بایگانیِ دسامبر, 2008

لنگه کفش عزت‌آفرین

[1387.10.2]
خیزش اسلامی، بالندگی افتخارآمیز و حیات پویا و معنادار مسلمانان در این حرکت به نمایش درآمد تا «گفت‌وگوی تمدن‌های خاتمی» را با تمام «ذلت و نافرجامی» و «بیگانه‌پرستی و ذوب‌شدن در توحش تکنولوژیک غرب» به مصاف گرفته، بیش از گذشته ناکارآمد کند.
«لنگه کفش الزیدی» خشم و قهر و غرور مسلمانان بود که بر «هیکل پلید بوش»، تمام شیطان بزرگ را به سرکردگی تمدن و تفکر وحشی غرب، حداقل تحقیر کرد. تحقیری که عزت مسلمین، عظمت تفکر و تمدن اسلامی و افتخار جهان آزاده را ابراز نمود و مورد حمایت همه آزاداندیشان جهان به استثنای اصلاح‌طلبان برانداز و مافیاگران داخلی ایران، قرار گرفت.
خیزش اسلامی، بالندگی افتخارآمیز و حیات پویا و معنادار مسلمانان در این حرکت به نمایش درآمد تا «گفت‌وگوی تمدن‌های خاتمی» را با تمام «ذلت و نافرجامی» و «بیگانه‌پرستی و ذوب‌شدن در توحش تکنولوژیک غرب» به مصاف گرفته، بیش از گذشته ناکارآمد کند.
لنگه کفش الزیدی برای برخی‌ها در داخل ایران پیام داشت.
1. هاشمی رفسنجانی که 16‌سال با توسعه امریکایی در پی ژاپن یا کره‌جنوبی‌شدن ایران بود. تا توانست «اختصاصی‌سازی» کرد و بازارها را با واردات به قول خود «اشباع» نمود، و حلقه‌های سرمایه‌خوار و رانت‌جوی، و خانواده‌سالاری و مدیران تجمل‌گرای لایقی چون کرباسچی و موسویان و… را پرورش داد، و در مثبت‌ترین اقدامات با «اشرافیت» و «تفرعن» و «تکبر رفتاری»، «برج» و «بارو» و «پاساژ» و… ساخت تا تمدن اسلامی مورد نظر خویش را که هیچ وجه اشتراکی با گفتمان پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم‌‌السلام نداشت، بنمایاند و خود «سردار سازندگی» شود، که دومی شد و اولی «یک بدعتگزاری انحرافی از اسلام» را نتیجه داد و سکولاریسم برانداز خاتمی از آن متولد شد! بداند که لنگه کفش یک مسلمان در پرتاب به سوی غرب شیطان، اصول است و ارزش، پیشرفت است و تعالی.
2. امروز حدود چهارسال است که هاشمی بر طبل سیاست سازش و تسلیم و عقب‌نشینی 16‌ساله می‌کوبد. دولت نهم و شخص احمدی‌نژاد را تا «بی‌بند و باری سیاسی» تخریب می‌کند که؛ «چرا بازگشت اقتدار و عظمت اسلامی را در دیپلماسی خارجی» پی‌ گرفته است. حربه «تهدید و ارعاب» او اگر چه هرگز کارساز نبوده، ولی او علاوه بر سخنرانی‌های زنجیره‌ای و بی‌سابقه (از حیث تعداد و محتوا) خطبه‌های جمعه را هم بی‌نصیب نمی‌گذارد. «بحرانی بودن»، «در خطر بودن»، «ببر زخمی»، «دشمن جدی» و دیگر تعابیر و کلمات بی‌محتوا اما هدفمند هاشمی، تمام‌شدنی نیست. حال «لنگه‌کفش الزیدی» باید برای این «شخصیت» و «اسطوره» و «ستون» ساخته‌شده برای نظام اسلامی، یک عبرت آشکار باشد، که احمدی‌نژاد در ریاست بر قوه مجریه نظام اسلامی، ختم غائله سازش و تسلیم و وحشت و تحقیر مسلمین» را اعلان نموده است.
3. «خاتمی» دست‌آموز و نامزد همیشگی هاشمی رفسنجانی، که امروز بیش از گذشته مورد حمایت اوست، از «لنگه ‌کفش الزیدی»، باید بیاموزد که «خم‌شدن»، «تعظیم» و «تکریم» و حتی «سجده» بر غرب، جز همان «کاغذپاره دکترای دروغین» و یا «شال اسارت» فرهنگی و تمدنی یعنی غرب‌زدگی هیچ چاره‌سازی ندارد. خاتمی و دیگر نامزدهای اصلاح‌طلبی برانداز بدانند «حمایت آشکار بوش» یا «اوباما»، «سارکوزی» یا «سران اسرائیل» از روی کار آمدن مجدد اصلاح‌طلبان و به تعبیر دیگر «شکست احمدی‌نژاد» پاسخی بدتر از «لنگه‌کفش الزیدی» دارد. آیا تشیع بالنده پذیرای مجدد افرادی در حاکمیت نظام اسلامی است که افتخار و دستاوردشان برای ایران، «تحقیر ملی» است؟ یعنی «ما با حمایت امریکا بر شما حاکم خواهیم شد»؟
4. لاریجانی که «نمایش وحدت ملی»‌اش، عریانی «اصول» او را به ملت نشان داد نیز از «لنگه‌کفش الزیدی» درس بگیرد. چراغ سبز نشان‌دادن به بیگانگان در «تشکیل کابینه‌ای از محکومان و مجرمان و ستیزه‌گران با «ولایت‌فقیه»، هنری بود که تنها امریکا و بیگانگان از آن استقبال نمودند. به ویژه آن که در «جای مدرس» تکیه زده و هاشمی و ناطق و کروبی را به سخنرانی بخوانند تا آنها نیز هر چه دل تنگشان می‌خواهد بگویند.
وی که سال گذشته از «دولت وحدت ملی» سخن گفت، با سخنرانی و داد و فریاد نمی‌تواند راهکار هاشمی و خاتمی را در نادیده گرفتن شعور و ذهن و فعال ملت دنبال کند، و مسأله ننگین «دولت وحدت ملی» را که در واقع «وحدتی علیه ملت» است، تکذیب نماید. هم‌چنین لاریجانی به یاد داشته باشد، واژگان «سنجیدگی»، «تدبیر»، «عقلانیت» و «راهکارهای سولانایی»، نیز توفیق‌آور نیست! غرب سلطه‌گر است و تحقیرکننده نژادپرستانه ملت‌ها، و این حداقلی از تمدن وحشی غرب می‌باشد که حداکثر نسل‌کشی و قتل‌عام تمدنی اسلامی اسلامی است. بنابراین «تبریک نمایندگان امریکا را به مناسبت ریاستش بر مجلس شورای اسلامی» به فال «بد» بگیرد. علاوه بر آن که به همه این علت‌ها بر نمایندگان اصول‌گرا است که برای انتخاب رئیسی دیگر که «مورد بغض سیاستمداران امریکا باشد»، تصمیم‌گیری جدی نمایند.
5. راست‌های ناراست، آنها که مایه دلخوشی اصلاح‌طلبان برانداز به دو علت گردیده‌اند، یکی آن که گفتمان مرده اصلاح‌طلبی را دنبال می‌کنند، یعنی «مرده‌شویی»! و دیگر آن که به دلیل «قدرت‌طلبی ویژه» و «حضور در حلقه مافیاگران» مایه امید اصلاح‌طلبان برای ریاست‌جمهوری گردیده‌اند، محسن رضایی و قالی‌باف، این نظامیان یک‌شبه «رجل سیاسی» شده که بسیار «محبوب» و «مطلوب» ملت نیز هستند! و شاید لاریجانی با «عقلانیت کامل مثلث «رضایی، قالی‌باف، لاریجانی»! را بر همین اساس تشکیل داده است، و ناطق نوری و دیگران نیز به «لنگه‌کفش پیام‌آور الزیدی» بیندیشند. ارتباطات بدون‌مرز، امیدهای حزبی و هزینه‌های هنگفت مالی، اگر دموکراسی را در همه‌جای دنیا پیروز می‌کند – که ذات دموکراسی بر سرمایه‌داری و فریب است – و اگر 16‌سال در ایران ساز و کار حاکم بوده است‌، در «معجزه هزاره سوم» فلج گردید. این ملت به‌پا خواسته است و جهان را بار دیگر به دنبال خود در ایستادگی علیه سلطه‌گران بیدارباش داده است.
شکست و تحقیر سلطه‌گران و عزت مسلمانان پیام ملت ایران است. سیاسی‌کاران اموال از کجا آورده‌اند را برای روزهای دیگر ذخیره کنند! آیا ملت ایران از «الزیدی» درک و شعور و ایمان اسلامی بیشتر و والاتر ندارد؟ ایران مهد تشیع است و عاشورا نزدیک!

نوشتن دیدگاه

رفتار مجلس با دولت بر اساس مصالح ملی نیست

[1387.9.17]
اینها با سقوط کابینه در چندماه مانده به انتخابات می‌خواهند نشان دهند که دولت، ضعف داشته و از این موقعیت برای مطرح کردن کاندیدای خود استفاده کنند. به عنوان نمونه علی مطهری که با همه سروصدایی که به عنوان اصول‌گرایی به راه انداخته است، در همین روزها با دعوت از علی‌اکبر ولایتی، برای ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری ماهیت خود را نشان داد. این مساله از الطاف الهی برای شناخت هر چه بیشتر افراد توسط ملت است.
رفتار مجلس‌های هفتم و هشتم با رییس‌جمهور و دولت نهم همواره سیاسی بوده و کمتر موردی پیدا می‌شود که بر اساس مصالح ملی باشد.
«فاطمه رجبی» در گفت‌وگو با پانا، با اشاره به پافشاری مجلس برای استیضاح وزرای آموزش و پرورش و جهاد کشاورزی افزود: رفتار سیاسی مجلس در پیگیری استیضاح‌ها تنها یک رفتار سیاسی برای ایجاد تقابل بوده و اثری از پیگیری برای اصلاح امور در آن دیده نمی‌شود.
وی ادامه داد: استیضاح وزرای آموزش و پرورش و جهاد کشاورزی تنها برای سقوط کابینه و اجبار دولت به اخذ رای اعتماد مجدد از مجلس است و هیچ بحثی از عملکرد این دو وزیر در این استیضاح‌ها مشاهده نمی‌شود.
رجبی با بیان اینکه «همه مردم می‌دانند که این استیضاح‌ها سیاسی است»، اظهار داشت: آیا کار آموزش و پرورش اینقدر حاد شده است که وزیر باید فوری استیضاح شود، آیا راه دیگری برای حل مشکل وجود ندارد؟
این نویسنده و منتقد، اضافه کرد: این استیضاح‌ها یک فرصت الهی بود تا نقاب از چهره کسانی که به نام اصول‌گرایی در پی ضربه‌زدن به دولت اصول‌گرا هستند برداشته شود و مردم به ماهیت اینان پی‌ ببرند.
وی تصریح کرد: مجالس هفتم و هشتم که به نام مجلس اصول‌گرا مطرح بودند به نام اصول‌گرایی به مقابله با دولت پرداختند و بیشترین ضربه را به دولت وارد کردند.
رجبی با اشاره به این مطلب که «بیشترین تذکرات مجلس علیه دولت در سی‌سال گذشته علیه دولت نهم مطرح شده است» تاکید کرد که اینها با سقوط کابینه در چندماه مانده به انتخابات می‌خواهند نشان دهند که دولت، ضعف داشته و از این موقعیت برای مطرح کردن کاندیدای خود استفاده کنند. به عنوان نمونه علی مطهری که با همه سروصدایی که به عنوان اصول‌گرایی به راه انداخته است، در همین روزها با دعوت از علی‌اکبر ولایتی، برای ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری ماهیت خود را نشان داد. این مساله از الطاف الهی برای شناخت هر چه بیشتر افراد توسط ملت است.

نوشتن دیدگاه

نسبت هاشمی با شهید مدرس چیست؟

[1387.9.15]
هاشمی چه نسبتی با مدرس دارد؟ در ساده‌زیستی، دنیاگریزی، بی‌اعتنایی به قدرت؟ یا نهراسیدن و پایمردی در برابر دشمنان اسلام؟ خدای را هزاران سپاس که هاشمی و دست‌پرورده او خاتمی در رأس کار نیستند وگر نه در نگاه خوش‌بینانه با این انبوه ترس و وحشت، معلوم نیست تا کجا باید ملت ایران را سینه‌خیز به استقبال آمریکا و اروپا می‌بردند و آنها را برای ورود بدون خونریزی به ایران دعوت می‌کردند؟
همایش یا نمایشی که لاریجانی برپا کرد، واگویه ماهیت فکری و سیاسی او و هم‌فکرانش بود، اما هاشمی 75‌ساله در این نمایش سنگ‌تمام برداشت؟! سنگی برخاسته از عمق کینه و تخریب‌گری او علیه ملت اخراج‌کننده‌اش؟ چه زمانی هاشمی از این تخریب و کینه‌ورزی و زهرزبان ریختن و واژگونه‌سازی دست بر می‌دارد و چرا برای رای‌آوری خاتمی محبوبش از هیچ تلاش تخریبی دریغ نمی‌دارد؟ اصولاً‌ هاشمی پشت تریبون قرارگرفت تا از مدرس چه بگوید؟ نسبت اعتقادی او و عملی او با مدرس چه بود؟ گفتن مثل 30‌سال گذشته زندگی‌نامه‌هایی که با «حذف و سانسور و تحریف» همراه است کدام درد را درمان می‌کند؟ چرا هاشمی در این همه حرف، کلمه‌ای از زهد، دنیاگریزی، وارستگی و عدم قدرت‌طلبی مدرس نگفت؟ چرا از «شجاعت، مردانگی و شهادت‌طلبی او در برابر استعمار و استبداد» آن‌چنان که بود سخنی به میان نیاورد؟ کم‌رنگ کردن نقش مدرسی در خنثی‌سازی اولتیماتوم روس از سوی هاشمی نشان از «کمی دانش او دارد؛ یا کم اعتقادی و بی‌اعتقادی او به این مهم»؟ البته در فرهنگ هاشیمیسم که خاطره‌نگاری با دروغ‌پردازی نسبت به امام، و… همراه است، این امر نکته جدیدی نیست.
شگفت‌آور آن که هاشمی این مجلس نمایشی را هم، بستر «خود محوری‌های خود» قرار داد؛
1. او به یاد سال 76 بار دیگر از رای‌خواندن غیرصادقانه سخن به میان آورد تا به خیال خود بار دیگر مرده اصلاح‌طلبی برانداز را زنده کرده و در هیکل خاتمی بر این مردم تحمیل کند، و خود پشت صحنه سکان‌دار همه مسایل ثروت و قدرت باشد!
2. از رضاخان و فریبکاری‌هایش گفت، اما او را به دلیل عمران و آبادانی!! و اقدامات نظامی و امنیتی، حتی با سناریوی انگلیسی ستود چه جای سؤال دارد از هاشمی، که خود مجری توسعه آمریکایی شد، و امروز علی‌رغم مشاهده فجایع به بار آمده از آن برای ملک و ملت، به دلیل اخراج آن برنامه ویرانگر توسط آرای ملت، بی‌امان تخریب‌گری می‌کند تا انتقام بگیرد.
اما از او می‌پرسم امروز چند سال گذشته، کدام صاحبان قدرت در شمایل رضاخان فریب‌کاری کردند و با ارتباط گسترده و بهره‌گیری از‌ «زر و زور تزویر»، بسیاری از مؤمنان را به سکوت یا همراهی واداشتند؟ فریب‌کار کیست و چه راه و روشی را برای کسب قدرت و سپس مادام‌العمرکردن آن بر می‌گزیند؟ از مردم بپرسید اصلاً رفراندوم ملی کنید تا مردم به شما دو سه «رضاخان» معرفی کنند!
3. هاشمی در این سخنان هم، بار دیگر به «ارعاب‌آفرینی» و «تهدید‌سازی» پرداخت. او مثل سال گذشته آمریکا را زخم‌خورده با دندان‌های تیز معرفی کرد و او را در حال تجدید لشکر پیاده و سوار خود، برای ملت معرفی کرد.
می‌پنداشتیم پس از افشای ماجریان «موسویان» مدیر لایق و باتجربه هاشمی و خاتمی! این سناریوی هدفمند پایان یافته است. اما گویی داستان تهدیدسازی هاشمی پایان‌نیافتنی است! عجبا! که هاشمی به نام «مدرس مجاهد» سخن می‌گوید که نامش بر اندام استعمار روس و انگلیس لرزه می‌انداخت، در عین‌حال هم می‌ترسد و هم می‌ترساند تا…؟ پس هاشمی چه نسبتی با مدرس دارد؟ در ساده‌زیستی، دنیا گریزی، بی‌اعتنایی به قدرت؟ یا نهراسیدن و پایمردی در برابر دشمنان اسلام؟ خدای را هزاران سپاس که هاشمی و دست‌پرورده او خاتمی در رأس کارنیستند وگر نه درنگاه خوش‌بینانه با این انبوه ترس و وحشت، معلوم نیست تا کجا باید ملت ایران را سینه‌خیز به استقبال آمریکا و اروپا می‌بردند و آنها را برای ورود بدون خونریزی به ایران دعوت می‌کردند؟
آیا این سخنرانی جفایی بزرگ بر مدرس وارسته و قهرمان مجاهد و نماد اعلای روحانیت اصیل شیعه نبود؟ چه‌کسی پاسخ‌گوست؟ بعد از خداوند نسل‌های آتی مسببان این اعمال را محاکمه خواهند کرد…
عقده‌گشایی، کینه‌ورزی، تخریب‌گری و فضاسازی برای رای‌آوری «خاتمی غیرمشروع» و طرد شده از سوی ملت، نباید به نام مدرس و مجلس انجام گیرد؟
4. به نظر می‌رسد انبوه حسرت و اندوه هاشمی از شکست سه‌سال پیش، او را در کار فکری و ذهنی ناتوان کرده است. دوستان او حتی همه‌ی تشنگان قدرت، اگر به فکر او هستند، باید وی را کمتر وارد عرصه کنند. آیا می‌توان باور کرد هاشمی در این سخنرانی پربار!!؟ «اردشیرِ جِی» که همه دانش‌آموزان این مملکت تلفظ نامش را به آسانی می‌دانند «اردشیرْجی» بخواند، و محل تدریس مدرس را مدرسه مطهری اعلان کند؟! بگذریم از عتیقه‌هایی که شامل خود او و هم‌فکرانش می‌شد.
تنها نتیجه این سخنرانی کمک به قالیباف بود که سه‌سال پیش خود را «رضاخان حزب‌اللهی» نامید و روز گذشته هاشمی به تمجید عمران و آبادنی و علاوه بر آن اعمال نظامی و امنیتی رضاخان پرداخت!!!

نوشتن دیدگاه

لاریجانی و نمایش میهمانی بزرگان!

[1387.9.13]
برخی از میهمانان لاریجانی، سال‌هاست که نوکری بیگانگان را کرده و به دلیل خیانت به نظام اسلامی و ملت «محکومین نظام اسلامی هم بوده‌اند.» آفرین بر لاریجانی که از روحانیت هزینه می‌‌کند و با حمایت آنها از صندوق بیرون می‌آید و ملت و نظام اسلامی را خرج براندازان می‌کند….می‌گویم ای کاش سیلی، زلزله‌ای یا صاعقه‌ای می‌آمد و این میهمانان مجرم و مرتبطین با بیگانه و اصلاح‌طلب برانداز را می‌برد و ملت مسلمان ایران را از شر این سرمایه‌ها نجات می‌داد.
عنوان میهمانی بزرگان از روزنامه‌های اصلاح‌طلب گرفته شده است، با ادبیاتی از نوع اصلاح‌طلبی برانداز!؟ عکس‌هایی از هاشمی و خاتمی و ناطق‌نوری و کروبی و… یعنی اینها «بزرگان» هستند و حتما ملت یا «کوچک» است و یا «رعیت». این است فرهنگ پست‌نگر 16 ساله!
اما لاریجانی که با بیت‌المال این نمایش پرمسأله را برگزار کرد و از «سحابی» معترف به «عدم اعتقاد به ولایت‌فقیه» گرفته تا «طالقانی» ستیزه‌گر با اساس نظام، صباغیان و حکمت و غیره را به آن خواند، و خدای را شکر که حزب مشارکت خا
تمی و سازمان نامشروع مجاهدین، او را بی‌پاسخ گذاردند و در این نمایش «افتخار حضور» به لاریجانی ندادند.
معلوم نیست که مخارج این نمایش پرمسأله و مغایر با اصول و اهداف اسلامی در کنار همان 100 میلیون تومان‌هایی است که از نظر لاریجانی 80 میلیون تومان آن برای رهن خانه در جنوب شهر پرداخت شده است؟! البته توقع نیست لاریجانی که میزبان این بزرگان می‌شود، خبر از شهر داشته باشد، چه رسد به جنوب آن، اما این نمایش با کدام هدف انجام گرفت؟
بی‌گمان این همایش امداد الهی بود تا ملت ایران ماهیت فکری، سیاسی و اعتقادی لاریجانی را در نسبت با نهضت خائن آزادی، اصلاح‌طلبی برانداز، خاتمی مجری اعمال حرام و هاشمی و… بدانند. از سوی دیگر شعار بی‌مبنا و بی‌جای او را که عبارت از «دولت وحدت ملی» بود و امروز ناطق‌نوری آن را فریاد می‌کند، کالبدشکافی نماید.
آیا نباید تصور کرد این «وحدت در وحدت» در نهضت خائن آزادی، حزب مشارکت، سازمان نامشروع مجاهدین، با محوریت هاشمی و خاتمی خلاصه می‌شود؟ ملت کجای این وحدت قرار دارد؟ علاوه بر آن که ملت در قبال این افراد و گروه‌ها ایستاده است و بارها خواهان جمع‌شدن بساط قدرت‌طلبی و ستیزه‌گری آنان است.
برخی از میهمانان لاریجانی، سال‌هاست که نوکری بیگانگان را کرده و به دلیل خیانت به نظام اسلامی و ملت «محکومین نظام اسلامی هم بوده‌اند.» آفرین بر لاریجانی که از روحانیت هزینه می‌‌کند و با حمایت آنها از صندوق بیرون می‌آید و ملت و نظام اسلامی را خرج براندازان می‌کند.
راستی نکته مثبت این نمایش چه بود؟ «مدرس» مظهر وکیل ملی و نماینده مسلمان کجای این همایش بود؟ آیا لاریجانی از ساده‌زیستی و دنیاگریزی او که عامل اصلی مقاومت و مجاهدت وی در برابر روس و انگلیس جنایتکار و رضاخان وحشی سخن به میان آورد؟ آیا او یا حداد عادل کمترین اشاره‌ای به چگونگی مجاهدت این روحانی عالی‌مقام در برابر مطامع بیگانگان نمودند؟
افتخار نیست که در جایگاه مدرس تکیه بزنند و یکی از این نمایش استفاده کند تا از دموکراسی بگوید و اختلاف دولت و مجلس را مطرح کند و دیگری که رئیس‌ امروز مجلس است، جمع دعوت شده‌اش را که برخی از آنها محکومین و معاندان با نظام اسلامی هم بودند، سرمایه ملی کشور بداند!
ملت بر نبود احمدی‌نژاد آفرین گفت. زیرا این نمایش سنخیتی با ملت نداشت و احمدی‌نژاد منتخب ملتی است که با او پیوند گفتمانی تنگاتنگ دارند. مراجع عظام تقلید، روحانیت اصیل و مردم بزرگوار قم، به روشنی دیدند لاریجانی که با هزینه‌کردن این بزرگواران به مجلس راه یافت، چگونه مخالفان و مجرمان و محکومان دادگاه‌های نظام اسلامی را در «وحدت ملی» خود جای داد. آیا سزای مرجعیت و روحانیت این بود که نمایش سیاسی لاریجانی در برگیرنده کسانی باشد که «عزت‌ سحابی» یکی از بهترینشان بود. او که علاوه بر تکرار همیشگی در گفت‌وگو با بیگانگان، مبنی بر عدم التزام به ولایت‌فقیه، در کارنامه درخشانش، شرکت در شبه کودتای 18 تیر 78 هم ثبت است؟ یکی از امدادهای الهی سوم تیرماه 84، عریان‌شدن همین باطن‌هاست.

نوشتن دیدگاه