر این افراد چه مفهومی دارد، و ارزش آن در برابر افراد خائن اما وابسته به مافیا چقدر است؟
3. مجازات سنگین “حبس و نفی بلد و شلاق” برای طلبههای امام صادق علیهالسلام به جرم فقط درخواست سؤال از هاشمی رفسنجانی، و مقایسه آن با مجازات این اقدامکننده علیه امنیت ملی، حیرتآور است. آیا هاشمی رفسنجانی دارای حریم و قداست و مصونیتی بالاتر از نظام اسلامی و کشور ایران است؟ حتی آیا این بتسازی با موازین و ارزشهای اسلامی انطباق دارد یا حتی با اومانیسم مورد قبول آقایان سازگار است؟ آیا در کدام ساختار سیاسی مدرن چنین بتتراشی ملاحظه میشود که در نظام اسلامی بدان عملا رویکرد آشکار و گستاخانه اعمال میگردد؟
4. چرا و با کدام هدف سیمای ضرغامی در انحرافی آشکار و هدفمند، “محکومیت یک مجرم علیه امنیت ملی را”، تبرئه او اعلان میکند؟ آیا این اطلاعرسانی در راستای تقدیر و سپاس از خائنین به کشور نیست؟ آیا همه خائنان و اقدامکنندگان علیه امنیت ملی این گونه محترم و دارای جایگاه رفیع میشوند؟
5. با این روند آیا در تجدیدنظر، همین جرم کوچک و پیش پا افتاده “اقدام علیه امنیت ملی” نیز مورد تبرئه واقع نمیشود؟
6. از همین یک مورد باید معیار خوشنامی، تدین، خدمتگزاری و تجربه و لیاقت را در قاموس حلقههای همیشه حاکم و مدیر در سالهای گذشته، مصداقی بررسی کرد؟!