[1387.11.2]
فاطمه رجبی – روی این نگاشته با «مجریان» و «مروجانی» است كه در برابر همه «انحرافات اخلاقی»، «فساد و بیبندوباری»، «اعتیاد و فحشا» و حتی وجود فرقههای شیطانپرست و…، تنها هم و غمشان «مبارزه با خرافه» در هیأتهای مذهبی است؟!!
پالایش مذهب از خرافه، بدیهیترین الزام است كه «روحانیت اصیل» و معتقد به اهلبیت علیهمالسلام وظیفه آن را بر عهده دارند. اما بلواسازی سیاسی و سكولاری در جهت تضعیف، كاهش و به تدریج حذف سوگواری اباعبدالله الحسین علیهالسلام، حاصل توسعه و سازندگی و اصلاحات براندازانه است. دستور مقام معظم رهبری پیرامون ممنوعیت یكی از امور مربوط به عزاداریهای عاشورا هرگز به معنای عملكرد و خواسته سكولاریزم دینی! نیست، و با آن نسبتی ندارد.
این كه هر سال مسایلی از سنت عزاداری شیعیان را گروهی و یا فردی مطرح كند و پیرامون آن به قلع و قمع و یا ضرب و شتم و دستگیری و بازداشت عزاداران بپردازند، با مشی حسینی علیهالسلام و عقاید شیعی هیچ همخوانی ندارد، بلكه در ستیز آشكار با آن است.
پیشتر گفتهام، در دوران هاشمی رفسنجانی، نیروی انتظامی با سلاح و كلاه و… در مقابل یكی از هیأتهای مذهبی تهران صفآرایی كرد. آن هم در ظهر عاشورا، در حالی كه صبح این روزِ ماتم زمین و آسمان، گروهی از عزاداران را به منظور پیشگیری بازداشت كرده بودند. در سه سال اخیر و با گفتههای هاشمی رفسنجانی، ملاحظه شد كه این تهاجم و یورش فرهنگی! و این دغدغه و دلنگرانی برای «وجود خرافه در هیأتهای حسینی علیهالسلام» در قاموس او بر چه پایهای استوار است.
27 خرداد و سپس سوم تیرماه 84، خیزش مردمی بود كه اراده الهی را در حاكمیت مجدد گفتمان اسلام ناب، پس از 16 سال بیداد و تباهی ثمر داد. بر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، و دیگر چهرهها و تئوریپردازان توسعه و اصلاحات ثابت شد كه؛ «هیاتهای مذهبی عامل مهم پاسداری از شعائر و اصول عاشورایی در دوران 16 ساله بودهاند.» همچنین جوانان و نوجوانان این مملكت در پناه همین هیأتها از تندباد و بیداد سكولاریزم 16 ساله جان سالم به در بردهاند. بنابراین:
اگر «مساجد» سنگر مهم در انقلاب اسلامی بودند – كه بودند – و اگر این سنگرهای عظیم عامل مهم و اساسی در پیروزی انقلاب اسلامی گردیدند – كه گردیدند – «هیاتهای مذهبی» در اخراج اصلاحطلبی دینستیز و مافیای ثروت از عرصه قدرت، و نجات كشور امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف از چنگال آنها نقش اساسی داشتند.
از این روی به محض روی كار آمدن دولت نهم تا كنون، تكاپوی بسیاری انجام میگیرد تا مداحهای مشهور و تأثیرگذار در میان جوانان تخریب شوند. عَلَم و كُتَل، سینهزنی و زنجیرزنی و… یك به یك به عنوان خرافهگرایی مورد هجوم قرار گیرد و این جدای از یورش به باورهای منجیگرایانه تحت عنوان «خرافه» است.
بدیهی است كه فتاوای مراجع تقلید نیز برای همگان محترم و قابل اجرا است. روی این نگاشته با «مجریان» و «مروجانی» است كه در برابر همه «انحرافات اخلاقی»، «فساد و بیبندوباری»، «اعتیاد و فحشا» و حتی وجود فرقههای شیطانپرست و…، تنها هم و غمشان «مبارزه با خرافه» در هیأتهای مذهبی است؟!!
توجه شود سخنگوی قوه قضائیه در حالی كه از دستگیری دهها نفر در عزاداری عاشورای حسینی در یكی از شهرها خبر میدهد، و آن را به عنوان «هنر»ی مطرح میكند كه از خرافه در عزاداریها پیشگیری مینماید، وجود چهارصد گروه شیطانپرست در كشور را تصریح كرده و از تدوین لایحهای خبر میدهد كه برای برخورد با این تهدید انحرافی از ماهها قبل در حال انجام است!
شگفتا! چنین فساد و تباهی عقیده و عمل كه نابودی نسل سوم را ثمر میدهد، نیازمند قانونی است كه از ماهها قبل در حال تدوین است و شاید سالهای بعد هم تصویب شود و چه زمانی اجرا…! اما برخورد با عزاداران حسینی علیهالسلام كه هر چند بنا به سنتهای قدیمی و حتی با احتمال تحریك، سوگواریهای عاشقانه برپا میكنند، بدون قانون، ضربالاجلی و با افتخار اعلام میشود، انجام میپذیرد.
اگر این تب و تاب مذهبی از سوی نوگرایان اسلامی یا همان اصلاحطلبان سكولار به صورت «تئوری و عمل»، «قانون و اجرا» آن هم هر سال در ایام محرم و به ویژه دهه عاشورا با افزایش موارد و مصداق ادامه یابد، معلوم نیست در كشور امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف، بر حسین و عاشورای آن چگونه باید عزاداری شود؟! آیا به سبك «اختلاط زن و مرد و كف و سوت خاتمی»؟! یا مجالس سیاسی و تفاسیر مادی و جناحگرایانه هاشمی و خاتمی هر دو؟!
آیا نباید انتظار داشت «مداحهای آگاه و بیدار و متعهد، و عاشورائیان حقیقی و حماسهساز، در خفا و بیصدا و بدون تظاهر، به عزای حسین علیهالسلام بنشینند، تا روشن گردد «مذهب بدون خرافه» در ایران رواج دارد؟
از آن سوی شیطانپرستهای سیاسی و اخلاقی و علمی و فرهنگی از 400 فرقه به 4000 فرقه و بیشتر گسترش یابد تا شاید راهكارهای برخورد با آنها قانونمند بررسی شود.
اجر مجریان با حسین علیهالسلام و زینب سلام الله علیها انشاء الله.
آرشیو برای ژانویه, 2009
خرافه یا انحراف كدامیك ممنوع؟
غزه در خون، هاشمی كجاست؟
[1387.11.2]
فاطمه رجبی – اجازه بازدید انحصاری به هاشمی از باغهای فدك، افتخاری بود كه وی بر آن بسیار تأكید كرد. این همه نشان از آن دارد كه ارتباط هاشمی و وهابیت حاكم بر سعودی تنگاتنگتر از آن است كه تصور شود. آیا نباید انتظار داشت در شرایط حمایت ملك عبدالله از جنایتهای اسرائیل در غزه، هاشمی نامهای به او بنویسد،… و این بار درخواستی برای توقف جنایات غزه بنماید؟
1. غزه در خون است و یهود ددمنش به كشتار امت اسلام مشغول. این یك نسلكشی تمام عیار است كه گفتوگوی تمدنهای خاتمی در پی یافتن جایی در آن تلاش دارد. فجایع غزه ترجمان حقیقی تمدن غرب است. همان تمدن، پیشرفت و ترقی، علم و فناوری، دموكراسی و حقوق بشر و همه چیزهایی كه محمد خاتمی برای گرفتن یك مدرك دروغین از آن به تعظیم در برابر كفر افتخار میكند. گفته وزیر خارجه جنایتكار اسرائیل كه فجایع غزه را نماد آزادیخواهی اسرائیل وصف میكند، پیام تمدنی غرب و آزادی و مبارزه با افراطیگری یا همان مسلمانی مورد تایید و اجرای اصلاحطلبان را به جهان اعلام میكند.
2. غزه چه وقت رهایی خواهد یافت؟ آنگاه كه هلوكاست افشا شود و یا در صورت اجبار پذیرش جنایت تمدنی غرب در ایجاد اسرائیل با هلوكاست دروغین، این دولت حیوانصفت یهود، در گوشهای از امریكا یا اروپا تاسیس گردد. و شر این غده سرطانی از سر اسلام و مسلمین كوتاه! به طور خلاصه طرح احمدینژاد پیرامون اسرائیل و هلوكاست دروغین و جنایتكارانه به اجرا درآید.
3. غزه در خون است. هاشمی رفسنجانی كجاست؟ میدانم مسایل انتخابات دهم و شكست احمدینژاد كه با ورود به منطقه ممنوعه قدرت و ثروت، حصار آهنین «همیشه در قدرتها» را شكسته، یك امر حتمی و وقتگیر و البته نفسگیر است. از خبرهای منتشره در مطبوعات و سایتها میشود فهمید هاشمی رفسنجانی برای یافتن «مهره» در تب و تاب است. ناطق نوری یا محمد خاتمی، حسن روحانی یا لاریجانی، محسن رضایی یا محمد هاشمی، میرحسین موسوی یا قالیباف، ولایتی یا پورمحمدی و یا فرد دیگری كه هنوز در آستین است. این درست. اما مگر به گفته «مسیح مهاجری» هاشمی «چهره بینظیر در دیپلماسی بینالملل» نیست؟ و مگر او «مصداق سابقون قرآن كریم» نیست؟ و مگر بنا به قبول شخص هاشمی، وی «چهره بیمانند در جهان معاصر» نیست؟ و مگر وی در چهار سال گذشته بیجهت و با جهت، بیمسؤولیت و با مسؤولیت، پنهان و آشكار در همه امور مداخله نكرده و نمیكند؟ حال سؤال اینجاست «سكوت پرمسأله او در مورد غزه» به چه علت استمرار دارد؟
الف. هاشمی مشتاق مطرح شدن با هر بهانه است. آن هم به صورت چهره بیمانند داخلی و خارجی. فجایع غزه نه پنهان است و نه كوچك. یك جهان آدمی برای آن به ضجه و اعتراض آمده است. چرا از سوی هاشمی نه نامهای نوشته میشود و نه مصاحبه یا سخنرانی شنیده؟! آیا غزه اهمیتی كمتر از دفاع از بنگاه سیاسیمالی دانشگاه آزاد دارد؟
ب. هاشمی با حاكمان وهابی سعودی، رابطهای بسیار نزدیك دارد. سفرهای دوگانه در چهارسال گذشته، هاشمی و پسران، هاشمی و مدیران، هاشمی و…؟ را میهمان 100 نفره این خاندان كرد. افشای ورود پنهانی شاهزاده بندربنسلطان به ایران و ملاقات مخفی او با هاشمی مسایلی را پیرامون سیاستهای هستهای احمدینژاد مطرح نمود. اجازه بازدید انحصاری به هاشمی از باغهای فدك، افتخاری بود كه هاشمی بر آن بسیار تأكید كرد. این همه نشان از آن دارد كه ارتباط هاشمی و وهابیت حاكم بر سعودی تنگاتنگتر از آن است كه تصور شود. آیا نباید انتظار داشت در شرایط حمایت ملك عبدالله از جنایتهای اسرائیل در غزه، هاشمی نامهای به او بنویسد، یا یكی از پسرها و یا دخترهایش را به عنوان سفیر نزد او بفرستد، یا محسن رضایی – یار همیشه در سفر خود را – میهان امیرعبدالله كند، و یا بار دیگر با 100 نفر همراه نزد او رفته، این بار درخواستی برای توقف جنایات غزه بنماید؟
گوشهای از پیكر امت اسلام در غزه در چنگال خونآشام اسرائیل با حمایت همهجانبه سلطه غرب فرو رفته و هاشمی همچنان در سكوت، آیا او فریاد پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را نمیشنود كه هر مسلمانی كه شب را صبح كند و فریاد استمداد مسلمانی را بشنود و به امداد او نشتابد…
امام معیار اصیل
امام معیار اصیل
[1387.10.29]
تكاپوی برخی «كندروان خردگرا»! كه در مسایل مهمی چون «مساله هستهای» شعارهای عقلانیت، سنجیدگی و… سر میدادند، و در موضوع «غزه» خواهان «اعزام» هستند، یا بیخردی محض است و یا سیاسیكاری محض!
غزه همچنان در خون است، و دلهای مسلمانانِ بیدار و آگاه، خونین. ایران اسلامی، مهد تشیع در ماتم سلطه غده سرطانی اسرائیل بر سرنوشت و عضوی از پیكر عالم اسلام سوگوار است. آمادگی شهادتطلبانه مردم ایران در هفتههای گذشته به انحای گوناگون، دژخیمان اسرائیلی و امریكایی را نوید داد كه:
شیعیان زندهاند و عاشورایی! ایران شیعی برای دفاع از حریم اسلام و مسلمین «شهادت» را استقبال میكند، و این روزها برای دفاع از غزه در تب و تاب است. تحصنها و تجمعها، تظاهرات و فریادها، همه و همه این پیام را به جهانیان اعلان داشت كه ایران بیدار است و زنده، و از اسرائیل و حامیان جنایتكارش بیزار و منفور.
در این میان چهرههای سیاسیكار فرصت را غنیمت شمرده، بر خلاف رهنمودهای همیشگی به دولت نهم و شخص رئیسجمهور، مبنی بر پرهیز از افراطیگری و شتابزدگی، به كارگیری عقلانیت و سنجیدگی، و… به تحریك پرداختند تا تنور انتخاباتیشان را كه توسط مردم از كار افتاده، روشن كنند. چپ و راست، یا همان منحرفان و ناراستها!
این كه بیانیه گروهك غیرقانونی مدافع اسرائیل، و طرفدار سرسخت نژادپرستی و نسلكشی در روزنامه اصلاحطلب «كارگزاران» درج شد و پولهای بادآورده از امریكا را برای مشروعیت اسرائیل و صهیونیزم كمی تا قسمتی هزینه كرد، البته در كشور امام زمان عجلالله تعالی فرجه الشریف، جز رسوایی بیشتر و عریان «اصلاحطبان» ثمری نداشت.
مردم ایران در سخنان مقام معظم رهبری، فرازهایی یافتند كه «معیارهای اصلی» را مشخص كرد. از آن جمله:
غزه در آتش فتنه یهود میسوزد، میلیونها ایرانی تظاهركننده و متحصن خواهانِ اعزامِ به غزه قابل تقدیرند، دولت ایران تمام توان خود را در امدادرسانی به غزه به كار میبرد، بودجه در نظر گرفتهشده برای ترویج اسرائیل و صهیونیزم در داخل ایران، در یك رقم، بیانیه و اعلان موضع ایادی داخلی امریكا را عرضه كرد، و امكان اعزام به غزه برای مردم ایران وجود ندارد، كه این نكته در بیانات مقام معظم رهبری به «دست بسته ما» تعبیر شد.
بدیهی است دست ولی امر مسلمین با وجود پیروان شهادتطلب او هرگز بسته نخواهد بود، بلكه «ولیفقیه همواره مبسوط الید» است و برخلاف تئوریسازی ولایتستیزان هیچ امری «ولایت مطلقه فقیه» را محدود نمیكند. در نتیجه میتوان چنین برداشت كرد كه ممكن است منظور ایشان «نبود مرز جغرافیایی با غزه در كشور» و «عدم دسترسی به این مرز در كشوری همسو مانند لبنان» باشد.
اگر بر همین یك گمانه بیندیشیم، روشن میگردد تكاپوی برخی «كندروان خردگرا»! كه در مسایل مهمی چون «مساله هستهای» شعارهای عقلانیت، سنجیدگی و… سر میدادند، و در موضوع «غزه» خواهان «اعزام» هستند، یا بیخردی محض است و یا سیاسیكاری محض! قطعا حساب تودههای مردمی مشتاق حمایت از غزه تا مرز شهادتطلبی از این افراد جداست. در نتیجه، این انقلابیگری «پارلمانی» یا «انتخاباتی»، پیش افتادن هدفمند از امام است كه میتواند محرك گروههایی بشود.
خداوند را سپاسگزارم كه آنچه در مقاله «از امام جلو نیفتیم» نگاشتم با بیانات مقام معظم رهبری، «تضاد»، «تفاوت» و «فاصله» نداشت، چرا چنین نباشد؟ اگر مقصود از گفتن و نوشتن، مطرح شدن فردی نباشد، اگر هدف كسب قدرت و سیاسیكاری نباشد، و اگر انگیزه، وابستگی جناحی و جنجالآفرینی مافیایی نباشد، یقینا رفتارها و گفتارها و تحلیلها نباید در تضاد یا مغایرت و یا عقبماندن و پیشافتادن از امام باشد.
هر چند آدمیان خطا و اشتباه دارند، به استثنای معصوم علیهالسلام. اما در مسایل و موارد اینگونه، خداوند امدادرسان «ولیشناسان» است تا «سیهروی» نگردند.
از امام جلو نیفتیم
[1387.10.15]
امروز غزه در خون است! همه آمادهایم و چشم به فرمان مقام معظم رهبری دوختهایم. نیروهای موظف بیش و پیش از همه به این مهم میپردازند، و بقیه لحظههایی را انتظار میکشند که «ولی» امر کند. انتظاری سازنده و معنادار! خدا کند در آن روز همه آماده باشند! همه استشهادی! همه عدالتخواه! و همه اصولگرا! و همه ولایتمدار!
غزه در خون است. «هولوکاست» کار خود را کرده است و اسرائیل – این غده سرطانی را به پا نموده، آن را بدتر از «سگ هار» و «گرگ درنده» به جان جهان اسلام و مسلمین انداخته، و امریکا این شیطان بزرگ با حمایت مادی و غیرمادی همهجانبه آن را در نسلکشی مسلمین تقویت میکند. این یعنی «گفتوگوی تمدنها» با لحاظ «دموکراسی»، «حقوق بشر» و «آزادی» و…
اگر دروغ بودن هولوکاست – مبنای مشروعیت اسرائیل – پس از مطرح شدن توسط رئیسجمهور دنبال میشد، و اگر مدافعان هولوکاست دروغین از خاتمی گرفته تا برخی نظامیان یکشبه رجل سیاسیشده و راستهای ناراست و… در سیاستی سنجیده، غیرشتابزده، خردمندانه، و… رئیسجمهور را بمباران نمیکردند، تا اسرائیل همچنان «مشروع و قانونی» بماند، امروز غزه در خون نبود!
این یک واقعیت است. واقعیتی دردناک و وحشتناک که «غزه در خون است». اما مهمتر از آن قدس در دستان یهود – این دشمن قسمخورده اسلام و قرآن و پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله، اسیر است و سرزمین فلسطین به وسیله مشتی یهود و صهیونیست در اشغال!
هولوکاست باید شکسته شود، دروغبودن و هدفمند بودن آن باید افشا گردد، و غرض نسلکشی و تمدنکشی اسلامی آن توسط غرب جنایتکار، هر چه زودتر باید عریان شود. اگر چنین باشد، قطعا غزه دیگر در خون نخواهد بود، و فلسطین در اشغال نخواهد ماند، و قدس شریف از اسارت یهود آزاد خواهد گردید.
حال وظیفه ما – مسلمانان و بالاتر، شیعیان شهادتطلب و حسینی علیهالسلام ایران چیست؟ آیا پیش افتادن از امام، و تحت فشار قرار دادن زعیم برای «اعلان جهاد» تکلیف شرعی و وظیفه دینی ماست؟ آیا تحصن در فرودگاه و درخواست اعزام به غزه؟! جلو افتادن از امام نیست؟ هر چند این اقدامات برخاسته از روح دینی و حس بشردوستی باشد؟
این که ایران را سراسر، جوانان و نوجوانان، پیران و میانسالان عاشورایی تشکیل داده است، یک واقعیت است، و این که «عاشورا» ایران را «کربلا» میکند، واقعیتی دیگر. به همین دلیل بود که سه دهه پیش «سایرونس ونس» دریافت: آیتالله خمینی میتواند میلیونها جوان شهادتطلب ایرانی را برای جنگ با امریکا بسیج کند. (نقل به مضمون)
اما یقینا این روحیه و ایمان، و این شیفتگی و عشق باید در پیروی از امام باشد، نه عقبماندن از او و کوفهساختن و نه پیش افتادن و واداشتن به پذیرفتن حکمیت.
امام معصوم معیار حق است، و نایب او مقتدایی است که باید:
- فرامینش را شنید و اطاعت کرد.
- ضمیرش را دریافت و به آن پرداخت.
- مصالح و منافع مورد نظرش را در زمانی که به او نیاز دارد به سرعت دنبال کرد.
آیا امروز رهبری معظم امر به اعزام به غزه کرده است؟
تحصنها، تجمعها و طومارها و فریادها باید باشند تا جهان ددمنش آمادگی ملت ایران را در ستیز با اسلامستیزان، به ویژه غده سرطانی اسرائیل با پشتوانه امریکا بنگرد و بداند.
اما استمرار و اوجگیری این تحصنها و تجمعها و به ویژه صف بستن در فرودگاهها برای اعزام، چه مطلبی را دنبال میکند؟
خبرها از حضور «طیفهای سیاسی خاص» در میان این تجمعات دارد. برخی چهرههایی که طرح دروغ بودن هولوکاست را در زمان داشتن پست و مقام و وکالت و… تخریب میکردند، در بین تحصنکنندگان رفت و آمد دارند. چهرههایی که با تندرویهایی که «مصرفی جز مطرحشدن فردی» برایشان ندارد، و از آنسو، برای نظام اسلامی در دیپلماسی خارجی هزینهزاست، از گردانندگان برخی تجمعات شدهاند.
بدون آن که خدای ناخواسته اصل تحصن، تجمع و اعتراض علیه جنایات اسرائیل، و درخواست حمایت همهجانبه از غزه مورد شبهه باشد، اما باید پرسید؛ این گردانندگان، ملاقاتکنندگان یا مصاحبهکنندگان – حتی در اطراف رئیسجمهور – که امروز تاب و قرار ندارند، در دولتهای تسلیم و ذلت 16 ساله کجا بودند؟! وقتی آن دولتها برای امریکا و انگلیس در ورود به افغانستان و عراق فرش قرمز پهن کرد، کدام کلمه از این افراد نوشته شد یا کدام «زمزمه»ای از آنها شنیده؟
جلوتر بیاییم! وقتی خاتمی با سفر ننگین به امریکا «هولوکاست» را تایید کرد، و «اسرائیل» را مشروعیت بخشید، این خانم و آن آقا، کدام ناله را در اعتراض سردادند؟ و این طیف خیلی انقلابی و خیلی عدالتخواه چه دردی در خود احساس کرد؟
وقتی ننگیننامه دولت خاتمی به «بوش» افشا شد که حتی خلع سلاح حزبالله لبنان در آن پیشنهاد شده بود، این افراد چرا هیچ بروز و ظهوری نداشتند؟ آیا در همه این موارد، «دیوار اعتماد» ساختهشده توسط هاشمی و خاتمی برای آنها اطمینانآور بود؟
خدا نکند که جناحها با اسامی ارزشمند و رسومات سیاسی آلودگی منتشر کرده و گروهی هر چند پاکدل را ابزار کار سیاسی خود یعنی همان مافیای قدرت و ثروت گردانند.
مافیایی که به تازگی به عدالتخواهی روی آورده و از میان اصولگرایان، گروه و افراد و تندرو یافته است.
امروز غزه در خون است! همه آمادهایم و چشم به فرمان مقام معظم رهبری دوختهایم. نیروهای موظف بیش و پیش از همه به این مهم میپردازند، و بقیه لحظههایی را انتظار میکشند که «ولی» امر کند. انتظاری سازنده و معنادار!
خدا کند در آن روز همه آماده باشند! همه استشهادی! همه عدالتخواه! و همه اصولگرا! و همه ولایتمدار!
قیام سیدالشهدا، قیام علیه بدعتها
[1387.10.14]
«فقه تخصصی» را ترویج کردن و «مرجعیت شیعه» را نشانه رفتن، و «تقلید و مقلِد و مقلَد» را در «کارشناسیهای علمی» واژگونه ساختن، بدعت است یا انحراف! که دین را و مذهب را به نابودی میکشاند.
سرور آزادگان، پس از ورود به مکه (که برای رفتن به کوفه به آن سفر کرده بود) به سران قبایل بصره نامهای نوشت، و آنان را برای یاری خویش دعوت فرمود. در این نامه امام تاکید فرمود: «اینک پیک خود را به سوی شما میفرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت میکنم، زیرا در شرایطی قرار گرفتهایم که دیگر سنت پیامبر از میان رفته و جای آن را بدعت فرا گرفته است. اگر سخن مرا بشنوید، به راه سعادت و خوشبختی هدایتتان خواهم کرد. درود و رحمت و برکت خدا بر شما باد.
انگیزه و هدف اساسی قیام حسینی علیهالسلام همانگونه که در وصیتنامه آن حضرت آمده، «امر به معروف و نهی از منکر» بود، و عاشورا یعنی امر به تشکیل حکومت اصیل دینی با زمامدار اصلح و اجرای احکام متعالی قرآن کریم، و نهی از حاکمیت بدعتگزاران و قدرتطلبانی که با هر وسیله بر کرسی قدرت تکیه زده و خود را خلیفه پیامبر صلیالله علیه و آله میخواندند!
واقعا «بدعت»ها چه بود که «خون خدا» باید برای آن ریخته میشد؟ مگر نه آن که حاکمیتی به نام مسلمانان وجود داشت و «نومسلمانان»، یا «مسلمانان نوگرا» از یک «حزب اموی» بر آن حکومت میراندند؟ با قرائت «مردمسالارانهای» که مردم هم تابع آن بودند، و «مشروعیت از نوع مردمی»، «یزید لعین» و «خاندان پست» و «حزب ننگین اموی» را همراهی میکرد!؟ آیا جز این واقعیت در سال 61 هجری واقعیت دیگری میتوان دید؟ «اکثریتی» همراه با یزید، و راضی به اشرافیت و تجملگرایی و دنیاپرستی او! اکثریتی که سران آن از «رانتجویی» و «بهرهگیری از فرصتها و امکانات» شکمبارگی یافته (البته از زمان عثمان به این سقوط تن داده بودند)، و «حزب اموی» را مسلط بر خود نموده بودند!
چرا کوفیان پیمانشکن پس از دعوت از امام، بار دیگر به یزید پیوستند، و بزرگترین جنایت تاریخ را رقم زدند؟ زیرا «اکثریت» حکومت یزید را طبق یک ساختار سیاسی مدرنِ حزبی، پذیرا شده بود، و بدعتهای تحریفگر، دینستیز و سنتسوز را بر خود حاکم کرده بود!
آیا جز با ریختهشدن خون خدا، چنین منکری، نهی میشد، و جز با اسارت آل الله معروف شناسانده میگردید؟
امروز نیز بدعتها باید شناخته شوند. تحریفها و انحرافها و مجریان و مروجان آن باید به مردم معرفی شوند.
بدعتها در نادر موارد معدودِ مداحی و مرثیهخوانی خلاصه نمیشود، و عَلَم و کتلی که برای عزای خون خدا به حرکت در میآید «انحراف و تحریف» نیست. اینها اگر هست، در برابر بدعتها و انحرافهای اساسی محلی ندارد، و خسرانی ایجاد نمیکند.
اما «فقه تخصصی» را ترویج کردن و «مرجعیت شیعه» را نشانه رفتن، و «تقلید و مقلِد و مقلَد» را در «کارشناسیهای علمی» واژگونه ساختن، بدعت است یا انحراف! که دین را و مذهب را به نابودی میکشاند. مثلا میتوان در این «فقه تخصصی»، هاشمی رفسنجانی را به دلیل حرفه ساختوسازی، «فقیه اقتصادی» دید، و نسبت به اختصاصیسازی و معاملات رباخواری، از او رهنمود گرفت! مگر او نبود که در برابر «اعلان حرمت ربویبودن معاملات بانکی و اقتصادی»، فریاد کرد: «کسی حق ندارد بگوید بانکداری ربوی است، جامعه این را پذیرفته است» (نقل به مضمون) و میتوان «محمد خاتمی» را فقیه آزادی دید و از «برپا کردن شبهای یلدا» با اختلاط زن و مرد و استقبال و حضور هنرپیشههای بدنام، تا تعظیم و سجده در پیشگاه انگلیسیها برای گرفتن شال دکترای دروغین، و دستدادن با زنان در ایتالیا، به وی اقتدا کرد؟
رواج بدعتها و انحرافها و تحریفها، به نام «نوگرایی» یا همان «اصلاحطلبی» بیداد کرده است، و بیش از همه «عاشورا» را مورد تهاجم قرار داده است. به دلیل رواج منکر، و ممنوعیت معروف، اما چماق طالبانیسم، خرافهگرایی، ارتجاع و تحجر…
بیجهت نیست که «ریچارد نیکسون» در استراتژی اسلامستیزش میگوید باید: «نوگرایان مسلمان را در کشورهای اسلامی حمایت کرد و از آنها در مقابل بنیادگرایان سود جست».
اینک عاشورا در پیش است و بدعت و تحریف و انحراف بیواهمه در حال رواج! در این سیر راست از چپ پیشی میگیرد و چپ در انحراف و سقوط سرعت بیشتری مییابد! و واژگونگی ارزشها و اصول نزد قدرتطلبان و سیاسیکاران تا بدانجا پیش میرود که «محمد خاتمی» با بیپروایی بگوید: «اصلاحات ما هم این افتخار را دارد که به اباعبدالله تأسی دارد»!!!
انا لله و انا الیه راجعون.