آرشیو برای نوامبر, 2008

مقاله بی‌نام

[1387.9.10]
چرا دختری با ظاهری کاملا غیراسلامی و پوشش کاملا نامناسب در میان حیرت دانشجویان مسلمان، با امام جمعه خواندن هاشمی، و انقلابی‌بودن او و شخصیت برجسته نامیدنش، هرگونه انتقاد نسبت به ثروت و رانت‌جویی‌ خانوادگی، مدیران غرب‌گرا، و برنامه‌های ویرانگر توسعه، و تخریب‌گری امروز علیه گفتمان انقلاب اسلامی، عدالت‌محور و سلطه‌ستیز احمدی‌نژاد را پیرامون عملکرد هاشمی به معارضه گرفته، و معتقدان به این انتقادها را از طیف دانشجویان متدین تا دیگران به باد فحش و اتهام و تخریب می‌گیرند؟ کدام وجه اشتراک اعتقادی یا عملی میان این افراد با هاشمی وجود دارد؟
«هاشمی را به کجا می‌برند؟»، «هاشمی به کجا می‌رود؟»، «هاشمی تا کجا می‌خواهد برود؟»، «دلم برای هاشمی می‌سوزد» و…
هر یک از عناوین فوق، عنوانی بود که می‌توانست برای مقاله در نظر گرفته شود. حتی «دلم برای هاشمی می‌سوزد»! اما نتوانستم انتخاب کنم. بدون مقدمه؛
علاوه بر «احزاب» کارگزاران، مشارکت، سازمان نامشروع مجاهدین و افرادی مانند مسیح مهاجری که هاشمی را نه تنها بنیانگذار انقلاب، و نه دارنده حق بر گردن اسلام و ایران، بلکه «دارای جایگاه و مصداق در آیات قرآن کریم» تعریف می‌کنند، و این تعریف منحرفانه را در جهت «بت‌سازی» و کشاندن هر چه بیشتر هاشمی به قدرت‌مداری و ایستادگی در مقابل ملت، پی‌گیری می‌نمایند، این روزها افراد و گروه‌های دیگری برای حمایت از هاشمی سینه سپر می‌کنند. افرادی جدید با هویتی شگفت‌آور!
این افراد در دانشگاه‌ها اعلام وجود می‌نمایند. «حداقل حجاب، زنندگی پوشش و ابتذال در رفتار و گفتار» مشخصه‌های ثابت دختران و پسرانی است که حول محور هاشمی، فحاشی می‌کنند، اساس نظام را متعرض می‌شوند، علیه انقلاب، جنگ، اصول و ارزش‌های اسلامی، امام و… سخن می‌گویند. یعنی سؤال‌ می‌کنند؟!! و حتی آشکارا از امریکا دفاع کرده، تسخیر لانه جاسوسی را یک جرم می‌دانند و صریحا «تعطیل کامل هسته‌ای» و «استفاده از علوم امریکا» را به عنوان یک «سیاست خردمندانه» و «نیاز اصلی کشور و ملت»‌ فریاد می‌زنند. این افراد با روحیه پرخاشگرانه، ادعای ملت‌ستیز و آمادگی برای درگیری فیزیکی با دانشجویان متدین»، کاملا «میلیشای منافقین» در دانشگاه‌ها را در اوایل انقلاب، یادآور می‌شوند. گرچه هاشمی با پشتوانه تبلیغاتی دختران اسکی‌باز و پسران مبتذل که پیشانی‌بند و دهان‌بند و… هاشمی 2005 علامتشان بود، در انتخابات 84 وارد شد، و هر چند وی در یک ساختارشکنی کامل فیلم تبلیغاتی خود را با حضور در جمع مختلط دختران و پسرانی تدوین کرد که مهم‌ترین دغدغه یکی از دخترها برای نظام اسلامی، ملت ایران و کشور مقتدر ایران، «آزاد بودن رسیدن به خانه در ساعات پایانی شب و عدم دخالت پدر و مادر در این موضوع بود» و هاشمی برای مظلومیت چنین دختری گریست! اما می‌شد پنداشت که آن حریم‌شکنی‌ها و ساختارسوزی‌ها، حربه‌های تبلیغاتی به شیوه غرب بود که هاشمی هفتاد و چندساله را برای بازگشت به قدرت «با هر بهایی» اسیر خود نموده بود. اما این‌روزها و این مدافعان میلیشایی چه تعریفی دارند؟
یادمان هست «عالی‌جناب سرخ‌پوش» نوشته یک عنصر پلید و اسلام‌ستیز اصلاح‌طلبی بود که مورد حمایت دولت خاتمی – مولود هاشمی رفسنجانی – قرار گرفت. این نوشته ننگین که اساس نظام اسلامی را به منظور براندازی اصلاح‌طلبانه هدف قرار می‌داد، سبب گردید تا دختران و پسران ابتذال‌گرای اصلاح‌طلب در همایش و نمایش اصلاح‌طلبانه فریاد بزنند: آزادی اندیشه با هاشمی نمی‌شه! چند سال از آن دوران سیاه گذشته و چه چیزی تغییر کرده است؟
چرا امروز همان هاشمی، با سنی بیشتر و در آستانه 76 سالگی، مراد و ملجأ و آرمان ابتذال‌گرایان گردیده است؟ اگر محمد خاتمی دارای چنین جایگاه رفیعی است!، جای پرسش نیست، زیرا نه او حق دارد خود را عضوی از حوزه‌های علمیه بداند، و نه تاکنون خاطره‌گویی‌ها و نوشته‌ها برایش حقی در ایجاد انقلاب اسلامی و نظام بالنده جمهوری اسلامی قایل شده‌اند. اما وی مفتخر است که به عنوان رهبر اصلاح‌طلبی برانداز 8سال کشور را در آشوب و نابسامانی و دین‌سوزی فرو برده و امروز آشکارتر از پیش با حمایت بیگانگان هوای اتمام مأموریت ناتمام را در سر می‌پروراند. اما هاشمی چرا؟! البته برای آگاهان پاسخ روشن است، ولی…
چرا دختری با ظاهری کاملا غیراسلامی و پوشش کاملا نامناسب در میان حیرت دانشجویان مسلمان، با امام جمعه خواندن هاشمی، و انقلابی‌بودن او و شخصیت برجسته نامیدنش، هرگونه انتقاد نسبت به ثروت و رانت‌جویی‌ خانوادگی، مدیران غرب‌گرا، و برنامه‌های ویرانگر توسعه، و تخریب‌گری امروز علیه گفتمان انقلاب اسلامی، عدالت‌محور و سلطه‌ستیز احمدی‌نژاد را پیرامون عملکرد هاشمی به معارضه گرفته، و معتقدان به این انتقادها را از طیف دانشجویان متدین تا دیگران به باد فحش و اتهام و تخریب می‌گیرند؟ کدام وجه اشتراک اعتقادی یا عملی میان این افراد با هاشمی وجود دارد؟
جالب است که این افراد، علاوه بر عضویت در گروه‌های وابسته به اصلاح‌طلبی برانداز در دانشگاه‌ها، برخی «اخراجی و تعلیقی» و برخی «تجزیه‌طلبان» در مناطق خاص می‌باشند. همه دانشجویان متدین آنها را به نام می‌شناسند و از ورود اخراجی‌ها به دانشگاه و «تدوین و اجرای پروژه دفاع از هاشمی و خاتمی» متحیرند و معترض!
هتاکی و کاربرد کلمات موهن نسبت به احکام اسلامی و اصول انقلاب و… از سوی این افراد، آنها را «جوجه مارکسیست» می‌نمایاند و تهاجم به ارزش‌های انقلاب و تخریب دستاوردهای آن «سلطنت‌طلب» معرفی‌شان می‌کند. تجزیه‌طلبی هم که مضاعف بر امور است. این «واقعیات عینی» که برای هر انکارکننده مشاهده آن آسان است، «دستاورد شوم اصلاح‌طلبی است» و «بازگشت تفکرات منحط الحادی و طاغوتی متأثر از نگرش اصلاح‌طلبانه در میان گروه‌های اندکی از دانشجویان است. اما نسبت این تفکر و نگرش با هاشمی چیست؟ و با کدام منطق و استدلال این افراد در حالی که به «نفی انقلاب و حمایت از حقوق بشر امریکایی و سیاست‌های امریکایی می‌پردازند، از هاشمی رفسنجانی به عنوان «چهره برجسته نظام» و «کسی که انقلاب و تاریخ ایران مدیون اوست» نام می‌برند؟
برنامه‌های دستوری، یکسان از حیث تنظیم پرسش‌های فحاشانه، ادبیات کاربردی و کف و سوت تشویقی برای هاشمی و خاتمی و… از سوی این افراد، اگر چه مایه «تطهیر و تثبیت بیشتر خاتمی در اصلاح‌طلبی» می‌شود، ولی هاشمی را بیش از گذشته مورد سؤال قرار می‌دهد.
این سؤال برای دانشجویان متدین آشنا به کارنامه عملی و اعتقادی هواداران جدید هاشمی، بسیار جدی است. بنا بر این ترتیب، برنامه‌های نمایشی در دانشگاهی با حضور «قرق شده هاشمی» در آن، و خواندن پرسش‌های بی‌محتوا، بی‌مبنا و… پیام‌دار به عنوان پرسش‌های دانشجویی از هاشمی، نه تنها دردی را درمان نمی‌کند، بلکه پاسخ‌های سطحی و بدتر از پرسش‌ها که از پیش تعیین‌شده‌ بودن پرسش‌ و پاسخ را می‌رساند، اضافه کننده درد‌ها و پرسش‌ها خواهد بود.
این که سیمای ضرغامی با سرمایه‌گذاری کلان به پخش مکرر چنین پرسش و پاسخ‌هایی با تصویر هاشمی و صدای بی‌تصویر کف‌زدن‌ها اقدام کند، مشروعیت هواداران این روزهای هاشمی را در دانشگاه‌ها موجب نخواهد شد. برای عموم دانشجویان مسلمان هم‌چنان این انتقاد و اعتراض باقی است و «عدم حضور واقعی هاشمی» و «ممانعت از حضور مردم و دانشجویان متدین پرسش‌گر» در جلسات هاشمی، انتقادها و اعتراض‌ها را عمیق‌تر می‌کند، و ناکارآمدی چنین برنامه‌هایی را بیشتر!

یک نظر بنویسید

باز هم عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

[1387.9.8]
علی یونسی بدون داشتن هر جایگاه مردمی، دست راست خاتمی و هاشمی گردیده، هوای چنگ انداختن مجدد به قدرت کرده است…. باید دید که این آقای پر امنیت، در مشاورت امنیتی قوه قضاییه، چه گل‌هایی به سر ملت می‌زند، و «قضای اسلامی» را از کدام نوع امنیت بهره‌مند می‌کند؟ امنیت دوران وزراتش برای نظام و ملت؟ یا امنیتی که با هرگونه مبارزه با مفسد و مفاسد اقتصادی آن را به خطر می‌افکند. بیشتر از این لازم است بازخوانی پرونده این مسوول!! مرور شود.
این که علی یونسی وزیر اطلاعات خاتمی، سخنانی در تایید هولوکاست بگوید تا اسراییل را شادمان کند، عجیب نیست، زیرا اصلاح‌طلبی براندازی است و اصلاح‌طلبان…؟! پروتکل یهود بهترین آموزه‌ها را در شناخت اصلاح‌طلبان دارد. حال چرا این افراد لباس دین به تن کرده‌اند و دنیا را تا این مرز پست دنبال می‌کنند؟
علی یونسی دادستان خشونت‌طلبی است در سابق، که در سخنرانی پیش ازخطابه‌های جمعه با لحن خشونت‌بار پیرامون معتادین، خطاب به حضار می‌گفت: اگر جناب عالی فرزندت معتاد شود چه می‌کنی؟ او را می‌کشی! نمی‌کشی؟!
به محض روی کارآمدن خاتمی با ماموریت اصلاح‌طلبانه، و به وزارت رسیدن این فرد، واژگونی هویدا شد و امروز او دربوقِ آمدن خاتمی برای انهدام ایران می‌دمد، علت چیست؟
می‌توان دنبال کرد روزگار خوش وزیر را که در اصلاح‌طلبی گذرانده شد. روزگاری که شبه کودتای 18 تیردر وزارت او هیچ مسوولیتی ایجاد نکرد، بلکه پس ازمدتی کوتاه «مریم شانسی» که شانس براندازی اصلاح‌طلبان بود از «مرز عبورکرد و در خارجه دموکراسی‌خواه گردید و علیه نظام اسلامی سخنرانی»! این یعنی اسرار و رموز ایجاد امنیت و اطلاعات اصلاح‌طلبانه!
هم‌چنین در پی قتل‌های زنجیره‌ای که در دوران پرافتخار خاتمی رخ داد، به اصطلاح سرنخ آن در زندان «خودکشی» شد؟! و وزیر امنیت به صورتی مسخره آن را اعلان کرد! البته شاید این وزیر ماجرای «دریفوس یهودی» را که به جرم جاسوسی دستگیرشد و سرهنگ مطلع از پرونده‌اش در زندان خودکشی شد! و جاسوس آزاد گردید و ماجرا به نفع یهودیان منفور فرانسه تمام، ‌خوانده باشد. هم‌چنین ماجرای موسسه فرهنگ و توسعه با اموال 700 میلیاردتومانی که طبق اخبار منتشره به تملک یک وزیر امنیتی دولت سابق درآمد و در دولت نهم با کشمکش بسیار وزارت ارشاد از چنگ او و خانواده و شریک درآمد را و نیز داشتن آقازاده‌ای که به قضا شدن نمازش در مصاحبه افتخار می‌کند، از ماجراهای شیرین دوران خاتمی است و در این کارمقلد محمد خاتمی می‌شود، و پوشیدن شلوار جین را هوار بزند، که اینجا الگویش فائزه هاشمی است و همه این اصلاحات، ‌تکاپوی رای‌آوری خاتمی در چند سال پیش شود.
اینک علی یونسی بدون داشتن هرجایگاه مردمی، دست راست خاتمی و هاشمی گردیده، هوای چنگ انداختن مجدد به قدرت کرده است. البته این مصاحبه حرفی از سر حساب و کتاب است، حساب و کتابی که گوشه‌ای از آن اشاره شد و به گشایش‌ها و توسعه‌های فردی و خانوادگی رسیده. چرا نباید آن دوران شیرین و پرامنیت باز گردد!؟ باید دید که این آقای پر امنیت، در مشاورت امنیتی قوه قضاییه، چه گل‌هایی به سر ملت می‌زند، و «قضای اسلامی» را از کدام نوع امنیت بهره‌مند می‌کند؟ امنیت دوران وزراتش برای نظام و ملت؟ یا امنیتی که با هرگونه مبارزه با مفسد و مفاسد اقتصادی آن را به خطر می‌افکند. بیشتر از این لازم است بازخوانی پرونده این مسوول!! مرور شود.

یک نظر بنویسید

رضایت مادر و نارضایتی ملت

[1387.9.5]
اصلاح‌طلبی برانداز با همه یال و کوپال حامیانی چون آمریکایی‌ها در خارج و هاشمی رفسنجانی در داخل و منابع هنگفت مالی به خوبی می‌دانند که «یک ملت بپا خواسته» جز به اخراج این طیف برانداز راضی نیست.
محمد خاتمی، فریبکارترین دموکراسی‌ها را به نمایش گذارده است. لگدمال کردن شعور ملی، تهاجم به احساسات ملت، خشونت گفتاری و حرص قدرت‌طلبانه، دموکراسی مورد اعتقاد اوست که این روزها وی را حالتی یورش‌گرانه داده است.
مگر چندی پیش وی تهاجم اصلاح‌طلبان را فرمان نداد؟ در روزهای پیش و در مراسم سیاسی – انتخاباتی سالگرد آیت الله خاتمی، محمد خاتمی مادر خویش را هم به میدان آورد. خاتمی که ژست غرب‌زدگی را بیش از هر وجه شخصیتی قبول دارد، و خردگرایی شعاری دین و انسانیت و اخلاق را به مصاف می‌طلبد، امروز برای قبضۀ مجدد قدرت و اتمام ماموریت اصلاح‌طلبی برانداز به هر اقدام نامعقولی دست می‌زند.
شاید سال گذشته بود که یک نشریه اصلاح‌طلب تصویری نا مناسب از مادر خاتمی به عنوان همسر 80 ساله یک روحانی عالی‌مقام درج کرد تا کلید انتخابات نافرجام خاتمی را زده باشد، و امروز در مصاحبه دیگر، رضایت‌نامه مادر خاتمی ضامن رای‌آوری او قرار گرفته است. آیا مضحک‌تر از این مسایل را می‌توان در کارنامه فریبکاری دموکراسی و دموکراسی‌خواهان یافت؟ خاتمی که مرید و دانش‌آموز عناصری چون حجاریان است، چگونه به این سقوط تن در می‌دهد تا پرونده عوام‌فریبی را از انتشار «شجره‌نامه سیادت» و «خواب‌نماشدن زن ارمنی» و… در انتخابات 76، امروز با کشاندن مادرش به عرصه کامل کند؟
اما سخن اینجاست که اصلاح‌طلبی برانداز با همه یال و کوپال حامیانی چون آمریکایی‌ها در خارج و هاشمی رفسنجانی در داخل و منابع هنگفت مالی به خوبی می‌دانند که «یک ملت بپا خواسته» جز به اخراج این طیف برانداز راضی نیست. از این روی درصدد است نارضایتی یک ملت را به وسیله زر و زور تزویر، با رضایت‌نامه مادر خاتمی دگرگون کند.
آیا یک ملت آگاه و بپا خواسته علیه مافیای قدرت وثروت به «فقد شعور» گرفتارشده‌ تا این‌گونه حیله‌های اصلاح‌طلبانه، در او تاثیر کند؟ آیا مارگزیده را دوباره گزیده‌شدن، آن‌هم توسط افعی‌های هفت‌سر مافیایی چه اصلاح‌طلب و غیر آن نشان از هوشمندی دارد؟

یک نظر بنویسید

آقازاده‌پروری هاشمی و توهین مکرر به ملت

[1387.9.4]
اگر پس از 16‌سال حاکمیت سازندگی و اصلاحات که تقسیم ثروت در ستیز با عدالت، صورت گرفت و نتیجه آن پرشدن انبان مافیاگران و شکسته‌شدن کمر توده‌های این ملت بود، امروز فقر به جای مانده از آن ثروت‌اندوزی‌ها، میان همه به طور مساوی تقسیم شود و نبوغ و استعداد ذاتی فرزندان رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد و فرزندان فقرا به یک اندازه در چشیدن طعم فقر ثمر دهد، آیا برای هاشمی جای نگرانی باقی می‌گذارد؟
آقازاده‌پروری در مقوله قدرت و ثروت، بازمانده نامیمون برنامه‌های هاشمی برای آینده ایران اسلامی است. ثروت و قدرت در اختیار هزارفامیل، و حاکمیت متکبرانه بدون پاسخ‌گویی و نگاه از بالا به ملت بزرگ ایران، در برنامه‌های زمامداری هاشمی بوده است. وقتی هاشمی به راحتی در پاسخ به نامه فضلا و طلاب قم، ثروت انبوه فرزندانش را «نشأت گرفته از نبوغ و استعداد ذاتی آنها» می‌خواند، هیچ نگرانی از آن ندارد که در کوی و برزن افراد این ملت بگویند، این نبوغ و استعداد ثروت‌اندوزی پس از انقلاب اسلامی، موهبتی است که تنها به فرزندان این فرد داده شده و ملت از آن بی‌بهره‌اند! چرا هاشمی نگران نیست؟ زیرا نه او و نه خانواده و خویشانش با این مردم کاری ندارند، ارتباطی ندارند، در میان آنها نیستند و برای آنها ارزشی قایل نمی‌باشند. مگر نه آن است که وقتی اندیشه و برنامه و شخص هاشمی با «نه بزرگ ملت در 27 خرداد و سوم تیرماه» به شکست فاحشی محکوم شد و همه سرمایه عظیم مالی ستادهای خودجوش او به آب ریخته شد و اسکی‌بازی دختران مبتذل در خیابان‌ها و اوباش‌گری جوانان هوادارش به عنوان معنویات تبلیغات او هدر رفت، وی اعلام کرد که «به خدا شکایت می‌برد زیرا همیشه اول بوده است»!
سه سال گذشته هاشمی بیش از بیست و چند سال پس از انقلاب «خود» نشان داده است. به همین دلیل هر طفل این مملکت او را به خوبی شناخته و میزان دینداری، کشور دوستی و وفاداری وی به نظام اسلامی را دریافته است. اما در این میان «توهین مکرر هاشمی به ملت» امری است که در فرهنگ «هاشمیسم» یک «حق» تلقی می‌گردد.
هاشمی در تخریب بی‌امان دولت نهم که همواره با کینه و بغض دنبال شده، کلمه توهین‌آمیز «گداپروری» را مکرر به کار برده است. این «گدا»ها چه کسانی هستند؟ و احمدی‌نژاد و دولت نهم با توجه و ارتباط و برنامه‌های اقتصادی خود، چه کسانی را از دید «اعیان و اشراف‌نگر هاشمی»، «گدا» پرورانده است؟
آیا این «گداهای مورد اهانت مکرر هاشمی» توده‌های ملت نجیب و خداجوی ایران نیستند که در اثر برنامه‌های آقازاده‌پرور هاشمی و سپس خاتمیِ مورد حمایت او به گدایی افتاده‌اند‌؟ گناه این ملت چیست که در حلقه‌های مافیای قدرت و ثروت 16‌ساله جایی برایشان در نظر گرفته نشد!؟
هاشمی از ساختن انسان‌هایی سخن گفته است که «روی پای خود بایستند و درس بخوانند و کار کنند و خود را تامین کنند». آیا منظور از این انسان‌ها، همان حلقه‌های مافیا نیستند که خود را با گاز و نفت و مس و دخانیات حتی به گفته محسن رضایی با فروش مواد مخدر و… تامین کردند و روی پای خود نه، بلکه برگرده ملت ایستاده‌اند و البته از درس‌خواندن فقط درس قدرت و ثروت را در طول 16 سال خوب فرا گرفته‌اند!؟
هاشمی که گویا با آوردن خاتمی به صحنه و امدادهای خارجی، خیلی به بازگشت قدرت امید نبسته است، بی‌بندوباری تخریب‌گری را بیش از همه در سمپوزیوم بین‌المللی‌اش به نمایش گذارده تا هرچه بیشتر تک‌تک این مردم را با ماهیت خود آشنا سازد. از این روی وی از «بدترین نوع مدیریت و استفاده از نعمت‌های الهی و ثروت‌های کشور» تاسف خورده است.
می‌گویم، ببخشید آقای هاشمی! مرد اقتصاد ایران! این مدیران چنانکه از ظاهر امر پیداست، مدیریت چپاول در استفاده از نعمت و ثروت‌های کشور را برای خود و آقازاده‌هایشان و خویشاوندان و هزار فامیلشان، بلد نیستند، و خدا نکند که آموزگارانی از رؤوس مافیای 16‌ساله انتخاب کنند تا در برنامه‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت نحوه این استفاده را بیاموزند.
این تخریب‌گری هاشمی که عین ولایتمداری اوست! توسط سیمای انحصاری ضرغامی بارها و بارها از اخبار شبکه‌های مختلف پخش شد، زیرا ضرغامی ناتوان‌تر از آن است که بفهمد این شمشیر روبسته هاشمی علیه عدالت‌محوری دولت نهم بار دیگر بر فرق طیف خود او فرو خواهد آمد.
سخن آخر آن که هاشمی مدام به «منع تقسیم فقر» تصریح می‌کند و به این ترتیب بغض و کینه خود را نسبت به «عدالت و گفتمان عدالت دولت نهم» ابراز می‌دارد. می‌گویم؛ اگر پس از 16‌سال حاکمیت سازندگی و اصلاحات که تقسیم ثروت در ستیز با عدالت، صورت گرفت و نتیجه آن پرشدن انبان مافیاگران و شکسته‌شدن کمر توده‌های این ملت بود، امروز فقر به جای مانده از آن ثروت‌اندوزی‌ها، میان همه به طور مساوی تقسیم شود و نبوغ و استعداد ذاتی فرزندان رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد و فرزندان فقرا به یک اندازه در چشیدن طعم فقر ثمر دهد، آیا برای هاشمی جای نگرانی باقی می‌گذارد؟

یک نظر بنویسید

نجات یا انهدام ایران و اسلام؟!

[1387.9.3]
این فرد که 8 سال حاکمیت ویرانگرش ماموریتی اصلاح‌طلبانه به جهت براندازی اسلام و نظام اسلامی بود، این روزها هم مانند 8 سال مسؤولیت! مردم را و شعور مردم و درک مردم و احساسات مردم و آگاهی مردم را مانند «ایمان دینی و پای‌بندی‌های مذهبی آنها» مورد ترور قرار داده است. از این رو گستاخانه، حضور خود را و یا حاکمیت ویرانگر مجدد اصلاح‌طلبی را نجات ایران می‌خواند.
محمد خاتمی با امید به حمایت و انتظار بیگانگان به سرکردگی آمریکا، بار دیگر یورش به نظام اسلامی را برای قبضه قدرت پی گرفته است. او در داخل حمایت «هاشمی» را دارد، چنان که عضو اصلاح‌طلب در گفت‌وگوی خود تاکید داشته و تهاجم هاشمی نیز آن را می‌نمایاند و هوادارانی از گروه‌های تجزیه‌طلب، فاشیست‌های ضدمردم، ابتذال‌گرایان و برخی هنرپیشه‌های سینما و…، این همه مقبوليت مردمی اوست.
«مشروعیت» وی علاوه بر حمایت هاشمی از او، مبنای دیگری هم دارد و آن نامزدی توسط سازمان نامشروع مجاهدین است و البته حزب مشارکت! بنابراین خاتمی یک نامزد کاملاً مشروع و مقبول است! و او گزینه اصلی و دارای بیشترین پایگاه مردمی اصلاح‌طلبان می‌باشد!
اما این فرد که 8 سال حاکمیت ویرانگرش ماموریتی اصلاح‌طلبانه به جهت براندازی اسلام و نظام اسلامی بود، این روزها هم مانند 8 سال مسؤولیت! مردم را و شعور مردم و درک مردم و احساسات مردم و آگاهی مردم را مانند «ایمان دینی و پای‌بندی‌های مذهبی آنها» مورد ترور قرار داده است. از این رو گستاخانه، حضور خود را و یا حاکمیت ویرانگر مجدد اصلاح‌طلبی را نجات ایران می‌خواند.
کافی است سری به تجمعات اصلاح‌طلبانه کشید تا صفی از تجزیه‌طلب و اراذل و اوباش اسلام‌ستیز و مست‌هایی از شراب غربزدگی تئوری و علمی را دید که چگونه با سردادن ناله‌های «ضد منافع و مصالح ملی» و حتی «فروش ایران به آمریکا را در معامله هسته‌ای» صرفاً برای رضایت شیطان بزرگ دنبال می‌کنند. من با حضور در چنین مجامعی این ناله‌های مرگبار اصلاح‌طلبانه را به عنوان «مخالفت با سیاست‌های هسته‌ای و ضد آمریکایی احمدی‌نژاد» آشکارا شنیده‌ام. همین افراد با «اشتیاق بازگشت خاتمی دارنده لباس دین و اصلاح‌طلبی برانداز» را استقبال می‌کنند و در عین‌حال راهکارهای قدرت‌طلبانه و ثروت‌اندوزانه و سازشکارانه هاشمی را به عنوان «حامی و ياور امروز و دیروز اصلاح‌طلبی» ارج می‌نهند. دها و صدها نیروی مومن بیزار از عناصر ضدملی حاضر در این جلسات، گواه این ادعا هستند.
بنابراین خاتمی مشروع‌ترین و مقبول‌ترین کاندیداي اصلاح‌طلبی برانداز، برای انهدام اسلام و ایران در اجرای اصلاح‌طلبی اعلام آمادگی می‌کند. آیا ملت خداجوی ایران به این اندیشه ناپاک فرصت دوباره خواهد تا به حاکمیت چنگ‌اندازد و خاتمی و غیرخاتمی از این طیف ماموریت ناتمام اصلاح‌طلبانه را به اتمام رساند؟

یک نظر بنویسید

فقیه پارسا و زاهد آیت الله مدرسی یزدی

[1387.8.28]
آیت الله مدرسی یزدی مظهر روحانیت عظیم‌‌الشان شیعه بود که برخلاف چند غاصب لباس روحانی، با پشت پا زدن به ثروت و مکنت، دنیایی از نفوذ، محبوبیت و عظمت و جلال «روحانی» را به همه مریدان ارزانی می‌داشت. او واقعاً نماد کامل روحانیت تشیع بود که وجودشان، زندگی‌شان، زهد و تقوی ساده‌زیستی‌شان‌، رسواگر زراندوزان قدرت‌طلبی است که با آبروی دین و روحانیت بازی می‌کنند. خداوند این سلاله زهرای مرضیه را با اولیاء و انبیاء محشور و راه الهی‌اش را پر رهرو نماید.
رحلت جانگداز آیت الله مدرسی یزدي، ضایعه‌ای برای روحانیت تشیع بود، مانند عروج تمامی فقها و علمای ربانی، پارسایان و زاهدانی که رفتار زاهدانه‌شان بیش از مراتب از مراتب علمی آنها، در ترویج دین «تاثیرگذار» است.
دو سال پیش در سفري به شهر مؤمن‌پرور یزد، افتخار داشتم به محضر این عالم ربانی برسم. چند دقیقه ملاقات که برای رهیابی به یک عمرکافی بود. همان زمان در مقاله‌ای شأن والای روحانیت شیعه را با اشاره به ساده‌زیستی بی‌مانند زندگی این عالم مطرح نمودم. باورکردنی نبود در شرایطی که نزدیک به دو دهه، سیاسی‌کاران حرفه‌ای و قدرت‌طلبان ثروت‌اندوز هرگونه ساده‌زیستی تقوا و دنیاگریزی دینی را با عمل «قارونی» خود به چالش گرفته بودند، این عالم برجسته در محقرترین خانه و ابتدایی‌ترین اسباب و لوازم زندگی به سر می‌برد. اتاق او پوشیده از «یک زیلو» بود، اتاقی گچی در خانه‌ای بسیار قدیمی با دالانی طولانی و گچ‌های ریخته شده! پرده مستعملی بر اتاق آویزان و بالش و پتویی تمیز و ارزان‌قیمت، همین!
اما بر این بالش، کوهی از عظمت، تقوی و زهد و علم و دین تکیه‌ زده بود و چونان اولیاء ‌‌الله سخن می‌گفت. خدا را گواه می‌گیرم که به محض ورود به آن اتاق محقر اما پرعظمت بی‌اختیار زمزمه کردم: «السلام علیک یا ولی الله»
آیت الله مدرسی یزدی مظهر روحانیت عظیم‌‌الشان شیعه بود که برخلاف چند غاصب لباس روحانی، با پشت پا زدن به ثروت و مکنت، دنیایی از نفوذ، محبوبیت و عظمت و جلال «روحانی» را به همه مریدان ارزانی می‌داشت. او واقعاً نماد کامل روحانیت تشیع بود که وجودشان، زندگی‌شان، زهد و تقوی ساده‌زیستی‌شان‌، رسواگر زراندوزان قدرت‌طلبی است که با آبروی دین و روحانیت بازی می‌کنند. خداوند این سلاله زهرای مرضیه را با اولیاء و انبیاء محشور و راه الهی‌اش را پر رهرو نماید.

یک نظر بنویسید