آرشیو برای خاتمی

تروريست كيست؟ چرا خاتمی ترور شود؟

[1387.11.29]
تروریسم به معنای مصطلح آن یعنی «آدم‌کشی» را هم می‌توان در صف اصلاح‌طلبان به عینه دید؟! می‌پرسم واقعا متهمان پرونده انفجار نخست‌وزیری که به شهادت شهیدان باهنر و رجایی انجامید در کدام صف قرار دارند؟ آیا آنها طلایه‌دار حمایت و نامزدی خاتمی برای براندازی نیستند؟
نمی‌دانم در سرمقاله کیهان چه نوشته شد تا بهانة دست مغضوبین و مطرودین ملت یعنی اصلاح‌طلبان برانداز قرار گیرد؟ مثلاً مجمع روحانیون مبارز که محض رضای خدا نه «روحانیت» دارند و نه مبارزه‌اشان از مبارزه با اسلام و ایران فراتر می‌رود، اطلاعیه بدهند. مگر نه آنکه برای عمل حرام خاتمی در «دست دادن با زنان» و «سفر ضد ملی و ننگین او به واشنگتن» همین گروه به «مبارزه با اسلام و انقلاب برخاستند» تا از خاتمی و نه، بلکه از «آمریکا و اسلام‌ستیزی و مذهب‌سوزی دفاع کنند»؟ حال ممکن است یکی دو نفر در آن گروه مستثنی باشند. این را هم نمی‌دانم؟!
اما مسأله ترور خاتمی که به سر مقاله کیهان نسبت داده شده و پیرامون آن هیاهو، به چند توضیح نیازمند است:
1. خاتمی مهره سوخته آمریکاست که البته این‌بار به دلیل افشا شدن پشتوانه‌ای چون هاشمی رفسنجانی، سوخته‌تر شده است. از این رو منهای رسوایی اعمال حرام و سجده به پیشگاه امریکا و انگلیس و شاید؟! مورد غضب و نفرت ملت است. ملت یعنی ایرانیان وطن‌دوست، مسلمانان مؤمن و وفادار به ولایت‌فقیه و دوست‌داران عزت و اقتدار ملی! اوباش و بی‌بندوبارها و مذهب‌ستیزان و ذلت‌پرستان و سرمایه‌خواران صنفی دیگر هستند.
2. تروریسم را باید معنا کرد و دانست چه کسی تروریست است؟ اصلاح‌طلبي برانداز با پیش‌زمینه «توسعه»، یک «تروریسم کامل ایمانی» است. 8 سال حاکمیت سیاه خاتمی نشان داد که هدف این برنامه امریکایی چیزی جز ترور ایمان‌های مردم نیست. از این‌رو ترور شخصیت و اندیشه یکی از سر فصل‌های عملی خاتمی و هواداران امریکایی او بود. نمونه‌ای چون حضرت آیت‌الله مصباح کافی است تا این تروریست‌های ایمانی برای همیشه سیاه‌روی باقی بمانند.
3. تروریسم به معنای مصطلح آن یعنی «آدم‌کشی» را هم می‌توان در صف اصلاح‌طلبان به عینه دید؟! می‌پرسم واقعا متهمان پرونده انفجار نخست‌وزیری که به شهادت شهیدان باهنر و رجایی انجامید در کدام صف قرار دارند؟ آیا آنها طلایه‌دار حمایت و نامزدی خاتمی برای براندازی نیستند؟ آن «سازمان مخوف» که شهید بزرگوار، سید جلیل‌القدر لاجوردی در وصیت نامه‌اش مسؤولان نظام را نسبت به حضور آنها در عرصه‌ قدرت هشدار داد، تروریست‌هایی هستند که لاجوردی تا آخرین لحظات عمر آنها را متهم می‌دانست.
4. شهید لاجوردی در دوران پادشاهی خاتمی به شهادت رسید! این نکته چه معنایی دارد؟ قاتل یا قاتلان او که بودند؟ همین که گفته شد قاتل وی در آبادان دیده شده و مثلا کشته شده یا… کافی بود؟
5. هر چند «دین‌سوزی»، «مذهب‌ستیزی»، «وطن فروشی»، «بیگانه‌پرستی» در نظر بسیاری از دین‌مردان و وطن‌دوستان راهی جز «اعدام دینی و انقلابی» ندارد و «كسروي ملحد» و «منصور خیانتکار» دو نمونه از آنها هستند، و «رزم‌آرای انگلیسی» نمونه سوم؛ اما: الف- «کسروی» که هر چند عمل خاتمی را نداشت و تا زمانی که لباس دین بر تن او بود، به حرام آشکار نیالود، اما رادمردی چون شهید نواب صفوی اعدامش کرد.
ب- منصور نخست‌وزیر خائن نیز توسط شهدای بزرگواری از خیل متدینیان حسینی عليه‌السلام اعدام شد.
و این دو نفر با فتوای شرعی مجتهدانی بزرگوار مجازات شدند.
رزم آرا اگر توسط فدائیان اسلام اعدام شده باشد قطعا دارای حکم شرعی بوده، و اگر آنگونه که شبهه‌افکنان تاریخ‌نگار مطرح می‌کنند از سوی شاه کشته شده باشد، باز هم وجهی داشته است. آن وجه «ترس شاه از قدرت انگلیسي او بوده است که موجب از چشم افتادن نوکری شاه نزد انگلیسی‌ها مي‌شده است.»
آیا خاتمی حتی دارای قدرت رزم‌آراست که انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها‌ی رقیب و در ردیف خود از او بترسند و به ترورش دست بزنند؟
هم‌چنین وقتی دادگاه ویژه روحانیت حتی با شکایت گروه‌های مردمی، انجام وظیفه نكرد و خاتمی مجری عمل حرام را به دادگاه نکشانید، چگونه انتظار است کسی حکم اعدام او را بدهد تا متشرعان آن را اجرا کنند؟ غیرمتشرعان هم که دلبسته اویند. همین‌جا می‌گویم دادگاه ویژه فقط می‌تواند درخواست‌کنندگان سوال از هاشمی را به صلیب بکشاند و طلبه سیرجانی را زندانی و محکوم نماید. اجرشان با امام زمان صاحب اصلی کشور!
در نتیجه هر چند در روزگار 8 ساله سیاه حکومت خاتمی، حتی سیدالشهدا هم مورد تهاجم قرار گرفت، و حتی امام زمان عجل‌الله تعالي فرجه الشريف توسط برادر خاتمی – نعوذبالله – به استیضاح کشانیده شد و حتی… اما:
ارزش خاتمی کمتر از آن است که ترور شود یا اعدام انقلابی! او باید بماند. بار دیگر ماجرای هاشمی با همه‌ غرور تکرار شود. صفوف مسلمانان او را متاسفانه در لباس دین به عنوان دین‌ستیز عقب برانند و طرد کنند، مانند هاشمی!
او باید بماند تا روحانیت عظیم‌الشان بدون واهمه از خیل تروریست هواداران این دو نفر براي تعیین تکلیف کنند. چرا باید ترور شود؟ به لحاظ ارزشی که ندارد؟ یا آنکه برای پیشگیری از آبروریزی‌هایي که ممکن است در آینده بیشتر شود؟ در مورد این دومی احتمال دارد دوستارانش به صرافت بیافتند.
نکته پایانی آنکه «اسرائیل» آشکارا می‌گوید: «احمدی‌نژاد باید ترور شود.»
امریکا آشکارا اعلان می‌کند: «هرکسی در ایران رأی بیاورد جز احمدی‌نژاد.»
اصلاح‌طلبی برانداز به رهبری رفسنجانی امان و قرار از کف داده‌اند تا احمدی‌نژاد رأی نیاورد.
پرسش:
اگر آنچنانکه واقعیات جامعه نشان می‌دهد، بنا است تحریکات و تحرکات آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها و مافیای داخلی رأی بیاورد، که چنین خواهد شد. ان‌شاالله- چرا باید خاتمی ترور شود؟ مجمع روحانیون مبارز؟! یا آن سازمان مخوف يا مشارکت آمریکایی و به طور کلی مافیاگران برای مظلوم‌نمایی و رأی‌آوری به دنبال حربه‌ای دیگر بروند.
خاتمی را کسی از مؤمنان ترور نخواهد کرد. او ارزش این کار را ندارد و مؤمنان تروریست نیستند.

یک نظر بنویسید

از امام جلو نیفتیم

[1387.10.15]
امروز غزه در خون است! همه آماده‌ایم و چشم به فرمان مقام معظم رهبری دوخته‌ایم. نیروهای موظف بیش و پیش از همه به این مهم می‌پردازند، و بقیه لحظه‌هایی را انتظار می‌کشند که «ولی» امر کند. انتظاری سازنده و معنادار! خدا کند در آن روز همه آماده باشند! همه استشهادی! همه عدالت‌خواه! و همه اصول‌گرا! و همه ولایتمدار!
غزه در خون است. «هولوکاست» کار خود را کرده است و اسرائیل – این غده سرطانی را به پا نموده، آن را بدتر از «سگ هار»‌ و «گرگ درنده» به جان جهان اسلام و مسلمین انداخته، و امریکا این شیطان بزرگ با حمایت مادی و غیرمادی همه‌جانبه آن را در نسل‌کشی مسلمین تقویت می‌کند. این یعنی «گفت‌وگوی تمدن‌ها» با لحاظ «دموکراسی»، «حقوق بشر» و «آزادی» و…
اگر دروغ بودن هولوکاست – مبنای مشروعیت اسرائیل – پس از مطرح شدن توسط رئیس‌جمهور دنبال می‌شد، و اگر مدافعان هولوکاست دروغین از خاتمی گرفته تا برخی نظامیان یک‌شبه رجل سیاسی‌شده و راست‌های ناراست و… در سیاستی سنجیده، غیرشتابزده، خردمندانه، و… رئیس‌جمهور را بمباران نمی‌کردند، تا اسرائیل هم‌چنان «مشروع و قانونی» بماند، امروز غزه در خون نبود!
این یک واقعیت است. واقعیتی دردناک و وحشتناک که «غزه در خون است». اما مهم‌تر از آن قدس در دستان یهود – این دشمن قسم‌خورده اسلام و قرآن و پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله، اسیر است و سرزمین فلسطین به وسیله مشتی یهود و صهیونیست در اشغال!
هولوکاست باید شکسته شود، دروغ‌بودن و هدفمند بودن آن باید افشا گردد، و غرض نسل‌کشی و تمدن‌کشی اسلامی آن توسط غرب جنایتکار، هر چه زودتر باید عریان شود. اگر چنین باشد، قطعا غزه دیگر در خون نخواهد بود، و فلسطین در اشغال نخواهد ماند، و قدس شریف از اسارت یهود آزاد خواهد گردید.
حال وظیفه ما – مسلمانان و بالاتر، شیعیان شهادت‌طلب و حسینی علیه‌السلام ایران چیست؟ آیا پیش افتادن از امام، و تحت فشار قرار دادن زعیم برای «اعلان جهاد» تکلیف شرعی و وظیفه دینی ماست؟ آیا تحصن در فرودگاه و درخواست اعزام به غزه؟! جلو افتادن از امام نیست؟ هر چند این اقدامات برخاسته از روح دینی و حس بشردوستی باشد؟
این که ایران را سراسر، جوانان و نوجوانان، پیران و میانسالان عاشورایی تشکیل داده است، یک واقعیت است، و این که «عاشورا» ایران را «کربلا» می‌کند، واقعیتی دیگر. به همین دلیل بود که سه دهه پیش «سایرونس ونس» دریافت: آیت‌الله خمینی می‌تواند میلیون‌ها جوان شهادت‌طلب ایرانی را برای جنگ با امریکا بسیج کند. (نقل به مضمون)
اما یقینا این روحیه و ایمان، و این شیفتگی و عشق باید در پیروی از امام باشد، نه عقب‌ماندن از او و کوفه‌ساختن و نه پیش افتادن و واداشتن به پذیرفتن حکمیت.
امام معصوم معیار حق است، و نایب او مقتدایی است که باید:
- فرامینش را شنید و اطاعت کرد.
- ضمیرش را دریافت و به آن پرداخت.
- مصالح و منافع مورد نظرش را در زمانی که به او نیاز دارد به سرعت دنبال کرد.
آیا امروز رهبری معظم امر به اعزام به غزه کرده است؟
تحصن‌ها، تجمع‌ها و طومارها و فریادها باید باشند تا جهان ددمنش آمادگی ملت ایران را در ستیز با اسلام‌ستیزان، به ویژه غده سرطانی اسرائیل با پشتوانه امریکا بنگرد و بداند.
اما استمرار و اوج‌گیری این تحصن‌ها و تجمع‌ها و به ویژه صف بستن در فرودگاه‌ها برای اعزام، چه مطلبی را دنبال می‌کند؟
خبرها از حضور «طیف‌های سیاسی خاص» در میان این تجمعات دارد. برخی چهره‌هایی که طرح دروغ بودن هولوکاست را در زمان داشتن پست و مقام و وکالت و… تخریب می‌کردند، در بین تحصن‌کنندگان رفت و آمد دارند. چهره‌هایی که با تندروی‌هایی که «مصرفی جز مطرح‌شدن فردی» برایشان ندارد، و از آن‌سو، برای نظام اسلامی در دیپلماسی خارجی هزینه‌زاست، از گردانندگان برخی تجمعات شده‌اند.
بدون آن که خدای ناخواسته اصل تحصن، تجمع و اعتراض علیه جنایات اسرائیل، و درخواست حمایت همه‌جانبه از غزه مورد شبهه باشد، اما باید پرسید؛ این گردانندگان، ملاقات‌کنندگان یا مصاحبه‌کنندگان – حتی در اطراف رئیس‌جمهور – که امروز تاب و قرار ندارند، در دولت‌های تسلیم و ذلت 16 ساله کجا بودند؟! وقتی آن دولت‌ها برای امریکا و انگلیس در ورود به افغانستان و عراق فرش قرمز پهن کرد، کدام کلمه از این افراد نوشته شد یا کدام «زمزمه»ای از آنها شنیده؟
جلوتر بیاییم! وقتی خاتمی با سفر ننگین به امریکا «هولوکاست» را تایید کرد، و «اسرائیل»‌ را مشروعیت بخشید، این خانم و آن آقا،‌ کدام ناله را در اعتراض سردادند؟ و این طیف خیلی انقلابی و خیلی عدالت‌خواه چه دردی در خود احساس کرد؟
وقتی ننگین‌نامه دولت خاتمی به «بوش» افشا شد که حتی خلع سلاح حزب‌الله لبنان در آن پیشنهاد شده بود، این افراد چرا هیچ بروز و ظهوری نداشتند؟ آیا در همه این موارد، «دیوار اعتماد» ساخته‌شده توسط هاشمی و خاتمی برای آنها اطمینان‌آور بود؟
خدا نکند که جناح‌ها با اسامی ارزشمند و رسومات سیاسی آلودگی منتشر کرده و گروهی هر چند پاک‌دل را ابزار کار سیاسی خود یعنی همان مافیای قدرت و ثروت گردانند.
مافیایی که به تازگی به عدالت‌خواهی روی آورده و از میان اصول‌گرایان، گروه و افراد و تندرو یافته است.
امروز غزه در خون است! همه آماده‌ایم و چشم به فرمان مقام معظم رهبری دوخته‌ایم. نیروهای موظف بیش و پیش از همه به این مهم می‌پردازند، و بقیه لحظه‌هایی را انتظار می‌کشند که «ولی» امر کند. انتظاری سازنده و معنادار!
خدا کند در آن روز همه آماده باشند! همه استشهادی! همه عدالت‌خواه! و همه اصول‌گرا! و همه ولایتمدار!

یک نظر بنویسید

باز هم عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

[1387.9.8]
علی یونسی بدون داشتن هر جایگاه مردمی، دست راست خاتمی و هاشمی گردیده، هوای چنگ انداختن مجدد به قدرت کرده است…. باید دید که این آقای پر امنیت، در مشاورت امنیتی قوه قضاییه، چه گل‌هایی به سر ملت می‌زند، و «قضای اسلامی» را از کدام نوع امنیت بهره‌مند می‌کند؟ امنیت دوران وزراتش برای نظام و ملت؟ یا امنیتی که با هرگونه مبارزه با مفسد و مفاسد اقتصادی آن را به خطر می‌افکند. بیشتر از این لازم است بازخوانی پرونده این مسوول!! مرور شود.
این که علی یونسی وزیر اطلاعات خاتمی، سخنانی در تایید هولوکاست بگوید تا اسراییل را شادمان کند، عجیب نیست، زیرا اصلاح‌طلبی براندازی است و اصلاح‌طلبان…؟! پروتکل یهود بهترین آموزه‌ها را در شناخت اصلاح‌طلبان دارد. حال چرا این افراد لباس دین به تن کرده‌اند و دنیا را تا این مرز پست دنبال می‌کنند؟
علی یونسی دادستان خشونت‌طلبی است در سابق، که در سخنرانی پیش ازخطابه‌های جمعه با لحن خشونت‌بار پیرامون معتادین، خطاب به حضار می‌گفت: اگر جناب عالی فرزندت معتاد شود چه می‌کنی؟ او را می‌کشی! نمی‌کشی؟!
به محض روی کارآمدن خاتمی با ماموریت اصلاح‌طلبانه، و به وزارت رسیدن این فرد، واژگونی هویدا شد و امروز او دربوقِ آمدن خاتمی برای انهدام ایران می‌دمد، علت چیست؟
می‌توان دنبال کرد روزگار خوش وزیر را که در اصلاح‌طلبی گذرانده شد. روزگاری که شبه کودتای 18 تیردر وزارت او هیچ مسوولیتی ایجاد نکرد، بلکه پس ازمدتی کوتاه «مریم شانسی» که شانس براندازی اصلاح‌طلبان بود از «مرز عبورکرد و در خارجه دموکراسی‌خواه گردید و علیه نظام اسلامی سخنرانی»! این یعنی اسرار و رموز ایجاد امنیت و اطلاعات اصلاح‌طلبانه!
هم‌چنین در پی قتل‌های زنجیره‌ای که در دوران پرافتخار خاتمی رخ داد، به اصطلاح سرنخ آن در زندان «خودکشی» شد؟! و وزیر امنیت به صورتی مسخره آن را اعلان کرد! البته شاید این وزیر ماجرای «دریفوس یهودی» را که به جرم جاسوسی دستگیرشد و سرهنگ مطلع از پرونده‌اش در زندان خودکشی شد! و جاسوس آزاد گردید و ماجرا به نفع یهودیان منفور فرانسه تمام، ‌خوانده باشد. هم‌چنین ماجرای موسسه فرهنگ و توسعه با اموال 700 میلیاردتومانی که طبق اخبار منتشره به تملک یک وزیر امنیتی دولت سابق درآمد و در دولت نهم با کشمکش بسیار وزارت ارشاد از چنگ او و خانواده و شریک درآمد را و نیز داشتن آقازاده‌ای که به قضا شدن نمازش در مصاحبه افتخار می‌کند، از ماجراهای شیرین دوران خاتمی است و در این کارمقلد محمد خاتمی می‌شود، و پوشیدن شلوار جین را هوار بزند، که اینجا الگویش فائزه هاشمی است و همه این اصلاحات، ‌تکاپوی رای‌آوری خاتمی در چند سال پیش شود.
اینک علی یونسی بدون داشتن هرجایگاه مردمی، دست راست خاتمی و هاشمی گردیده، هوای چنگ انداختن مجدد به قدرت کرده است. البته این مصاحبه حرفی از سر حساب و کتاب است، حساب و کتابی که گوشه‌ای از آن اشاره شد و به گشایش‌ها و توسعه‌های فردی و خانوادگی رسیده. چرا نباید آن دوران شیرین و پرامنیت باز گردد!؟ باید دید که این آقای پر امنیت، در مشاورت امنیتی قوه قضاییه، چه گل‌هایی به سر ملت می‌زند، و «قضای اسلامی» را از کدام نوع امنیت بهره‌مند می‌کند؟ امنیت دوران وزراتش برای نظام و ملت؟ یا امنیتی که با هرگونه مبارزه با مفسد و مفاسد اقتصادی آن را به خطر می‌افکند. بیشتر از این لازم است بازخوانی پرونده این مسوول!! مرور شود.

یک نظر بنویسید

رضایت مادر و نارضایتی ملت

[1387.9.5]
اصلاح‌طلبی برانداز با همه یال و کوپال حامیانی چون آمریکایی‌ها در خارج و هاشمی رفسنجانی در داخل و منابع هنگفت مالی به خوبی می‌دانند که «یک ملت بپا خواسته» جز به اخراج این طیف برانداز راضی نیست.
محمد خاتمی، فریبکارترین دموکراسی‌ها را به نمایش گذارده است. لگدمال کردن شعور ملی، تهاجم به احساسات ملت، خشونت گفتاری و حرص قدرت‌طلبانه، دموکراسی مورد اعتقاد اوست که این روزها وی را حالتی یورش‌گرانه داده است.
مگر چندی پیش وی تهاجم اصلاح‌طلبان را فرمان نداد؟ در روزهای پیش و در مراسم سیاسی – انتخاباتی سالگرد آیت الله خاتمی، محمد خاتمی مادر خویش را هم به میدان آورد. خاتمی که ژست غرب‌زدگی را بیش از هر وجه شخصیتی قبول دارد، و خردگرایی شعاری دین و انسانیت و اخلاق را به مصاف می‌طلبد، امروز برای قبضۀ مجدد قدرت و اتمام ماموریت اصلاح‌طلبی برانداز به هر اقدام نامعقولی دست می‌زند.
شاید سال گذشته بود که یک نشریه اصلاح‌طلب تصویری نا مناسب از مادر خاتمی به عنوان همسر 80 ساله یک روحانی عالی‌مقام درج کرد تا کلید انتخابات نافرجام خاتمی را زده باشد، و امروز در مصاحبه دیگر، رضایت‌نامه مادر خاتمی ضامن رای‌آوری او قرار گرفته است. آیا مضحک‌تر از این مسایل را می‌توان در کارنامه فریبکاری دموکراسی و دموکراسی‌خواهان یافت؟ خاتمی که مرید و دانش‌آموز عناصری چون حجاریان است، چگونه به این سقوط تن در می‌دهد تا پرونده عوام‌فریبی را از انتشار «شجره‌نامه سیادت» و «خواب‌نماشدن زن ارمنی» و… در انتخابات 76، امروز با کشاندن مادرش به عرصه کامل کند؟
اما سخن اینجاست که اصلاح‌طلبی برانداز با همه یال و کوپال حامیانی چون آمریکایی‌ها در خارج و هاشمی رفسنجانی در داخل و منابع هنگفت مالی به خوبی می‌دانند که «یک ملت بپا خواسته» جز به اخراج این طیف برانداز راضی نیست. از این روی درصدد است نارضایتی یک ملت را به وسیله زر و زور تزویر، با رضایت‌نامه مادر خاتمی دگرگون کند.
آیا یک ملت آگاه و بپا خواسته علیه مافیای قدرت وثروت به «فقد شعور» گرفتارشده‌ تا این‌گونه حیله‌های اصلاح‌طلبانه، در او تاثیر کند؟ آیا مارگزیده را دوباره گزیده‌شدن، آن‌هم توسط افعی‌های هفت‌سر مافیایی چه اصلاح‌طلب و غیر آن نشان از هوشمندی دارد؟

یک نظر بنویسید

نجات یا انهدام ایران و اسلام؟!

[1387.9.3]
این فرد که 8 سال حاکمیت ویرانگرش ماموریتی اصلاح‌طلبانه به جهت براندازی اسلام و نظام اسلامی بود، این روزها هم مانند 8 سال مسؤولیت! مردم را و شعور مردم و درک مردم و احساسات مردم و آگاهی مردم را مانند «ایمان دینی و پای‌بندی‌های مذهبی آنها» مورد ترور قرار داده است. از این رو گستاخانه، حضور خود را و یا حاکمیت ویرانگر مجدد اصلاح‌طلبی را نجات ایران می‌خواند.
محمد خاتمی با امید به حمایت و انتظار بیگانگان به سرکردگی آمریکا، بار دیگر یورش به نظام اسلامی را برای قبضه قدرت پی گرفته است. او در داخل حمایت «هاشمی» را دارد، چنان که عضو اصلاح‌طلب در گفت‌وگوی خود تاکید داشته و تهاجم هاشمی نیز آن را می‌نمایاند و هوادارانی از گروه‌های تجزیه‌طلب، فاشیست‌های ضدمردم، ابتذال‌گرایان و برخی هنرپیشه‌های سینما و…، این همه مقبوليت مردمی اوست.
«مشروعیت» وی علاوه بر حمایت هاشمی از او، مبنای دیگری هم دارد و آن نامزدی توسط سازمان نامشروع مجاهدین است و البته حزب مشارکت! بنابراین خاتمی یک نامزد کاملاً مشروع و مقبول است! و او گزینه اصلی و دارای بیشترین پایگاه مردمی اصلاح‌طلبان می‌باشد!
اما این فرد که 8 سال حاکمیت ویرانگرش ماموریتی اصلاح‌طلبانه به جهت براندازی اسلام و نظام اسلامی بود، این روزها هم مانند 8 سال مسؤولیت! مردم را و شعور مردم و درک مردم و احساسات مردم و آگاهی مردم را مانند «ایمان دینی و پای‌بندی‌های مذهبی آنها» مورد ترور قرار داده است. از این رو گستاخانه، حضور خود را و یا حاکمیت ویرانگر مجدد اصلاح‌طلبی را نجات ایران می‌خواند.
کافی است سری به تجمعات اصلاح‌طلبانه کشید تا صفی از تجزیه‌طلب و اراذل و اوباش اسلام‌ستیز و مست‌هایی از شراب غربزدگی تئوری و علمی را دید که چگونه با سردادن ناله‌های «ضد منافع و مصالح ملی» و حتی «فروش ایران به آمریکا را در معامله هسته‌ای» صرفاً برای رضایت شیطان بزرگ دنبال می‌کنند. من با حضور در چنین مجامعی این ناله‌های مرگبار اصلاح‌طلبانه را به عنوان «مخالفت با سیاست‌های هسته‌ای و ضد آمریکایی احمدی‌نژاد» آشکارا شنیده‌ام. همین افراد با «اشتیاق بازگشت خاتمی دارنده لباس دین و اصلاح‌طلبی برانداز» را استقبال می‌کنند و در عین‌حال راهکارهای قدرت‌طلبانه و ثروت‌اندوزانه و سازشکارانه هاشمی را به عنوان «حامی و ياور امروز و دیروز اصلاح‌طلبی» ارج می‌نهند. دها و صدها نیروی مومن بیزار از عناصر ضدملی حاضر در این جلسات، گواه این ادعا هستند.
بنابراین خاتمی مشروع‌ترین و مقبول‌ترین کاندیداي اصلاح‌طلبی برانداز، برای انهدام اسلام و ایران در اجرای اصلاح‌طلبی اعلام آمادگی می‌کند. آیا ملت خداجوی ایران به این اندیشه ناپاک فرصت دوباره خواهد تا به حاکمیت چنگ‌اندازد و خاتمی و غیرخاتمی از این طیف ماموریت ناتمام اصلاح‌طلبانه را به اتمام رساند؟

یک نظر بنویسید

مافیا واقعیتی در قدرت و ثروت ملی است

[1387.2.28]
خدای را هزاران بار سپاس که در دوران مولای متقیان، این “رؤسا” و این “سازمان”‌ها و این “دیوان”‌ها وجود نداشت. زیرا مولا نمی‌توانست “کیسه آردش” را و “پیراهن و عبایش” را شاهد پرافتخار زمامداری اسلامی دانسته، و در صورت “داشتن بیش از آن در پایان زمامداری، مردم را به پیگیری بخواند. آیا ما مسلمانیم؟ شیعه هستیم؟ از چه رو مولا همچنان تنهاست؟
1. امیرمؤمنان آنگاه که عزم رفتن از بصره نمود، در میان مردم ایستاد و با اشاره به پیرهن و عبای خود فرمود: به خدا سوگند! این‌ها از دسترنج بافت خانواده من است. سپس با اشاره به کیسه‌ای که در دست داشت، فرمود: بر من چه خرده‌ای می‌گیرید؟ به خدا سوگند! این نیست مگر از محصول غله‌ام در مدینه! اگر من از نزد شما رفتم و بیش از آنچه می‌بینید همراه بردم، در زمرة خائنین هستم.
2. حکومت ایران اسلامی، “جمهوری اسلامی” است. به اندازه واژه اسلامی، هر چند به ظاهر هم که باشد، باید حداقل در حد مسؤولان، زاویه‌ای از رفتار مولا علیه‌السلام را در خاطره مردم باقی بگذارد. اما آنچه در خاطره‌ها نقش واقعی و دائمی دارد، وجود هیولایی از مافیای قدرت و ثروت است که نه تنها “بدون نظارت و بازرسی کل کشور”، بلکه با “نفی یا همان حمایت از سوی آن و دیگر مراکز و محافل و چهره‌های مشهور در مجلس و خارج از آن” همچنان “فربهی” پیدا می‌کند. آیا می‌توان ما را شیعه مولا دانست؟
3. چند روز از “هفتمین سالگرد “صدور فرمان 8 ماده‌ای مقام معظم رهبری در باره مبارزه همه‌جانبه با مفاسد مالی و اقتصادی” می‌گذرد. یعنی هفت سال گذشت و هیچ اراده‌ای برای مبارزه با مفاسد اقتصادی در قوای سه‌گانه مشهود نشد! این امر پیامی دوگانه دارد:
- مافیای قدرت و ثروت ریشه در جاهایی دارد که سلب‌کننده اراده قوای حاکم بر کشور است؟!
- در 7 سال گذشته “وزن” و “حجم” و “توسعه” مافیا به میزان 70 سال یا بیشتر افزایش یافته است. در طول نزدیک به یک دهه، احمدی‌نژاد، تنها رئیس‌ قوه‌ای است که اراده پی‌گیری فرمان رهبری را دارد. اما قوای دیگر همچنان سرگرم مسایل مهم دیگر می‌باشند! به همین دلیل احمدی‌نژاد با تخریب تا مرز از پای درآمدن مواجه است!
پرسش آن است که در این میان سازمان بازرسی کل کشور چه پاسخی برای فرمان مقام معظم رهبری داشته است؟ آیا نفی مافیا که به معنای نفی مفاسد اقتصادی کلان و ریشه‌دار در قدرت و ثروت ملی است، می‌تواند میزان مسؤولیت‌پذیری رئیس‌ این سازمان را توجیه نماید؟ بقیه ارکان قوه قضائیه، و نیز قوه مقننه چه پاسخی برای رهبری در عدم توجه به فرمان ایشان دارند؟!
4. هاشمی رفسنجانی در پاسخ به “رنجنامه جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم”، “ثروت انبوه فرزندانش” را برآمده از “نبوغ و استعداد ذاتی” آنها دانست، و این صندوق لایتناهی را به “کشاورز بودن” آنها مستند کرد. بنابراین، اولا بر ثروت بی‌کران مورد اعتراض صحه گذارد، ثانیا نوعی از کشاورزی غیرقابل وصف و نامحدود را، عامل پیدایش آن معرفی نمود. آیا “اسناد این زمین‌ها” در “سازمان ثبت” موجود نیست؟
5. حسین موسویان با اتهام جاسوسی و محرز بودن از نگاه وزارت اطلاعات و نمایندگان مجلس، محاکمه شد، و به جرم اقدام علیه امنیت ملی، تنها به دو سال حبس تعلیقی محکوم گردید. چند نکته:
- امنیت ملی “فاقد ارزش” است و “اقدام علیه آن” با “ارایه اطلاعات به بیگانگان” آن هم در سطح “مدیران عالی” و “عضو مؤثر تیم هسته‌ای دولت اصلاحات”، و “عضو کنونی مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت، در حد ناچیزی با مجازات “2 سال حبس تعلیقی” ارزش پیدا می‌کند!
- فریاد رئیس‌جمهور علیه مافیای قدرت و ثروت در قم، در نگاه رئیس سازمان ثبت، “اقدام علیه امنیت ملی” است و لابد باید رئیس‌جمهور به “جرم” و نه “اتهام” تنها فریاد علیه “مافیای قاتل کشور و ملت”، تحت تعقیب قرار گرفته، دستگیر و زندانی شود. نتیجه:
- امنیت ملی صرفا به معنای “امنیت مافیای قدرت و ثروت” است. یا مافیای قدرت و ثروت به دلیل حضور در جایگاه‌های… به معنای ملت می‌باشد.
- حسین موسویان با اذعان به “فضاحت ضد ملی خود”، حتی در همان “جرم اقدام علیه امنیت ملی”، منتظر “اعدام” یا “حبس ابد” بود، – که امری طبیعی است – اما محکومیت او با مجازات بسیار ناچیز در حد شاید یک “کیف‌قاپی” آن‌هم “یک یا دوبار”، وی را چنان به هیجان آورد که از شدت خوشحالی در سی‌سی‌یو بستری شد.
6. یکی از وزرای “محمد خاتمی” به جرم مفاسد اقتصادی، بی‌سروصدا، یکی دو سال پیش به زندان رفت. معلوم نیست این “نخبه اصلاح‌طلب” هم‌اکنون در “بنیاد باران” یا “گفت‌وگوی تمدن‌ها” و یا… فعال است. یا این که “بی‌سر و صدا”…!
عروسی دختر کوچک خاتمی با پسر صادق خرازی، در اوج دل‌نگرانی حزب‌ها، شخصیت‌ها، اقتصاددان‌ها و… برای گرانی و تورم با 1000 میهمان در شمال تهران برگزار گردید و…
7. مفاسد اقتصادی و عوامل پنهان و آشکار آن، جامعه را به ستوه آورده، بارزه‌هایش در اقتصاد کشور به روشنی بیداد می‌کند. هرگونه شعار “عدالت‌خواهی” با خشم، سرکوب و تخریب‌ چهره‌های برجسته نظام!؟ و حزب‌ها و گروه‌ها و مطبوعات وابسته به آنها – هم راست و هم چپ – و وکلای وابسته به “افراد مختلف” رویارو است. آیا باز هم باید “مافیا” نفی شود، و “فریاد افشاگری”، “اقدام علیه امنیت ملی” اعلان گردد؟
8. باز هم می‌گویم خدای را هزاران بار سپاس که در دوران مولای متقیان، این “رؤسا” و این “سازمان”‌ها و این “دیوان”‌ها وجود نداشت. زیرا مولا نمی‌توانست “کیسه آردش” را و “پیراهن و عبایش” را شاهد پرافتخار زمامداری اسلامی دانسته، و در صورت “داشتن بیش از آن در پایان زمامداری، مردم را به پیگیری بخواند. آیا ما مسلمانیم؟ شیعه هستیم؟ از چه رو مولا همچنان تنهاست؟

یک نظر بنویسید

باور امام زمان ممنوع!

[1387.2.24]
مهدی‌ستیزی بیداد می‌کند. این یک واقعیت عینی است. فرقی میان اصلاح‌طلب و رقبای او نیست. بنگرید! شنیدن سخنان باورمند به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف بر قلب‌های چهره‌های سیاسی سنگینی می‌کند. بدا به حالمان که این افراد لباس دین به تن دارند و نان‌خور امام زمان بوده و هستند! و بدا به حالشان در هنگامه ظهور که مدیریت جهان را در دستان منجی عالم با همه ناباوری و دشواری خواهند دید.
“از زمان تاسیس جمهوری اسلامی تا روی کار آمدن احمدی‌نژاد، مهدویت صرفا یک دکترین مذهبی و بدون نمود سیاسی بوده است. تنها ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، این دکترین مذهبی را به یک فلسفه سیاسی تبدیل کرده و جایگاه کانونی را در سیاست به آن داده است.”
“با فوت آیت الله خمینی، اعتقاد به مهدویت با افول رو به رو شد. دولت‌های اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، جدایی میان سیاست و مهدویت را هم‌چنان حفظ کردند، تا این که با پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری این باور مذهبی، به یک دکترین سیاسی تبدیل گردید.”
“دکترین مهدویت نمود آشکاری در سیاست خارجی ایران، و به خصوص در نگرش آن در قبال قدرت‌های غربی و برنامه هسته‌ای در دوران احمدی‌نژاد دارد.”
این جملات تحلیلی برگرفته از پژوهشی است که در “مؤسسه امریکایی تحقیقات رسانه‌ای خاورمیانه” پیرامون “باورهای منجی‌گرایانه رئیس‌جمهور” ارایه شده است.
مطلب ذیل نیز در تحلیلی از “امیر طاهری” ایرانی پناهنده است که در “شرق الاوسط” منتشر گردیده است:
“احمدی‌نژاد بار دیگر مفهوم امام غائب را در مرکز اصول مورد نظر نظام [امام] خمینی قرار داد. مفهومی که همه رهبران جمهوری اسلامی درک کردند باقی‌ماندن بر آن، مشکلاتی را در نظریه‌های سیاسی به وجود می‌آورد که نهایتی ندارند. به همین جهت و به رغم این که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، هر دو روحانی بودند، در زمان ریاست‌جمهوری آنها، به مفهوم امام غائب توجه شایان ذکری نمی‌شد.”
نتیجه:
الف. دکترین سیاسی مهدویت یا همان ترویج مفهوم امام غائب عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در گفتمان سیاسی، در دوران 16 ساله از گفتمان حاکمیت حذف شده بود، یا به عبارت روشن‌تر دیدگاه اومانیستی حاکم بر نظام اسلامی در 2 دوران 8 ساله مفهوم امام غائب را به فراموشی سپرده، و غربزدگی و سکولاریسم را جایگزین آن نموده بود.
ب. مهدویت، انتظارگرایی، یا منجی‌گرایی آن چنانکه “تشیع بر آن استوار” است، با حاکمیت احمدی‌نژاد در گفتمان نظام اسلامی جای گرفته است.
ج. به همین دلیل مهدی‌ستیزان با دشنه قلم، و تیر زبان از هر جناح و در هر لباس به منظور “بازگردان قدرت چپاولگری” و “ارتجاع سکولاریسم” در حاکمیت نظام اسلامی، با احمدی‌نژاد “معارضه‌ای جدی” دارند.
مرور شبه کودتای 27 خرداد تا 3 تیرماه 84 که در آن سلطنت‌پرست، منافق، ملحد، اصلاح‌طلب و راست ناراست با تهاجم به احمدی‌نژاد به منظور رای‌آوری هاشمی رفسنجانی به صف واحد رسیدند، ستیزه‌گری با مهدویت عجل‌الله تعالی فرجه الشریف را برای آگاهان یک عینیت تمام عیار نمایاند.
آن روزهای آتش‌باران، مافیاگران با حمایت‌های خارجی آشکارا، در قلع و قمع اراده مهدی‌گرایانه ملت کوشیدند، اما خدای سبحان نخواست، و همه حیله‌ها و هزینه حیله‌گری‌ها را با “زمین‌زدن” رقیب، نقش بر آب کرد. الحمدلله علی ما انعم!
هجمه مغولانه آن روز که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی با اطلاعیه‌های غیرقانونی، به وحشت‌آفرینی و تهدید‌سازی، سردمداری آن را بر عهده‌ گرفتند، علاوه بر هدفمندی در “نگهداشت دائمی قدرت و ثروت ملی”، باطنی داشت که به تدریج افشا شد. این باطن، همانا “مهدی‌ستیزی” بود که به گواهی ملت “منجی‌باور” و بیگانگان پژوهشگر در طول 16 سال حاکمیت هاشمی و خاتمی “گم‌شده عمدی” در حاکمیت نظام اسلامی بود.
از روزهای آغازین استقرار احمدی‌نژاد در منصب ریاست‌جمهوری گونه‌های مختلف مکر و فریبکاری، تهدیدسازی و بحران‌آفرینی، هجمه و یورش قلمی و بیانی از سوی احزاب، گروه‌ها، نخبه‌ها!! نظامیان مستعفی و دارندگان لباس روحانی از طیف همیشه قدرتمداران باز هم تشنه قدرت و در یک کلمه “پیروان حقیقی ماکیاول”، باور مهدی‌گرایانه رئیس‌جمهور که باور عمیق همه شیعیان است، مورد یورش قرار گرفته است. یکی بی‌باک تیرباران می‌کند و شجاعت خود را به مثابه فردی از لشکریان “دجال” و “سفیانی” به نمایش می‌گذارد، و دیگری با دغلکاری، مسیری نفاق‌آمیز پیش‌ می‌گیرد.
در این میدان، راست ناراست و چپ منحرف به همدلی و همگرایی، اشتراک نظر و هدف، و وحدت عمل رسیده‌اند! “ناطق‌نوری” در دو سخنرانی تکراری شب‌های “قدر” تهران و قم، تمامی عصبانیت و تعصب، دینداری، آگاهی و دردمندی خود را نسبت به باورداران انتظار و ظهور منجی نشان داد، و “حسن روحانی” به بهانه فوت آقای توسلی و یا به سخن روشن‌تر در سرکوب آزادی بیان و حریم‌سازی ضداسلامی از سیدحسن خمینی، همه اعتقاد به وجود و ظهور حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف را به تهاجم گرفت، و بارهای پیش و بعد از آن نیز همه انتظارگرایی را خرافه‌گرایی نامید و مستوجب تحقیر و تمسخر و غیره.
بدیهی است “حسن روحانی” با داشتن یاورانی چون “حسین موسویان” انتظار فرج را در راهکارهای خارجی بداند و هرآنچه غیر از آن است را به مصاف بگیرد. و بدیهی‌تر آن که “ناطق نوری” سردمدار جریان راست که در عرصه سیاسی‌کاری، حتی از رستاخیز سوم تیر 84 عبرت نگرفت و در دیدار با حزب مشارکت یا هم‌آوایی با سازمان نامشروع مجاهدین، به کارزار سیاسی ادامه داد، مهدی‌گرایی را برنتابد!
از آن روشن‌تر مخالفت‌های دوپهلو و طعنه‌های هاشمی رفسنجانی با ترویج مفهوم امام غائب است. اما از او که در سخنان سال گذشته، اولین خلیفه پیامبر را در قراردادی تساهل‌آمیز معامله کرد، و در همایش وحدت امسال “غلو درباره شخصیت‌های شیعه و سنی” را مورد اعتراض قرار داد ( و باید دانست که شخصیت سنی مورد مبالغه وجود ندارد، پس می‌ماند امیرمؤمنان علیه‌السلام برای شیعیان، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) و اگر امیرمؤمنان علیه السلام و خلافت و وصایت و امامت او مورد سؤال باشد و به قربانگاه وحدت برود؟! امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و عدالت‌گستری و سیطره حکومت او بر جهان و نابودشدن همه قدرتمداران و چپاولگران و… چه جایگاهی دارد؟‌ انتظاری نیست. و اینک در یورش جدید به باورهای انتظارگرایانه احمدی‌نژاد، بار دیگر “مهدی‌ستیزی” تمام و کمال و آشکارتر از پیش به میدان آمده است. به مهدی کروبی که هنر روحانیش را در گرفتن 300 میلیون تومان از جزایری می‌داند و اعلان می‌کند اگر از این پول‌ها باشد باز هم می‌گیرد و برای بالاکشیدن خلاف قانونی خود در ریاست‌جمهوری همه نظام اسلامی را به جنگ قدرت‌طلبانه می‌خواند و مصباحی مقدم که دکترای اقتصادش در 4 سال نمایندگی مجلس نمادی و نمودی از اقتصاد اسلامی نداشت، ولی معارضه با عدالت‌محوری رئیس‌جمهور به گونه تئوری و عملی مورد حمله او قرار داشت، در کنار هم و با استدلال بی‌مبنای واحد به جنگ با باورهای رئیس‌جمهور آمده‌اند. جرم احمدی‌نژاد چیست؟ هیچ! مگر اظهار اعتقادات قلبی به وجود امام زمان و نظارت و مدیریت او بر جهان! آیا این امر از نگاه مادی‌گرایانه آقایان مسأله کوچکی است؟ آیا این باور افتخارآمیز و این جرأت بروز از منظر این سیاسی‌کاران راست و چپ قابل تحمل است؟ مگر اعتقاد به وجود امام زمان مانند دین‌ستیزی خاتمی است یا توسعه‌محوری هاشمی که از سوی کروبی حراست شود و مصباحی مقدم آن را حمایت کند یا با سکوت 16 ساله با آن تعامل نماید! نه! واقعا مهدی‌گرایی برای ناباوران به آن در عرصه مدیریت امام بر جهان غیرقابل تحمل است.
آیا در سخنان رئیس‌جمهوری کمترین نشانی در انتساب برنامه‌ها و تصمیمات اقتصادی دولت به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف وجود داشت؟ آیا رئیس‌جمهور مدیریت خود را در عرصه سیاسی یا اقتصادی نحوه‌ای از مدیریت منجی عالم قلمداد کرد؟ آیا در سخنان او القاء یا تلقین این موضوع قابل لحاظ بود؟ آیا اعتقاد به امداد امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در پیشرفت‌ها و پیروزی‌ها یک جرم است؟ آیا اگر پیروزی شگفت‌آور رئیس‌جمهور در دانشگاه کلمبیا، از سوی وی به امدادها و عنایات و مدیریت امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف و نه تفکر و خرد و دانش خود او منتسب شود، جرم است؟ آیا بنا بر عادت و روش هاشمی و خاتمی، باید با حذف امام عصر رئیس‌جمهور خود را اسطوره کند، تا مورد قبول مادی‌گرایان ظاهرا دیندار واقع شود؟
آیا مهاجمان یا منتقدان و معترضان بر این اعتقادند که هرگونه اظهار باورمند نسبت به وجود منجی عالم و بهره‌مندی از مدیریت امام بر جهان، مشکل‌ساز است؟ آیا این اعتقاد بدون چون و چرا سکولاریزمی نیست که در وحشت از ظهور به نفی بهره‌مندی جهان از وجود امام در دوران غیبت می‌پردازد؟
در این نگرش، آیا ضعف یا کاستی یا ناهماهنگی اقتصادی، وجود مافیا، و ده‌ها حلقه مانع و کارشکنی آشکار و با نام و نشان در روند پیشرفت دولت، سبب می‌گردد تا “نام”، “یاد” و “باور” به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف در استمرار 16 ساله ناپدید گردد؟ آیا مصباحی مقدم – نعوذ بالله – بر آن است در زمان ظهور، ابتدا برنامه‌ اقتصادی امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف را بخواهد و بررسی کند، سپس اجازه باور و پیوستن مردم به آن حضرت را بدهد؟
آیا این خیل مهاجم، منتقد و معترض و دردمند در 16 سال ویرانگر توسعه و اصلاحات که دین و قرآن و مذهب به لحاظ مبنایی سوخت، و ارزش‌ها و اصول لگدمال شد، کدام ذره احساس مسؤولیت را بروز دادند؟
مطلب روشن است. مهدی‌ستیزی بیداد می‌کند. این یک واقعیت عینی است. فرقی میان اصلاح‌طلب و رقبای او نیست. بنگرید! شنیدن سخنان باورمند به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف بر قلب‌های چهره‌های سیاسی سنگینی می‌کند. بدا به حالمان که این افراد لباس دین به تن دارند و نان‌خور امام زمان بوده و هستند! و بدا به حالشان در هنگامه ظهور که مدیریت جهان را در دستان منجی عالم با همه ناباوری و دشواری خواهند دید.

یک نظر بنویسید

شکست و اخراج کامل اطلاح‌طلبان

[1387.2.9]
با همه ضعف‌ها، چرخش‌ها و عدم پایبندی به شعارها، باز هم ملت با رای به اصول‌گرایان در حقیقت اصول‌گرایی خود را اعلان داشت. زیرا ملت از برخی مواضع مجلس هفتم، و چهره‌های مشهور آن به شدت دلزده و نگران و ناخشنود بود. در نتیجه مجلس هشتم نباید با استمرار رفتار و گفتاری که مجلس هفتم را به میدان مخاصمه با خواست‌های اصولی ملت تبدیل کرده بود، به تکرار آن بپردازد.
دو مرحله انتخابات مجلس هشتم، اراده ملت را در اخراج و شکست کامل اصلاح‌طلبی و اصلاح‌طلبان اعلان داشت. جالب است همان دموکراسی یا رای مردم که اصلاح‌طلبی احکام قرآن را به پایش قربانی کرد، و هاشمی رفسنجانی پس از شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم شدیدا به آن پای‌بند گردیده!! این گفتمان دین‌سوز و مجریانش را به هیچ‌روی پذیرا نشد.
نگاهی گذرا به نتیجه انتخابات در تهران، نشان می‌دهد که مؤمن‌ترین و خوشنام‌ترین افراد از کارگزاران تا… در طیف اصلاح‌طلبان مورد قهر یک پارچه مردم،‌ یا همان “میزان رای ملت” واقع شدند. محمد قمی و اسحاق جهانگیری، مجید انصاری یا منتجب‌نیا و… هزینه کلان تبلیغات زیانی بود که اصلاح‌طلبی در راه دموکراسی پرداخت.
جالب است که عملیات خردگرایانه، سنجیده، غیرشتاب‌زده و مدبرانه اصلاح‌طلبی، سبب شد تا تحلیل نتیجه انتخابات هم پیش از اعلان آن، در مطبوعات بیاید! مثلا “پیروزی کامل اصلاح‌طلبان با وجودی که مشارکت در تهران چشمگیر نبود”!؟ البته با وجود خیل عظیم خردورزان و سیاست‌پیشگان و عقلا و تدابیر محفلی در این طیف، انتظار هم جز این نیست!
اما:
1. ورود تنها “محجوب”، آن هم به عنوان نفر سی‌ام به مجلس، و با ملاحظه نحوه تبلیغاتی که پیشتر پنهان آن در مطبوعات آمد، و آشکارش شهر را پر کرده است، بهایی نیست که برایش هزینه‌های دروغین پرداخت شود.
2. آرای الیاس حضرتی، اسحاق جهانگیری و محمد خوش‌چهره که نفر یازدهم اصلاح‌طلبان البته بدون مرحمت در ثبت‌نام نام او در لیست بود، آنها را در ردیف 20، 21 و 22 مرحله دوم قرار داد. و مجید انصاری که یکی از گزینه‌های اصلی و قطعی اصلاح‌طلبان برای ریاست مجلس هشتم!!! بود در ردیف 13 قرار گرفت.
این آْراء چه پیامی داشت؟ خلاصه‌ترین و سریع‌ترین و در عین حال عبرت‌آموزترین پیام این بود: که ملت داناست و مسؤولیت‌پذیر! بر خلاف طبل پر سر و صدای هاشمی و خاتمی و کروبی و عوامل آنها در سه سال گذشته، ملت فریب نمی‌خورد. نام‌ها، پسوندها، و پیشوندها این ملت را تا زمانی که بر اصول پایدار است منحرف نمی‌کند. بدیهی است نام‌های مورد بحث در زمره بی‌شائبه‌ترین و در عین‌حال مشهورترین، با تبلیغات فراوان در میان اصلاح‌طلبان و بریده از اصول‌گرایان مرحله دوم بودند.
3. ملت به درستی دوبار در انتخابات خاتمی و یکبار مجلس ششم و شورای اول شهر، آرایی را به صندوق‌ها ریخت که به فرموده آن بزرگ وارسته، در مورد محمد خاتمی که مجلس و شورای اول را متولد کرد، خود را نیازمند توبه دید، البته این توبه که وفاداری آگاهانه ملت به نظام اسلامی و رکن رکین ولایت فقیه بود، گرچه با فاصله اما “ریشه‌ای و بنیادی” در انتخابات پی در پی انجام گرفت. الحمدلله رب العالمین.
4. راه‌یافتگان به مجلس هشتم از طیف موسوم به اصول‌گرایان با مشاهده و ملاحظه آرای ملت، باید و باید بدانند که:
- ملت از اصلاح‌طلبی دین‌سوز و برانداز به سطوح آمده‌ است. هرگونه گرایش فکری، گفتمانی و برنامه‌ای به آن، همچنین رویکرد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به تفکر و روش توسعه و سازندگی از سوی ملت با قهر و طرد رویارو خواهد بود.
- با همه ضعف‌ها، چرخش‌ها و عدم پایبندی به شعارها، باز هم ملت با رای به اصول‌گرایان در حقیقت اصول‌گرایی خود را اعلان داشت. زیرا ملت از برخی مواضع مجلس هفتم، و چهره‌های مشهور آن به شدت دلزده و نگران و ناخشنود بود. در نتیجه مجلس هشتم نباید با استمرار رفتار و گفتاری که مجلس هفتم را به میدان مخاصمه با خواست‌های اصولی ملت تبدیل کرده بود، به تکرار آن بپردازد. به سخن دیگر “غرور رای‌آوری” بر این وکلا چیره نگردد، تا به استمرار روش‌ گذشته بپردازند.
- رؤسای احزاب و گروه‌ها و برخی چهره‌های سیاسی مانند ناطق نوری و عسکراولادی با شکست مفتضحانه اصلاح‌طلبی، این نکته را دریابند که ملت هوشیارتر و آگاه‌تر از پیش این بنیان شوم را “دفن” کرده است. رفتارهایی مانند دیدار و مذاکره و مراوده، میهمانی و دوستی با سازمان نامشروع مجاهدین، یا محمدرضا خاتمی دبیر سابق حزب مشارکت، راهکارهای صرفا سیاسی و در نهایت بی‌حاصل است، که تنها به ضبط و ثبت میزان دینداری و اصول‌گرایی عاملان آن می‌انجامد.
- این که خاتمی خود را پیر و بازنشسته بخواند، و ایادی از پیش تعیین شده‌اش به مرثیه‌سرایی و جوان کردن و بازگرداندنش میدان‌گردانی کنند، یک ترفند مظلوم‌نمایانه یا تست ملی است، که البته پس از نتیجه انتخابات مجلس هشتم نشان از بی‌خردی یا نادیده گرفتن شعور ملی دارد. اما به درستی پیام این انتخابات جوانمرگ کردن اصلاح‌طلبی توسط ملت است که محمد خاتمی نماد روحانیت آن گردیده، و بوش معرف و مؤید مشروعیت آن. بنابراین فحاشی، تخریب‌گری، فتنه‌انگیزی و رفتارهای جنون‌آمیز کارگزاران قیصر یا حامیان خاتمی علیه اراده خداپسندانه ملت، راه به جایی نخواهد برد.

یک نظر بنویسید

“مصباح دین” در تهاجم “سفیانیان”

[1387.2.8]

تهاجم بی‌شرمانه روزنامه ضد “اعتماد ملی” به چهره تابناک آیت الله مصباح ماموریتی بیگانه‌پرستانه است، و البته در راستای اهداف قدرت‌طلبان شکست‌خورده از ملت! این عمل شرم‌آور که یادآور مقاله ننگین «رشیدی مطلق» می‌باشد و آبرو و حیثیت دارندگان لباس روحانی در این حزب و روزنامه را بر باد می‌دهد، بروز خشم و بغض همه شکست‌خوردگان از ملت است. از کارگزاران قیصر گرفته، تا مشارکت امریکایی، و مهاجمان علیه اعتماد ملی و…
نتیجه انتخابات سوم تیرماه 84، در مبنایی‌ترین ارزیابی‌ها، پیروزی گفتمان اسلام ناب محمدی صلی‌الله علیه و آله و سلم بود که مافیای قدرت و ثروت را با تمامی یال و کوپال 27 ساله در هم شکست. در این گفتمان، همانگونه که حضرت خمینی سلام الله علیه تاکید داشت، امام غائب، محور و ملجأ بوده است. انتظار، سازندگی دنیا برای فرج است و فرج نه توسعه و سازندگی و نه ژاپن‌شدن و خردگرایی و نه اصلاح‌طلبی برانداز، بلکه ظهور منجی عالم برای نابودسازی بدعتگزاران و بدعت‌ها، دین‌ستیزان و مذهب‌سوزان، و دجال‌ها و سفیانیان تاریخ تعریف می‌شود. از این روی، به دلیل فراموشی واقعی مفهوم امام غائب در دولت‌های 16 ساله، و ترویج و حاکمیت تفکر و روش و منش اومانیستی، رویکرد فرامادی مردم به ویژه در مرحله اول در انتخابات، شکست فاجعه‌بار مافیا و مافیاگران را ثمر داد. چه پیروزی برای ملت مسلمان و موعودگرایان شیعی در ایران و جهان از این مهم، بالاتر و والاتر؟
بدیهی است تلاش بی‌وقفه حضرت آیت الله مصباح در ترویج مبانی تشیع و تبیین و تشریح فلسفه سیاسی اسلام، و اشاراتی به حرام‌هایی که در دولت‌های 16 ساله حلال گردیده بودند از جمله “تغییر و دگرگونی فرهنگی و اقتصاد ربوی به ویژه بانکداری ربوی، در رستاخیز عظیم انتخابات ریاست‌جمهوری هشتم، تاثیری بنیادین داشت.
هرگز نباید فراموش کرد جمله مشهور و برآمده از نگرش و بینش و باور اعتقادی هاشمی رفسنجانی را که در دفاع از ربوی‌بودن بانکداری، حضرت آیت الله مصباح را به جرم مخالفت تئوریک با این حرام الهی، مورد تهاجم قرار داد و اعلان داشت: کسی حق ندارد بگوید بانکداری ربوی است چون مردم آن را قبول کرده‌اند. (نقل به مضمون) و این اعلام یعنی تمام دینداری و احکام‌گرایی و انقلابی بودن در تفکر سازندگی و توسعه.
و نیز نباید فراموش نمود ستیزه‌گری آشکار و گسترده محمد خاتمی را در 8 سال مصیبت‌بار که بنیان دین می‌سوزاند، و انقلاب را به تاراج می‌داد، و مذهب را در پروتستانیزم امریکایی خود شرحه شرحه می‌کرد. دورانی که اصلاح‌طلبی برانداز، ایران و ایرانی را به قربانگاه می‌برد تا شاید برنامه برون‌مرزی را، اجرایی درخور ستایش داشته باشد.
هنرنمایی‌های مذهب‌ستیز محمد خاتمی با انجام عمل حرام در سال گذشته، و تقدیس امریکا، و مشروعیت‌بخشی به اسرائیل و نمادهای بسیار دیگر که برخی از آنها در گوشه و کنار برخی روزنامه‌ها جزو اعمال درخشان حجت‌الاسلام و المسلمین خاتمی!!! ثبت می‌شود، فجایعی است که سبب می‌گردد نسل‌های آینده، ما را به دلیل تحمل آن نفرین کند!
از آن دوران سیاه که با سکوت مرگبار چهره‌های برجسته نظام به ظاهر مخالف اصلاح‌طلبی همراه بود، مصباح دین تنها طلایه‌دار پاسداری حریم اسلام و تشیع بود و تنها سر به دار دلیر در این مسیر علوی علیه‌السلام. او چنان ره پیمود که هتاکان و قلم به مزدان اجیر، با اشاره پست‌ترین عناصر سردمدار معرکه اصلاح‌طلبی، حریم و حرمتش دریدند و رذیلانه‌ترین راهکارهایی که حتی در دوران محمدرضای خائن کم‌سابقه بود، پیرامون این چهره درخشان اسلام و تشیع به اجرا گذاردند.
اما انتخابات ریاست جمهوری نهم که شکست کامل کمر مافیای فسادانگیز در کشور امام زمان بود، این جمله الهی حضرت خمینی به دستگاه ننگین پهلوی و ساواک جنایتکار را در تاریخ مکرر کرد که: «دیدید چه غلطی کردید. بر دیوار نوشتید خمینی…» آنگاه که در سه سال پیش خیزش ملی ایران اسلامی،‌ خیانت و جنایت تروریسم ایمانی اصلاح‌طلبان و مافیای حامی آن را از صحنه خارج ساخت و…
چنین بود که آن خبیث‌‌های تشنه قدرت و زخم‌خورده از ملت، بیش از همه از حضرت آیت الله مصباح، کینه در دل گرفتند که چرا با همت والای خویش، حسینی در صحنه ماندند، و مانع بزرگ بقای فساد فکری، سیاسی و اقتصادی اصلاح‌طلبانه و توسعه‌مدارانه گردید.
تهاجم بی‌شرمانه روزنامه ضد “اعتماد ملی” به چهره تابناک آیت الله مصباح ماموریتی بیگانه‌پرستانه است، و البته در راستای اهداف قدرت‌طلبان شکست‌خورده از ملت! این عمل شرم‌آور که یادآور مقاله ننگین «رشیدی مطلق» می‌باشد و آبرو و حیثیت دارندگان لباس روحانی در این حزب و روزنامه را بر باد می‌دهد، بروز خشم و بغض همه شکست‌خوردگان از ملت است. از کارگزاران قیصر گرفته، تا مشارکت امریکایی، و مهاجمان علیه اعتماد ملی و… آنان که از اعجاز الهی در سوم تیر 84 تا کنون در انتخابات پی در پی با شکست ذلت‌بار از سوی ملت مسلمان ایران روبارو می‌شوند! روسیاهی این قوم مافیایی که یکی از مدیران خوشنام آنها به جرم کوچک اقدام علیه امنیت ملی محکوم شده به حدی است که ملیت و ایرانیت را شرمنده می‌کند، چه رسد به مسلمانی و شیعی‌گری!
به همین جهت زهر کین و حقد علیه گفتمان پیروز مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف متوجه درخشان‌ترین چهره روحانی،‌حضرت آیت الله مصباح می‌گردد که در وارستگی اقتصادی، پرچمدار روحانیت حوزه‌های علمیه است، و در پاسداری از فرهنگ اسلام ناب، طلایه‌دار افتخارآفرین و در پشت کردن به قدرت و ریاست‌طلبی یگانه‌ای است که کمتر نمونه‌ای در واویلای سیاست‌کاری این دوران دارد.
به راستی هتاکی ساواکی‌گونه قلم به مزد این روزنامه، چه مطلبی را دنبال می‌کند؟ و چرا حوزه‌های علمیه در این باره سکوت پیشه‌ کرده‌اند؟ آیا خدای ناکرده سیاست مصلحت‌گرایانه را در برابر روزنامه‌ای اتخاذ کرده‌اند که خروارها مساله ضدملی و ضددینی و ضدانقلابی در کارنامه آن وجود دارد. تنها درج آگهی “زنی بدنام از وابستگان دربار پهلوی” در صفحه نخست این روزنامه کافی است که مشی انقلابی آن مشخص شود. زنی که به عنوان دست‌پرورده اشرف پهلوی در خاطرات فردوست مفصل لجن‌زار زندگی‌اش تشریح گردیده است.
جرم آیت الله مصباح که این ننگین‌نامه آن را نقطه تاریک زندگی ایشان ذکر کرده، چیست؟ تکرار دروغ و اتهام انقلابی! در این قلم به مزدی، یک کینه‌ورزی مکرر است که: حضرت آیت الله مصباح در تاریخی که امام توصیه به عدم برپایی باشکوه جشن نیمه‌شعبان کرده‌اند، ایشان این جشن را برپا نموده‌اند.
چه می‌توان گفت با مشتی مزدور و جیره‌خوار که تنها راه زندگی مرگبارشان دروغ‌پردازی، اتهام‌زنی، شایعه‌سازی و در یک کلمه تخریب روحانیت وارسته و تاثیرگذار است تا دزدان و غارتگران و وابستگان به بیگانه و سیاسی‌کارانی که برای رسیدن به قدرت، حتی ارتباط با سفارتخانه‌ها و دولت‌های ملحد را یک افتخار می‌دانند، بتوانند آسوده‌خاطر به حیات تاریک خود ادامه دهند.
با این وجود برای ارادتمندان به وجود تابناک حضرت آیت الله مصباح از نسل سوم، ذکر دو نکته خالی از لطف نمی‌باشد. گرچه این خیل بیدار هرگز ننگین‌نامه‌ها را پشیزی ارزش قایل نیست.
اولا در چند سال پیش که ویرانگری تبهکاران اصلاح‌طلب، به ترور شخصیت آیت الله مصباح اقدام نمود، و این دروغ را که باطن منجی‌ستیزانه دشمنان آیت الله مصباح را آشکار می‌کند، مطرح کرد، اطلاعیه‌ای از سوی دست‌اندرکاران مؤسسه در تاریخ مورد بحث صادر شد، که در آن به نداشتن ریاست حضرت آیت الله مصباح در مؤسسه مذکور در آن تاریخ تاکید شده بود. علاوه بر این که به طور کلی تعمیر آن بنا در موعد مورد نظر، موجبی برای نبود امکان بر پایی جشن اظهار گردیده بود.
بنابراین لجن‌پراکن‌های دین‌ستیز و مذهب‌سوز با رسوایی تمام، بار دیگر طبل امریکایی روحانیت‌ستیزی را به صدا درآورده‌اند، تا رسوایی شکست بزرگ در انتخابات را پرده‌پوشی کنند.
ثانیا به نسل سوم که از رویدادهای پیش از انقلاب آگاهی ندارند، تاکید می‌شود با تفحص در آن دوران دریابند آیا پس از فقط سه سال زندانی بودن، درخواست عفو ملوکانه کردن، و در ردیف همکاری‌کنندگان با ساواک از گروه گلسرخی نشستن، و آزادی از زندان را به این “بهای عفن خریدن” بالاتر از نقطه تاریک، یک خط تاریک و یک زندگی تاریک نیست؟ آیا این امر، انقلابی‌بودن و نستیجر بالله خط امامی بودن است؟ اما به فرض جشن باشکوه گرفتن برای امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، یک نقطه تاریک و جرم غیرقابل بخشش می‌باشد؟ زهی بی‌شرمی که “سفیانیان” چنین عمل می‌کنند و معارضه با مهدویت را در دروغ‌پردازی وقیحانه دنبال می‌نماید.
نکته دیگر در این سیاه‌نامه “دروغی بزرگ” است که متولیان نشر آثار امام به دلیل هم‌خطی و هم‌هدفی با مطرح‌کنندگان آن، چشم‌پوشی می‌نمایند.
آیا تخریب آیت الله مصباح از قول حضرت امام سلام‌الله علیه در نوار سخنرانی ایشان موجود است؟ یا دستخط مبارک آن حضرت؟ آیا این تخریب‌گری به نام امام، در زمره خاطره‌گویی‌های هاشمی رفسنجانی است که متولیان مؤسسه فوق‌الذکر آن را مورد عطوفت قرار می‌دهند؟
آیا این آقایان و مدعیان دروغین امام، فقط خود را در مساله‌ای چون “نوشته در ارتباط با آقای سیدحسن خمینی” مسؤول می‌دانند؟ و این مسؤولیت را تا مرز دوختن دهان و بریدن زبان و قطع‌کردن دست نویسنده یا مسؤول یک سایت دنبال می‌کنند تا هم آزاداندیشی و آزادی بیان را در یک شخص‌پرستی تمام‌عیار به تاریخ و نسل‌ها اعلان نمایند.
از افرادی چون هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی که برای انتقاد نسبت به سیدحسن خمینی، هر چند با ادبیات تند، غوغاسالاری نمودند، انتظار نیست که در این عرصه وارد عمل شوند، و چه بهتر که وارد نگردند، زیرا این عرصه، میدان آزمایش روحانیت اصیل و وارسته و پاسداران حقیقی شریعت محمدی صلی‌الله علیه و آله و سلم است. اما قشرهای آگاه و آزاده که با آرای خود، صدای خرد شدن کمر مافیای قدرت و ثروت را حتی در کوتاه‌مدت به گوش مافیاگران رسانیدند، و رهایی نظام اسلامی از چنگال سرسپردگان به اندیشه دین‌سوز رنسانسی را در پرتو اندیشه‌های تابناک حضرت مصباح به سرانجام رساندند، موظفند که این یورش مغولانه را پاسخ گویند.
بدیهی است این تلاش‌های ضدانسانی بر آن است تا فرهنگ‌سوزان وابسته به امریکا را در اصلاح‌طلبی برانداز بار دیگر به حاکمیت بازگرداند. البته شکست مفتضحانه این قوم مهاجم در انتخابات مجلس هشتم، مارهای زخمی را زخمی‌تر کرده و لجام‌گسیخته‌تر به لجن‌پراکنی واداشته است.
اما ملت نخواهد گذاشت که این اندیشه‌سوزان ضد ملی با ترور شخصیت وارسته کم‌نظیری چون حضرت آیت الله مصباح، بستر بیگانه‌پرستی و حاکمیت وابستگان را بار دیگر فراهم کنند، و مصالح و منافع اسلام و مسلمین و ملت ایران را در دسترس تجاوز دشمنان اسلام و قرآن قرار دهند.

یک نظر بنویسید