آرشیو برای مذهبی

خرافه یا انحراف كدام‌یك ممنوع؟

[1387.11.2]
فاطمه رجبی – روی این نگاشته با «مجریان» و «مروجانی» است كه در برابر همه «انحرافات اخلاقی»، «فساد و بی‌بندوباری»، «اعتیاد و فحشا» و حتی وجود فرقه‌های شیطان‌پرست و…، تنها هم و غم‌شان «مبارزه با خرافه» در هیأت‌های مذهبی است؟!!
پالایش مذهب از خرافه، بدیهی‌ترین الزام است كه «روحانیت اصیل»‌ و معتقد به اهل‌بیت علیهم‌السلام وظیفه آن را بر عهده دارند. اما بلواسازی سیاسی و سكولاری در جهت تضعیف، كاهش و به تدریج حذف سوگواری اباعبدالله الحسین علیه‌السلام، حاصل توسعه و سازندگی و اصلاحات براندازانه است. دستور مقام معظم رهبری پیرامون ممنوعیت یكی از امور مربوط به عزاداری‌های عاشورا هرگز به معنای عملكرد و خواسته سكولاریزم دینی! نیست، و با آن نسبتی ندارد.
این كه هر سال مسایلی از سنت عزاداری شیعیان را گروهی و یا فردی مطرح كند و پیرامون آن به قلع و قمع و یا ضرب و شتم و دستگیری و بازداشت عزاداران بپردازند، با مشی حسینی علیه‌السلام و عقاید شیعی هیچ همخوانی ندارد، بلكه در ستیز آشكار با آن است.
پیشتر گفته‌ام، در دوران هاشمی رفسنجانی، نیروی انتظامی با سلاح و كلاه و… در مقابل یكی از هیأت‌های مذهبی تهران صف‌آرایی كرد. آن هم در ظهر عاشورا، در حالی كه صبح این روزِ ماتم زمین و آسمان، گروهی از عزاداران را به منظور پیشگیری بازداشت كرده بودند. در سه سال اخیر و با گفته‌های هاشمی رفسنجانی، ملاحظه شد كه این تهاجم و یورش فرهنگی! و این دغدغه و دل‌نگرانی برای «وجود خرافه در هیأت‌های حسینی علیه‌السلام» در قاموس او بر چه پایه‌ای استوار است.
27 خرداد و سپس سوم تیرماه 84، خیزش مردمی بود كه اراده الهی را در حاكمیت مجدد گفتمان اسلام ناب، پس از 16 سال بیداد و تباهی ثمر داد. بر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، و دیگر چهره‌ها و تئوری‌پردازان توسعه و اصلاحات ثابت شد كه؛ «هیات‌های مذهبی عامل مهم پاسداری از شعائر و اصول عاشورایی در دوران 16 ساله بوده‌اند.» هم‌چنین جوانان و نوجوانان این مملكت در پناه همین هیأت‌ها از تندباد و بیداد سكولاریزم 16 ساله جان سالم به در برده‌اند. بنابراین:
اگر «مساجد» سنگر مهم در انقلاب اسلامی بودند – كه بودند – و اگر این سنگرهای عظیم عامل مهم و اساسی در پیروزی انقلاب اسلامی گردیدند – كه گردیدند – «هیات‌های مذهبی» در اخراج اصلاح‌طلبی دین‌ستیز و مافیای ثروت از عرصه قدرت، و نجات كشور امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف از چنگال آنها نقش اساسی داشتند.
از این روی به محض روی كار آمدن دولت نهم تا كنون، تكاپوی بسیاری انجام می‌گیرد تا مداح‌های مشهور و تأثیرگذار در میان جوانان تخریب شوند. عَلَم و كُتَل، سینه‌زنی و زنجیرزنی و… یك به یك به عنوان خرافه‌گرایی مورد هجوم قرار گیرد و این جدای از یورش به باورهای منجی‌گرایانه تحت عنوان «خرافه» است.
بدیهی است كه فتاوای مراجع تقلید نیز برای همگان محترم و قابل اجرا است. روی این نگاشته با «مجریان» و «مروجانی» است كه در برابر همه «انحرافات اخلاقی»، «فساد و بی‌بندوباری»، «اعتیاد و فحشا» و حتی وجود فرقه‌های شیطان‌پرست و…، تنها هم و غم‌شان «مبارزه با خرافه» در هیأت‌های مذهبی است؟!!
توجه شود سخنگوی قوه قضائیه در حالی كه از دستگیری ده‌ها نفر در عزاداری عاشورای حسینی در یكی از شهرها خبر می‌دهد، و آن را به عنوان «هنر»ی مطرح می‌كند كه از خرافه در عزاداری‌ها پیشگیری می‌نماید، وجود چهارصد گروه شیطان‌پرست در كشور را تصریح كرده و از تدوین لایحه‌ای خبر می‌دهد كه برای برخورد با این تهدید انحرافی از ماه‌ها قبل در حال انجام است!
شگفتا! چنین فساد و تباهی عقیده و عمل كه نابودی نسل سوم را ثمر می‌دهد، نیازمند قانونی است كه از ماه‌ها قبل در حال تدوین است و شاید سال‌های بعد هم تصویب شود و چه زمانی اجرا…! اما برخورد با عزاداران حسینی علیه‌السلام كه هر چند بنا به سنت‌های قدیمی و حتی با احتمال تحریك، سوگواری‌های عاشقانه برپا می‌كنند، بدون قانون، ضرب‌الاجلی و با افتخار اعلام می‌شود، انجام می‌پذیرد.
اگر این تب و تاب مذهبی از سوی نوگرایان اسلامی یا همان اصلاح‌طلبان سكولار به صورت «تئوری و عمل»، «قانون و اجرا»‌ آن هم هر سال در ایام محرم و به ویژه دهه عاشورا با افزایش موارد و مصداق ادامه یابد، معلوم نیست در كشور امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، بر حسین و عاشورای آن چگونه باید عزاداری شود؟! آیا به سبك «اختلاط زن و مرد و كف و سوت خاتمی»؟! یا مجالس سیاسی و تفاسیر مادی و جناح‌گرایانه هاشمی و خاتمی هر دو؟!
آیا نباید انتظار داشت «مداح‌های آگاه و بیدار و متعهد، و عاشورائیان حقیقی و حماسه‌ساز، در خفا و بی‌صدا و بدون تظاهر، به عزای حسین علیه‌السلام بنشینند، تا روشن گردد «مذهب بدون خرافه» در ایران رواج دارد؟
از آن سوی شیطان‌پرست‌های سیاسی و اخلاقی و علمی و فرهنگی از 400 فرقه به 4000 فرقه و بیشتر گسترش یابد تا شاید راهكارهای برخورد با آنها قانونمند بررسی شود.
اجر مجریان با حسین علیه‌السلام و زینب سلام الله علیها ان‌شاء الله.

۱ دیدگاه

قیام سیدالشهدا، قیام علیه بدعت‌ها

[1387.10.14]
«فقه تخصصی» را ترویج کردن و «مرجعیت شیعه» را نشانه رفتن، و «تقلید و مقلِد و مقلَد» را در «کارشناسی‌های علمی» واژگونه ساختن، بدعت است یا انحراف! که دین را و مذهب را به نابودی می‌کشاند.
سرور آزادگان، پس از ورود به مکه (که برای رفتن به کوفه به آن سفر کرده بود) به سران قبایل بصره نامه‌ای نوشت، و آنان را برای یاری خویش دعوت فرمود. در این نامه امام تاکید فرمود: «اینک پیک خود را به سوی شما می‌فرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می‌کنم، زیرا در شرایطی قرار گرفته‌ایم که دیگر سنت پیامبر از میان رفته و جای آن را بدعت فرا گرفته است. اگر سخن مرا بشنوید، به راه سعادت و خوشبختی هدایتتان خواهم کرد. درود و رحمت و برکت خدا بر شما باد.
انگیزه و هدف اساسی قیام حسینی علیه‌السلام همانگونه که در وصیت‌نامه آن حضرت آمده، «امر به معروف و نهی از منکر» بود، و عاشورا یعنی امر به تشکیل حکومت اصیل دینی با زمامدار اصلح و اجرای احکام متعالی قرآن کریم، و نهی از حاکمیت بدعت‌گزاران و قدرت‌طلبانی که با هر وسیله‌ بر کرسی قدرت تکیه زده و خود را خلیفه پیامبر صلی‌الله علیه و آله می‌خواندند!
واقعا «بدعت»ها چه بود که «خون خدا» باید برای آن ریخته می‌شد؟ مگر نه آن که حاکمیتی به نام مسلمانان وجود داشت و «نومسلمانان»، یا «مسلمانان نوگرا» از یک «حزب اموی» بر آن حکومت می‌راندند؟ با قرائت «مردم‌سالارانه‌ای» که مردم هم تابع آن بودند، و «مشروعیت از نوع مردمی»، «یزید لعین» و «خاندان پست» و «حزب ننگین اموی» را همراهی می‌کرد!؟ آیا جز این واقعیت در سال 61 هجری واقعیت دیگری می‌توان دید؟ «اکثریتی» همراه با یزید، و راضی به اشرافیت و تجمل‌گرایی و دنیاپرستی او! اکثریتی که سران آن از «رانت‌جویی»‌ و «بهره‌گیری از فرصت‌ها و امکانات» شکم‌بارگی یافته (البته از زمان عثمان به این سقوط تن داده بودند)، و «حزب اموی» ‌را مسلط بر خود نموده بودند!
چرا کوفیان پیمان‌شکن پس از دعوت از امام، بار دیگر به یزید پیوستند، و بزرگ‌ترین جنایت تاریخ را رقم زدند؟ زیرا «اکثریت» حکومت یزید را طبق یک ساختار سیاسی مدرنِ حزبی، پذیرا شده بود، و بدعت‌های تحریف‌گر، دین‌ستیز و سنت‌سوز را بر خود حاکم کرده بود!
آیا جز با ریخته‌شدن خون خدا، چنین منکری، نهی می‌شد، و جز با اسارت آل الله معروف شناسانده می‌گردید؟
امروز نیز بدعت‌ها باید شناخته شوند. تحریف‌ها و انحراف‌ها و مجریان و مروجان آن باید به مردم معرفی شوند.
بدعت‌ها در نادر موارد معدودِ مداحی و مرثیه‌خوانی خلاصه نمی‌شود، و عَلَم و کتلی که برای عزای خون خدا به حرکت در می‌آید «انحراف و تحریف» نیست. اینها اگر هست، در برابر بدعت‌ها و انحراف‌های اساسی محلی ندارد، و خسرانی ایجاد نمی‌کند.
اما «فقه تخصصی» را ترویج کردن و «مرجعیت شیعه» را نشانه رفتن، و «تقلید و مقلِد و مقلَد» را در «کارشناسی‌های علمی» واژگونه ساختن، بدعت است یا انحراف! که دین را و مذهب را به نابودی می‌کشاند. مثلا می‌توان در این «فقه تخصصی»، هاشمی رفسنجانی را به دلیل حرفه ساخت‌و‌سازی، «فقیه اقتصادی» دید، و نسبت به اختصاصی‌سازی و معاملات رباخواری، از او رهنمود گرفت! مگر او نبود که در برابر «اعلان حرمت ربوی‌بودن معاملات بانکی و اقتصادی»، فریاد کرد: «کسی حق ندارد بگوید بانکداری ربوی است، جامعه این را پذیرفته است» (نقل به مضمون) و می‌توان «محمد خاتمی» را فقیه آزادی دید و از «برپا کردن شب‌های یلدا» با اختلاط زن و مرد و استقبال و حضور هنرپیشه‌های بدنام، تا تعظیم و سجده در پیشگاه انگلیسی‌ها برای گرفتن شال دکترای دروغین، و دست‌دادن با زنان در ایتالیا، به وی اقتدا کرد؟
رواج بدعت‌ها و انحراف‌ها و تحریف‌ها، به نام «نوگرایی» یا همان «اصلاح‌طلبی» بیداد کرده است، و بیش از همه «عاشورا» را مورد تهاجم قرار داده است. به دلیل رواج منکر، و ممنوعیت معروف، اما چماق طالبانیسم، خرافه‌گرایی، ارتجاع و تحجر…
بی‌جهت نیست که «ریچارد نیکسون» در استراتژی اسلام‌ستیزش می‌گوید باید: «نوگرایان مسلمان را در کشورهای اسلامی حمایت کرد و از آنها در مقابل بنیادگرایان سود جست».
اینک عاشورا در پیش است و بدعت‌ و تحریف و انحراف بی‌واهمه در حال رواج! در این سیر راست از چپ پیشی‌ می‌گیرد و چپ در انحراف و سقوط سرعت بیشتری می‌یابد! و واژگونگی ارزش‌ها و اصول نزد قدرت‌طلبان و سیاسی‌کاران تا بدانجا پیش می‌رود که «محمد خاتمی» با بی‌پروایی بگوید: «اصلاحات ما هم این افتخار را دارد که به اباعبدالله تأسی دارد»!!!
انا لله و انا الیه راجعون.

یک نظر بنویسید

فقیه پارسا و زاهد آیت الله مدرسی یزدی

[1387.8.28]
آیت الله مدرسی یزدی مظهر روحانیت عظیم‌‌الشان شیعه بود که برخلاف چند غاصب لباس روحانی، با پشت پا زدن به ثروت و مکنت، دنیایی از نفوذ، محبوبیت و عظمت و جلال «روحانی» را به همه مریدان ارزانی می‌داشت. او واقعاً نماد کامل روحانیت تشیع بود که وجودشان، زندگی‌شان، زهد و تقوی ساده‌زیستی‌شان‌، رسواگر زراندوزان قدرت‌طلبی است که با آبروی دین و روحانیت بازی می‌کنند. خداوند این سلاله زهرای مرضیه را با اولیاء و انبیاء محشور و راه الهی‌اش را پر رهرو نماید.
رحلت جانگداز آیت الله مدرسی یزدي، ضایعه‌ای برای روحانیت تشیع بود، مانند عروج تمامی فقها و علمای ربانی، پارسایان و زاهدانی که رفتار زاهدانه‌شان بیش از مراتب از مراتب علمی آنها، در ترویج دین «تاثیرگذار» است.
دو سال پیش در سفري به شهر مؤمن‌پرور یزد، افتخار داشتم به محضر این عالم ربانی برسم. چند دقیقه ملاقات که برای رهیابی به یک عمرکافی بود. همان زمان در مقاله‌ای شأن والای روحانیت شیعه را با اشاره به ساده‌زیستی بی‌مانند زندگی این عالم مطرح نمودم. باورکردنی نبود در شرایطی که نزدیک به دو دهه، سیاسی‌کاران حرفه‌ای و قدرت‌طلبان ثروت‌اندوز هرگونه ساده‌زیستی تقوا و دنیاگریزی دینی را با عمل «قارونی» خود به چالش گرفته بودند، این عالم برجسته در محقرترین خانه و ابتدایی‌ترین اسباب و لوازم زندگی به سر می‌برد. اتاق او پوشیده از «یک زیلو» بود، اتاقی گچی در خانه‌ای بسیار قدیمی با دالانی طولانی و گچ‌های ریخته شده! پرده مستعملی بر اتاق آویزان و بالش و پتویی تمیز و ارزان‌قیمت، همین!
اما بر این بالش، کوهی از عظمت، تقوی و زهد و علم و دین تکیه‌ زده بود و چونان اولیاء ‌‌الله سخن می‌گفت. خدا را گواه می‌گیرم که به محض ورود به آن اتاق محقر اما پرعظمت بی‌اختیار زمزمه کردم: «السلام علیک یا ولی الله»
آیت الله مدرسی یزدی مظهر روحانیت عظیم‌‌الشان شیعه بود که برخلاف چند غاصب لباس روحانی، با پشت پا زدن به ثروت و مکنت، دنیایی از نفوذ، محبوبیت و عظمت و جلال «روحانی» را به همه مریدان ارزانی می‌داشت. او واقعاً نماد کامل روحانیت تشیع بود که وجودشان، زندگی‌شان، زهد و تقوی ساده‌زیستی‌شان‌، رسواگر زراندوزان قدرت‌طلبی است که با آبروی دین و روحانیت بازی می‌کنند. خداوند این سلاله زهرای مرضیه را با اولیاء و انبیاء محشور و راه الهی‌اش را پر رهرو نماید.

یک نظر بنویسید

غاصبان دین، موتوا بغیظکم

[1387.3.21]
امروز شاهد آنیم که این «غاصبان لباس روحانیت» با «بغض مرگ‌بار» نشر و نفوذ گسترده اندیشه تابناک آیت الله مصباح را در ترویج اسلام ناب به تهاجم می‌گیرند. می‌گویم: موتوا بغیظکم که «مصباح دین» با طراوش افکارش، اندیشه و راه روشن اسلام ناب حضرت خمینی را به جهانیان عرضه کرده، و مشتاقان به استقبال از آن روی آورده‌اند.
1. یاوه‌گویی‌های «محتشمی‌پور» علیه ساحت مقدس و والای حضرت آیت‌الله مصباح، حرف و حرکت تازه‌ای نیست. دستور مافیای قدرت و ثروت، ابزارهایی رذل می‌طلبد تا «عرصه سیمرغ» را مورد تهاجم قرار دهند.
محتشمی‌پور کیست؟ روحانیت او چیست؟ علم، تقوا، فرهنگ و ادب روحانی‌اش چگونه و چه میزان است؟ کافی است یک سخنرانی! او از سیمای جمهوری اسلامی پخش شود، تا مردمان بدانند این فرد حتی در «نحوه بیان و قدرت استدلال، و واژگان کاربردی» چگونه لنگ است و پا به پای فرومایگان حرکت می‌کند.
2. محتشمی‌پور سوابق درخشان بسیار دارد. هم تئوریک و هم عملی! او در مجلس سوم نطق تاریخی «دفاع از صدام» را در کارنامه دارد. آری! دفاع جان‌نثارانه از «صدام کافر» که به بهانه حمله نخست امریکا به عراق از سوی محتشمی‌پور اعلان گردید! این جان‌نثار صدامی، در آن نطق رسوا، «صدام کافر»‌ را به عنوان «خالد بن ولید ثانی» تجلیل و تحسین کرد، و جانبازی در راه او را واجب شمرد! همان نطق افشاگر میزان علم و اعتقاد محتشمی‌پور به تاریخ اسلام و احکام قرآن کریم بود.
3. محتشمی‌پور می‌دانست یا نمی‌دانست که خالد بن ولید، شمشیرزنی جنایتکار بوده است. وی همان کسی است که به دلیل دلباختگی به همسر یک مسلمان، شوهر او را کشت و زنش را بدون نگه داشتن عده به همسری گرفت، و البته شوهر او را متهم به نامسلمانی کرد تا خون او حلال شود! خالد بن ولید برای انجام این جنایت هولناک مورد توبیخ و طرد پیامبر خاتم صلی‌الله علیه و آله و سلم قرار گرفت. آیا از محتشمی‌پور با این «الگوی قهرمانی از اسلام» می‌توان توقعی بیش از آنچه می‌گوید، داشت؟
4. محتشمی‌پور جدای از شیادی و عوام‌فریبی به مردم بگوید: جبهه و جنگ کجا بوده‌اند؟ جهاد و شهادت چه معنایی دارند؟ او و هم‌طیفانش «چند ساعت» در جبهه عکس گرفته‌اند؟ آیا بهانه «سفارت در سوریه»، و «تکیه‌زدن به کرسی مجلس» و «وزارت» و… و در یک کلمه همیشه در قدرت و رفاه و عافیت بودن، «خط امام» است؟
5. محتشمی‌پور حقیرتر از آن است که بداند فقط 30 شهید سرافراز دست‌پرورده حضرت آیت الله مصباح در مؤسسه در «راه حق» و مؤسسه «امام خمینی» هستند، و حضور فرزندان و شاگردان برجسته حضرت مصباح، علاوه بر حضور مفتخرانه و تاثیرگذار شخص ایشان در جبهه‌ها است.
6. محتشمی‌پور به تبعیت از رؤسای قوم، هاشمی و خاتمی و کروبی، نهایت علم و باور به قرآن و سنت را علنی کرده‌ است. این فرد که مانند نام‌بُردگان پس از شکست و اخراج از حاکمیت توسط ملت، بسیار مردم‌گرا شده است، رای مردم را از اصول اسلامی خوانده که تا مردم بیعت نکنند و رای ندهند، هیچ‌کس مشروعیت پیدا نمی‌کند. زهی تأسف برای روحانیت پاسدار قرآن و حافظ حریم عترت و سنت! شرم باد بر این غاصبان لباس روحانی که در راستای مطامع بیگانگان اینگونه ریشه‌کنی از دین و قرآن می‌کنند! در این جا روشن می‌شود که «اصول اسلامی» در باور این مسلمانان چه معنایی دارد.
7. محتشمی‌پور، جدای از شیادی، به مردم بگوید وی و دیگر همپالکی‌هایش در 8 سال جنگ صدام کافر – این محبوب و الگوی اسلامی او – جز لانه‌کردن در دفتر حضرت امام و پست داشتن و قدرت گرفتن چه خدمتی به اسلام کرده‌اند؟ در راه نظام اسلامی چه قدمی برداشته‌اند؟ برای ملت جز سوار شدن بر گُرده‌شان، کدام مسؤولیت را انجام داده‌اند؟ آیا انفجار بمب «پر مسأله» در سفارت سوریه، «جانبازی محتشمی‌پور را ثبت کرد و همان کافی‌است»؟! «مسأله‌ای» که به صراحت از سوی مرحوم خلخالی در یک نطق پیش از دستور گوشزد شد.
8. این دین‌فروشان به دنیا، و این نان‌خوران از لباس روحانی، باید برای مردم افشا شوند که به چه بهایی، و کدام مأموریت، هجمه به روحانیت اصیل را عهده‌دار گردیده‌اند؟ آیا به فرموده حضرت امام، آنها بر آن نیستند که تا با سرکوب روحانیت اصیل، موانع پیش پای امریکا و اسرائیل را در ورود به کشور بردارند؟
9. طیف غاصبان لباس روحانیت، که محتشمی‌پور یکی از آن زمره است در پرونده خود، فساد مالی و مسایل ضداخلاق دارند. نسل سوم باید بداند که این پرونده‌ها از آن کسانی است که در جرگه به اصطلاح روحانیون اصلاح‌طلب جایگاه‌های بالای علمی دارند؟ آنها کسانی هستند که به دلیل همین پرونده‌ها، یا به عدم تایید صلاحیت گرفتار شدند، یا با استعفای مخفیانه، مقام قضایی خود را واگذاردند!
10. نسل سوم باید بداند، سال‌های پیش یکی از همین غاصبان لباس روحانی، در «درگیری قدرت‌طلبانه گروهی»‌ اعتراف کرد که «برخی هم‌لباس‌هایش از طیف روحانیون اصلاح‌طلب توان خواندن قرآن را از رو ندارند». به همین جهت آنگاه که اندیمشند برجسته این طیف برای یک مناظره تلویزیونی با حضرت آیت‌الله مصباح، در دوران سیاه اصلاحات انتخاب شد، مردم شاهد بی‌آبرویی علمی و اعتقادی این گروه شدند و…
11. محتشمی‌پور، پیروان اندیشه مقدس و مطهر حضرت مصباح را “مسلمانان پس از فتح مکه» خوانده است. باید گفت: اولا او که جنایتکار مطرود بنام مسلمانی چون خالدبن ولید، الگوی اعتقادی و عملی‌اش است، چه حق دارد مسلمانان پس از فتح مکه را توبیخ کند؟ ثانیا باید به مردم بگویید، شخص او و محمد خاتمی و دیگر غاصبان لباس روحانی در زمره کدام مسلمانانند؟ مسلمانان شام یا کوفه؟!
12. مکرر می‌گویم حوزه‌های علمیه، مرجعیت عظیم‌الشأن و دادگاه ویژه روحانیت همه و همه موظفند تا تکلیف «این غاصبان لباس دین» که از دین و روحانیت کمترین بویی نبرده‌اند، و با گفتار و رفتار دین‌ستیز خود، آبروی روحانیت و آبروی امام خمینی را در مخاطره می‌افکنند، روشن کنند. فردا دیر است و همه در پیشگاه خداوند و پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و نسل‌های آینده مسؤول خواهند بود.
13. محتشمی‌پور و دیگرانی از این دست که با انتساب به امام، چه به عنوان یاران امام، و چه منسوبین امام، در پی بازگشت به قدرت یا حفظ قدرت نابه‌جا با عوام‌فریبی و دروغ‌پردازی و بدون داشتن جایگاه و صلاحیت، تفسیری منافقانه از اسلام و اندیشه‌ امام ارایه می‌دهند، با آبروی امام بازی می‌کنند. حفظ حیثیت و آبروی امام ضروری است، و این گروه مهاجم تشنه قدرت، برای اهداف نفسانی خود با آن به معامله برخاسته‌اند.
14. شنیده و دیده و مطمئن بودیم که روشنفکری سرسپرده، نسبت به «محبوبیت و نفوذ مردمی» روحانیت اصیل و مرجعیت، حسد می‌ورزد و کینه دارد. و می‌دانستیم که این کینه و حسد علاوه بر مأموریت بیگانه‌پرستانه او، آتش روحانیت‌ستیزی و دین‌سوزی را توسط روشنفکران شعله‌ورتر می‌کند، اما امروز شاهد آنیم که این «غاصبان لباس روحانیت» با «بغض مرگ‌بار» نشر و نفوذ گسترده اندیشه تابناک آیت الله مصباح را در ترویج اسلام ناب به تهاجم می‌گیرند. می‌گویم: موتوا بغیظکم که «مصباح دین» با طراوش افکارش، اندیشه و راه روشن اسلام ناب حضرت خمینی را به جهانیان عرضه کرده، و مشتاقان به استقبال از آن روی آورده‌اند.
15. بخشی از یک تحلیل کارشناسانه از سوی پژوهشگران امریکایی، «مهدویت در ایدئولوژی آیت الله مصباح یزدی» نام دارد. در این تحلیل «سیاسی شدن دکترین مهدویت توسط حضرت آیت الله مصباح یزدی را دارای حامیان بسیار در سراسر کشور یافته است و البته برای منافع امریکا یک خط می‌داند! آیا تهاجم محتشمی‌پور و همپالکی‌هایش، یک مهدی‌ستیزی آشکار و در خط امریکا نیست؟ آیا سفیانیان راه به جایی خواهند برد؟

یک نظر بنویسید

باور امام زمان ممنوع!

[1387.2.24]
مهدی‌ستیزی بیداد می‌کند. این یک واقعیت عینی است. فرقی میان اصلاح‌طلب و رقبای او نیست. بنگرید! شنیدن سخنان باورمند به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف بر قلب‌های چهره‌های سیاسی سنگینی می‌کند. بدا به حالمان که این افراد لباس دین به تن دارند و نان‌خور امام زمان بوده و هستند! و بدا به حالشان در هنگامه ظهور که مدیریت جهان را در دستان منجی عالم با همه ناباوری و دشواری خواهند دید.
“از زمان تاسیس جمهوری اسلامی تا روی کار آمدن احمدی‌نژاد، مهدویت صرفا یک دکترین مذهبی و بدون نمود سیاسی بوده است. تنها ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، این دکترین مذهبی را به یک فلسفه سیاسی تبدیل کرده و جایگاه کانونی را در سیاست به آن داده است.”
“با فوت آیت الله خمینی، اعتقاد به مهدویت با افول رو به رو شد. دولت‌های اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، جدایی میان سیاست و مهدویت را هم‌چنان حفظ کردند، تا این که با پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری این باور مذهبی، به یک دکترین سیاسی تبدیل گردید.”
“دکترین مهدویت نمود آشکاری در سیاست خارجی ایران، و به خصوص در نگرش آن در قبال قدرت‌های غربی و برنامه هسته‌ای در دوران احمدی‌نژاد دارد.”
این جملات تحلیلی برگرفته از پژوهشی است که در “مؤسسه امریکایی تحقیقات رسانه‌ای خاورمیانه” پیرامون “باورهای منجی‌گرایانه رئیس‌جمهور” ارایه شده است.
مطلب ذیل نیز در تحلیلی از “امیر طاهری” ایرانی پناهنده است که در “شرق الاوسط” منتشر گردیده است:
“احمدی‌نژاد بار دیگر مفهوم امام غائب را در مرکز اصول مورد نظر نظام [امام] خمینی قرار داد. مفهومی که همه رهبران جمهوری اسلامی درک کردند باقی‌ماندن بر آن، مشکلاتی را در نظریه‌های سیاسی به وجود می‌آورد که نهایتی ندارند. به همین جهت و به رغم این که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، هر دو روحانی بودند، در زمان ریاست‌جمهوری آنها، به مفهوم امام غائب توجه شایان ذکری نمی‌شد.”
نتیجه:
الف. دکترین سیاسی مهدویت یا همان ترویج مفهوم امام غائب عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در گفتمان سیاسی، در دوران 16 ساله از گفتمان حاکمیت حذف شده بود، یا به عبارت روشن‌تر دیدگاه اومانیستی حاکم بر نظام اسلامی در 2 دوران 8 ساله مفهوم امام غائب را به فراموشی سپرده، و غربزدگی و سکولاریسم را جایگزین آن نموده بود.
ب. مهدویت، انتظارگرایی، یا منجی‌گرایی آن چنانکه “تشیع بر آن استوار” است، با حاکمیت احمدی‌نژاد در گفتمان نظام اسلامی جای گرفته است.
ج. به همین دلیل مهدی‌ستیزان با دشنه قلم، و تیر زبان از هر جناح و در هر لباس به منظور “بازگردان قدرت چپاولگری” و “ارتجاع سکولاریسم” در حاکمیت نظام اسلامی، با احمدی‌نژاد “معارضه‌ای جدی” دارند.
مرور شبه کودتای 27 خرداد تا 3 تیرماه 84 که در آن سلطنت‌پرست، منافق، ملحد، اصلاح‌طلب و راست ناراست با تهاجم به احمدی‌نژاد به منظور رای‌آوری هاشمی رفسنجانی به صف واحد رسیدند، ستیزه‌گری با مهدویت عجل‌الله تعالی فرجه الشریف را برای آگاهان یک عینیت تمام عیار نمایاند.
آن روزهای آتش‌باران، مافیاگران با حمایت‌های خارجی آشکارا، در قلع و قمع اراده مهدی‌گرایانه ملت کوشیدند، اما خدای سبحان نخواست، و همه حیله‌ها و هزینه حیله‌گری‌ها را با “زمین‌زدن” رقیب، نقش بر آب کرد. الحمدلله علی ما انعم!
هجمه مغولانه آن روز که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی با اطلاعیه‌های غیرقانونی، به وحشت‌آفرینی و تهدید‌سازی، سردمداری آن را بر عهده‌ گرفتند، علاوه بر هدفمندی در “نگهداشت دائمی قدرت و ثروت ملی”، باطنی داشت که به تدریج افشا شد. این باطن، همانا “مهدی‌ستیزی” بود که به گواهی ملت “منجی‌باور” و بیگانگان پژوهشگر در طول 16 سال حاکمیت هاشمی و خاتمی “گم‌شده عمدی” در حاکمیت نظام اسلامی بود.
از روزهای آغازین استقرار احمدی‌نژاد در منصب ریاست‌جمهوری گونه‌های مختلف مکر و فریبکاری، تهدیدسازی و بحران‌آفرینی، هجمه و یورش قلمی و بیانی از سوی احزاب، گروه‌ها، نخبه‌ها!! نظامیان مستعفی و دارندگان لباس روحانی از طیف همیشه قدرتمداران باز هم تشنه قدرت و در یک کلمه “پیروان حقیقی ماکیاول”، باور مهدی‌گرایانه رئیس‌جمهور که باور عمیق همه شیعیان است، مورد یورش قرار گرفته است. یکی بی‌باک تیرباران می‌کند و شجاعت خود را به مثابه فردی از لشکریان “دجال” و “سفیانی” به نمایش می‌گذارد، و دیگری با دغلکاری، مسیری نفاق‌آمیز پیش‌ می‌گیرد.
در این میدان، راست ناراست و چپ منحرف به همدلی و همگرایی، اشتراک نظر و هدف، و وحدت عمل رسیده‌اند! “ناطق‌نوری” در دو سخنرانی تکراری شب‌های “قدر” تهران و قم، تمامی عصبانیت و تعصب، دینداری، آگاهی و دردمندی خود را نسبت به باورداران انتظار و ظهور منجی نشان داد، و “حسن روحانی” به بهانه فوت آقای توسلی و یا به سخن روشن‌تر در سرکوب آزادی بیان و حریم‌سازی ضداسلامی از سیدحسن خمینی، همه اعتقاد به وجود و ظهور حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف را به تهاجم گرفت، و بارهای پیش و بعد از آن نیز همه انتظارگرایی را خرافه‌گرایی نامید و مستوجب تحقیر و تمسخر و غیره.
بدیهی است “حسن روحانی” با داشتن یاورانی چون “حسین موسویان” انتظار فرج را در راهکارهای خارجی بداند و هرآنچه غیر از آن است را به مصاف بگیرد. و بدیهی‌تر آن که “ناطق نوری” سردمدار جریان راست که در عرصه سیاسی‌کاری، حتی از رستاخیز سوم تیر 84 عبرت نگرفت و در دیدار با حزب مشارکت یا هم‌آوایی با سازمان نامشروع مجاهدین، به کارزار سیاسی ادامه داد، مهدی‌گرایی را برنتابد!
از آن روشن‌تر مخالفت‌های دوپهلو و طعنه‌های هاشمی رفسنجانی با ترویج مفهوم امام غائب است. اما از او که در سخنان سال گذشته، اولین خلیفه پیامبر را در قراردادی تساهل‌آمیز معامله کرد، و در همایش وحدت امسال “غلو درباره شخصیت‌های شیعه و سنی” را مورد اعتراض قرار داد ( و باید دانست که شخصیت سنی مورد مبالغه وجود ندارد، پس می‌ماند امیرمؤمنان علیه‌السلام برای شیعیان، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) و اگر امیرمؤمنان علیه السلام و خلافت و وصایت و امامت او مورد سؤال باشد و به قربانگاه وحدت برود؟! امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و عدالت‌گستری و سیطره حکومت او بر جهان و نابودشدن همه قدرتمداران و چپاولگران و… چه جایگاهی دارد؟‌ انتظاری نیست. و اینک در یورش جدید به باورهای انتظارگرایانه احمدی‌نژاد، بار دیگر “مهدی‌ستیزی” تمام و کمال و آشکارتر از پیش به میدان آمده است. به مهدی کروبی که هنر روحانیش را در گرفتن 300 میلیون تومان از جزایری می‌داند و اعلان می‌کند اگر از این پول‌ها باشد باز هم می‌گیرد و برای بالاکشیدن خلاف قانونی خود در ریاست‌جمهوری همه نظام اسلامی را به جنگ قدرت‌طلبانه می‌خواند و مصباحی مقدم که دکترای اقتصادش در 4 سال نمایندگی مجلس نمادی و نمودی از اقتصاد اسلامی نداشت، ولی معارضه با عدالت‌محوری رئیس‌جمهور به گونه تئوری و عملی مورد حمله او قرار داشت، در کنار هم و با استدلال بی‌مبنای واحد به جنگ با باورهای رئیس‌جمهور آمده‌اند. جرم احمدی‌نژاد چیست؟ هیچ! مگر اظهار اعتقادات قلبی به وجود امام زمان و نظارت و مدیریت او بر جهان! آیا این امر از نگاه مادی‌گرایانه آقایان مسأله کوچکی است؟ آیا این باور افتخارآمیز و این جرأت بروز از منظر این سیاسی‌کاران راست و چپ قابل تحمل است؟ مگر اعتقاد به وجود امام زمان مانند دین‌ستیزی خاتمی است یا توسعه‌محوری هاشمی که از سوی کروبی حراست شود و مصباحی مقدم آن را حمایت کند یا با سکوت 16 ساله با آن تعامل نماید! نه! واقعا مهدی‌گرایی برای ناباوران به آن در عرصه مدیریت امام بر جهان غیرقابل تحمل است.
آیا در سخنان رئیس‌جمهوری کمترین نشانی در انتساب برنامه‌ها و تصمیمات اقتصادی دولت به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف وجود داشت؟ آیا رئیس‌جمهور مدیریت خود را در عرصه سیاسی یا اقتصادی نحوه‌ای از مدیریت منجی عالم قلمداد کرد؟ آیا در سخنان او القاء یا تلقین این موضوع قابل لحاظ بود؟ آیا اعتقاد به امداد امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در پیشرفت‌ها و پیروزی‌ها یک جرم است؟ آیا اگر پیروزی شگفت‌آور رئیس‌جمهور در دانشگاه کلمبیا، از سوی وی به امدادها و عنایات و مدیریت امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف و نه تفکر و خرد و دانش خود او منتسب شود، جرم است؟ آیا بنا بر عادت و روش هاشمی و خاتمی، باید با حذف امام عصر رئیس‌جمهور خود را اسطوره کند، تا مورد قبول مادی‌گرایان ظاهرا دیندار واقع شود؟
آیا مهاجمان یا منتقدان و معترضان بر این اعتقادند که هرگونه اظهار باورمند نسبت به وجود منجی عالم و بهره‌مندی از مدیریت امام بر جهان، مشکل‌ساز است؟ آیا این اعتقاد بدون چون و چرا سکولاریزمی نیست که در وحشت از ظهور به نفی بهره‌مندی جهان از وجود امام در دوران غیبت می‌پردازد؟
در این نگرش، آیا ضعف یا کاستی یا ناهماهنگی اقتصادی، وجود مافیا، و ده‌ها حلقه مانع و کارشکنی آشکار و با نام و نشان در روند پیشرفت دولت، سبب می‌گردد تا “نام”، “یاد” و “باور” به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف در استمرار 16 ساله ناپدید گردد؟ آیا مصباحی مقدم – نعوذ بالله – بر آن است در زمان ظهور، ابتدا برنامه‌ اقتصادی امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف را بخواهد و بررسی کند، سپس اجازه باور و پیوستن مردم به آن حضرت را بدهد؟
آیا این خیل مهاجم، منتقد و معترض و دردمند در 16 سال ویرانگر توسعه و اصلاحات که دین و قرآن و مذهب به لحاظ مبنایی سوخت، و ارزش‌ها و اصول لگدمال شد، کدام ذره احساس مسؤولیت را بروز دادند؟
مطلب روشن است. مهدی‌ستیزی بیداد می‌کند. این یک واقعیت عینی است. فرقی میان اصلاح‌طلب و رقبای او نیست. بنگرید! شنیدن سخنان باورمند به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف بر قلب‌های چهره‌های سیاسی سنگینی می‌کند. بدا به حالمان که این افراد لباس دین به تن دارند و نان‌خور امام زمان بوده و هستند! و بدا به حالشان در هنگامه ظهور که مدیریت جهان را در دستان منجی عالم با همه ناباوری و دشواری خواهند دید.

یک نظر بنویسید