آرشیو برای می, 2008

گزینه سوم یا…؟!

[1387.3.2]
بر این گمانه‌ایم که اگر دکتر حداد با دقت در موضع‌گیری سیاسی و توجه به اهداف و اغراض حزب‌ها در انتخابات مجلس هشتم، و عملکرد متشتت و صرفا سیاسی جناح راست، تنها با مسؤولیت در قبال خداوند، مدیریت خدمتگزارانه را در مجلس اعمال نماید، گزینه‌ای مناسب می‌باشد.
مجلس هفتم تمام شد. با کارنامه‌ای از رفتارها و گفتارها! یک سال در تعامل با دولت خاتمی، که همدلی و هماهنگی و همراهی بود، و بدرقه‌ای دوستانه و صمیمانه دولت اصلاح‌طلب برانداز! و سه سال جنجال و تذکرات و سؤال‌ها و پیشنهادهایی که تعدادشان از “چندصد” هم بالاتر رفت، و نامه‌نگاری‌های حداد عادل و… نحوه عملکرد “اصول‌گرایانه” مجلس هفتم با دولت نهم و شخص رئیس‌جمهور را باقی گذارد!
چهره‌های شاخصی چون دکتر توکلی، خوش‌چهره، افروغ، باهنر، سبحانی همه درد و غم خود را برای مردم و نظام اسلامی، بر سر احمدی‌نژاد فرو ریختند، تا راستی و چپی را در “تیتر کردن” سخنان و تصمیماتشان برای روزنامه‌ها و سایت‌ها، “خوراک فربه‌کننده” بدهند!
البته همین آقایان در آستانه انتخابات مجلس هشتم به گونه‌ای زیرکانه حامی سرسخت احمدی‌نژاد شدند تا “قهر مردم” را به آشتی نسبت به خود تغییر دهند. خوش‌چهره و افروغ در این میان استثنا گردیدند. دومی شاید با نظرسنجی آن برنامه زنده تلویزیونی به خوبی دریافت که “هیچ اقبالی از سوی مردم ندارد.” به همین جهت نامزد نشد و این امر هم کمک خوبی به خود وی بود و هم رحمتی برای مردم! اولی یعنی خوش‌چهره، با رفتن زیر عَلَم شهردار تهران و تشکیل فراکسیون مدیریت شهری در مجلس و جای گرفتن در لیستی که با منابع مالی و معنوی!! قالی‌باف تغذیه می‌شد، و به امید جمع‌کردن آرای بی‌شمار در سایه محبوبیت و مشروعیت بی‌نظیر قالی‌باف در بین مردم، ناکام‌تر ماند!
و اینک مجلس هشتم به هر تقدیر در شرف آغاز به کار است، و مساله ریاست مجلس به عنوان یک “جایگاه قدرت” و نه “خدمت” در معارضه و مجادله قرار گرفته است. این پرسش که آیا حداد عادل یا لاریجانی، کرسی ریاست را به دست می‌آورند، هر چند برای توده‌های مردم بی‌اهمیت است، اما برای چهره‌ها، احزاب، باندها، جریان‌ها، در بیرون و درون کشور، یک مساله قابل تامل و نیازمند سرمایه‌گذاری است. از این رو باید در یک ارزیابی منصفانه لحاظ کرد:
1. کدامیک از این دو نفر برای ریاست مجلس نیکوترند؟
2. گزینه سوم قابل طرح است یا خیر؟
ابتدا به گزینه سوم نگاهی گذرا می‌شود. در این نگاه “اسامی” جایگاهی ندارند، زیرا حضور برخی چهره‌های “فراجناحی” و “فراحزبی” در مجلس هشتم می‌تواند گزینه سوم را امیدبخش بنمایاند. اما از آنجا که آرای مجلسیان، متاسفانه پیرامون “تجمع حزبی” و جناحی است، و اقلیت اصلاح‌طلب یا کارشکن هستند، و یا لغزنده به سوی یکی از نامزدهای لغزنده جناح راست؟! گزینه سوم را در این شرایط نمی‌توان مطرح کرد. اما ادعای وجود گزینه‌های سوم صالح و غیرجناحی در مجلس هشتم، واقعیتی است که رئیس‌مجلس را هر کسی که باشد “تحت‌الشعاع”‌ قرار می‌دهد.
به هر روی ریاست حداد عادل یا لاریجانی، بحث دیگر و بنابر واقعیات عرصه سیاست، بحث اصلی است. به این دلیل اشاره به ویژگی‌ها و مسایل پیرامونی هر یک از آنها در نتیجه‌گیری کارساز خواهد بود.
لاریجانی نامزد حزبی راست‌گرایان، ویژگی‌ها و مسایلی دارد که می‌توان برخی از آنها را چنین اشاره کرد:
مدیریت 10 ساله بر صدا و سیما، که هر چند قوت سیاسی را نمودار ساخت، اما به لحاظ فرهنگی، بسیار آفت‌زا بود. این حرکت 10 ساله بسترساز “بی‌فرهنگی” یا “فرهنگ‌ستیزی” ضرغامی جانشین او شد، که همچنان به سوی ناکجاآباد می‌تازد. آیا لاریجانی روحانی‌زاده و متدین، یک روشنفکر غرب‌گراست!؟
مسایل نامزدی او در ریاست‌جمهوری، در یک بُعد به حزبی‌بودن وی مربوط می‌شود که در حمایت‌های ریاست مجلس نیز همان احزاب و چهره‌های غیرمقبول سیاسی سرسختانه او را حمایت می‌کنند. یعنی بار دیگر جبهه‌بندی سیاسی انتخابات ریاست‌جمهوری دهم با همان پشتوانه‌ها در عرصه ریاست بر مجلس، لاریجانی را پشتیبانی می‌کنند. آیا این نکته، مثبت است؟ و آیا این امر مقدمه‌ای برای پریدن به یک پله بالاتر نیست؟ و بُعد دیگر به روش و منش خود او ارتباط دارد، که در ریاست بر مجلس و آرزوهای بعدی، تاثیرگذار خواهد بود. یعنی رفتارهای شخصی لاریجانی و ویژگی‌های او بُعد دیگر و نکته قابل تأمل دیگر است! لاریجانی فرزند حضرت آیت الله آملی و داماد استاد شهید آیت الله مطهری است. متاسفانه در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، این شخصیت‌های بزرگوار هزینه سیاسی شدند و در انتخابات مجلس نیز تا حدی از آنها بهره‌وری شد!
به طور قطع این نکته اساسی در دعوت جامعه محترم مدرسین از وی به قم تعیین‌کننده بود. اما او در میدان سیاسی وسیعی که باز کرد و در آن مراجع عظیم‌الشأن و جامعه مدرسین را نیز هزینه نمود، شخص خود را مطرح کرد و…
آیا نحوه ورود لاریجانی به عرصه نامزدی برای مجلس هشتم از این حیث قابل قبول است؟
لاریجانی یکی از خوش‌شانسی‌هایش داشتن برادرانی است که هر یک در جایگاه علمی و سیاسی فعالیت دارند. از این روی او در ریاست بر مجلس، می‌تواند بهره‌مندی خارج از مجلس را هم داشته باشد!
لاریجانی با قرار گرفتن در کنار نظامیان مستعفی، نوعی چالش فکری‌ – سیاسی و ضعف عمل در میدان سیاست را با جریان فکری اسلام ناب ملت منتخَب احمدی‌نژاد، به نمایش گذارد. محسن رضایی و قالی‌باف دو ضلع مثلثی بودند که لاریجانی ضلع سوم آن را تشکیل داد. آیا این نظامی‌های مستعفی مورد قبول ملت هستند؟
آیا نحوه نگاه، رفتار سیاسی، امکانات مالی و دسته‌بندی‌هایی که “بی‌هویتی” این یک‌شَبه رجل‌سیاسی شده‌ها را می‌نمایاند، مورد طرد و قهر ملت نیست؟
آیا هر یک از این دو نفر “رضاخان” را قابل ستایش نمی‌دانند؟ لاریجانی چه وجه اشتراک فکری، سیاسی و اقتصادی با آن‌ها دارد؟ استقبال اصلاح‌طلبان از ریاست‌ مجلس لاریجانی، مطلبی دیگر می‌باشد.
ممکن است ساده‌اندیشان این امر را تخریب و تضعیف لاریجانی با هدفمندی سیاسی اصلاح‌طلبان بدانند. اما در تأملی کوتاه می‌توان دریافت وقتی ناطق‌نوری و عسکر اولادی سران جناح راست حامی لاریجانی در نامزدی ریاست‌جمهوری آشکار و امروز؟ با سران حزب مشارکت و سران سازمان نامشروع مجاهدین مراوده صمیمانه و تعامل دارند، و اصول‌گرایان اصلاح‌طلبی از خیل نخبگان فرهیخته مانند محسن رضایی و قالی‌باف، مثلث خود را با لاریجانی تکمیل می‌کنند، استقبال اصلاح‌طلبان از ریاست لاریجانی بر مجلس، آشکار هم که نباشد، در عمل دور از انتظار نیست.
لاریجانی را در آخرین اشاره باید در دبیری شورای امنیت ملی دید. رفتار سیاسی او از نگاه آگاهان سیاسی به نحوی متمایل به دیپلماسی هاشمی و حسن روحانی بود تا دیپلماسی پیروز و عزتمند احمدی‌نژاد. از این روی وی در مذاکرات پی‌درپی با سولانا راهی می‌رفت که عاقبتی برای آن متصور نبود.
اما حداد عادل، گزینه چهار سال پیش راست‌گرایان حزبی موسوم به اصول‌گرا برای ریاست مجلس است. وی در مجلس ششم رئیس‌ اقلیتی بود که “لب فروبسته” و “تعامل بهینه” با اصلاح‌طلبان برانداز را، در بیداد کودتای ناکام “یلتسینی” دنبال می‌کرد.
در سال نخست مجلس هفتم رئیس معقول، میانه‌رو یا همان اعتدال‌گرای مورد تاکید هاشمی رفسنجانی بود که با سعه صدر، تدبیر و نرمش اسلامی!؟ خاتمی و دولتش را تحمل و تدبر کرد و آنها را تا آخرین لحظات در پرتو عنایات صمیمانه خود قرار داد…
اما از روزهای آغازین ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، کاسه صبرش لبریز شد و در هیات یک رئیس‌ مسؤولیت‌پذیر که گاه بیش از مسؤلیت قانونی احساس مسؤولیت می‌کند، وارد عمل شد. آیا به یاد نداریم نخستین میزبانی او را برای دکتر احمدی‌نژاد که چه نطق پر احساسی ایراد کرد؟ در آن نطق، با احساس مدیریتی شدید، خارج از حیطه قانونی خود، تمام قوه مجریه را به محاصره گرفت و رئیس‌جمهور را نسبت به تغییر مدیران اصلاح‌طلبی که با آرای ملت از اریکه قدرت به زیر کشیده شده بودند، اخطار داد؟! این اخطار شدیداللحن ضمانت اجرایی خود را در نوع تعامل بعدی نشان داد.
حداد عادل گرچه از سوی اصلاح‌طلبان و راست‌های خودخواه، سهم‌خواه و باج‌گیر مورد انتقاد و اعتراض واقع شده، اما در عمل نوعی از تقابل با رئیس‌جمهور را نشان داده است. ماجرای نامه‌هایی که هر یک خوراک داخلی و خارجی مخالفان و معاندان شد، یک گوشه از ماجرا است.
از سوی دیگر گرچه حداد عادل در انتخابات ریاست‌جمهوری پشت سر قالی‌باف دیده می‌شد، اما اینک چنین منظره‌ای ندارد. هم‌چنین باهنر، این عنصر صرفاً سیاسی، امروز با چرخش بهینه و درآمدساز به سوی هاشمی رفسنجانی، گویا از حداد فاصله گرفته و به سمت گزینه دیگر پیشرفت کرده است؟! سخنرانی باهنر در کنفرانس بودجه‌ریزی عملیاتی، نشان کاملی از این چرخش است که سرنوشت “عدالت” و “اقتصاد” و “کشور” را با اظهار خوشحالی در دستان هاشمی رفسنجانی و خارج از دست و اختیار دولت ترسیم کرده است. این فرد هم‌اکنون و بر اساس ظواهر امر در پشت حداد عادل قرار ندارد.
هم‌چنین حداد عادل شخصا دارای حزب و گروه و پشتوانه حزبی و باندی نیست. گرچه نمی‌توان رفتارهای او را در برابر رئیس‌جمهور و دولت، بدون تاثیرپذیری از راهکارهای حزبی دید. زیرا دکتر حداد عادل، واقعا یک استاد فلسفه است و نه یک عنصر سیاسی. اما وی در عمل ضد سکولاریزم بوده، و از این منظر نمی‌تواند گرایش اعتقادی و سیاسی به اصلاح‌طلبان و وابسته‌های جدید آنها مثل قالی‌باف یا رضایی و یا… داشته باشد.
به همین دلیل بر این گمانه‌ایم که اگر دکتر حداد با دقت در موضع‌گیری سیاسی و توجه به اهداف و اغراض حزب‌ها در انتخابات مجلس هشتم، و عملکرد متشتت و صرفا سیاسی جناح راست، تنها با مسؤولیت در قبال خداوند، مدیریت خدمتگزارانه را در مجلس اعمال نماید، گزینه‌ای مناسب می‌باشد.
با این وجود هوس ریاست‌جمهوری، هر دو گزینه از هم‌اکنون برای توده‌های ملت، هم بارز است و هم منفی!

یک نظر بنویسید

مافیا واقعیتی در قدرت و ثروت ملی است

[1387.2.28]
خدای را هزاران بار سپاس که در دوران مولای متقیان، این “رؤسا” و این “سازمان”‌ها و این “دیوان”‌ها وجود نداشت. زیرا مولا نمی‌توانست “کیسه آردش” را و “پیراهن و عبایش” را شاهد پرافتخار زمامداری اسلامی دانسته، و در صورت “داشتن بیش از آن در پایان زمامداری، مردم را به پیگیری بخواند. آیا ما مسلمانیم؟ شیعه هستیم؟ از چه رو مولا همچنان تنهاست؟
1. امیرمؤمنان آنگاه که عزم رفتن از بصره نمود، در میان مردم ایستاد و با اشاره به پیرهن و عبای خود فرمود: به خدا سوگند! این‌ها از دسترنج بافت خانواده من است. سپس با اشاره به کیسه‌ای که در دست داشت، فرمود: بر من چه خرده‌ای می‌گیرید؟ به خدا سوگند! این نیست مگر از محصول غله‌ام در مدینه! اگر من از نزد شما رفتم و بیش از آنچه می‌بینید همراه بردم، در زمرة خائنین هستم.
2. حکومت ایران اسلامی، “جمهوری اسلامی” است. به اندازه واژه اسلامی، هر چند به ظاهر هم که باشد، باید حداقل در حد مسؤولان، زاویه‌ای از رفتار مولا علیه‌السلام را در خاطره مردم باقی بگذارد. اما آنچه در خاطره‌ها نقش واقعی و دائمی دارد، وجود هیولایی از مافیای قدرت و ثروت است که نه تنها “بدون نظارت و بازرسی کل کشور”، بلکه با “نفی یا همان حمایت از سوی آن و دیگر مراکز و محافل و چهره‌های مشهور در مجلس و خارج از آن” همچنان “فربهی” پیدا می‌کند. آیا می‌توان ما را شیعه مولا دانست؟
3. چند روز از “هفتمین سالگرد “صدور فرمان 8 ماده‌ای مقام معظم رهبری در باره مبارزه همه‌جانبه با مفاسد مالی و اقتصادی” می‌گذرد. یعنی هفت سال گذشت و هیچ اراده‌ای برای مبارزه با مفاسد اقتصادی در قوای سه‌گانه مشهود نشد! این امر پیامی دوگانه دارد:
- مافیای قدرت و ثروت ریشه در جاهایی دارد که سلب‌کننده اراده قوای حاکم بر کشور است؟!
- در 7 سال گذشته “وزن” و “حجم” و “توسعه” مافیا به میزان 70 سال یا بیشتر افزایش یافته است. در طول نزدیک به یک دهه، احمدی‌نژاد، تنها رئیس‌ قوه‌ای است که اراده پی‌گیری فرمان رهبری را دارد. اما قوای دیگر همچنان سرگرم مسایل مهم دیگر می‌باشند! به همین دلیل احمدی‌نژاد با تخریب تا مرز از پای درآمدن مواجه است!
پرسش آن است که در این میان سازمان بازرسی کل کشور چه پاسخی برای فرمان مقام معظم رهبری داشته است؟ آیا نفی مافیا که به معنای نفی مفاسد اقتصادی کلان و ریشه‌دار در قدرت و ثروت ملی است، می‌تواند میزان مسؤولیت‌پذیری رئیس‌ این سازمان را توجیه نماید؟ بقیه ارکان قوه قضائیه، و نیز قوه مقننه چه پاسخی برای رهبری در عدم توجه به فرمان ایشان دارند؟!
4. هاشمی رفسنجانی در پاسخ به “رنجنامه جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم”، “ثروت انبوه فرزندانش” را برآمده از “نبوغ و استعداد ذاتی” آنها دانست، و این صندوق لایتناهی را به “کشاورز بودن” آنها مستند کرد. بنابراین، اولا بر ثروت بی‌کران مورد اعتراض صحه گذارد، ثانیا نوعی از کشاورزی غیرقابل وصف و نامحدود را، عامل پیدایش آن معرفی نمود. آیا “اسناد این زمین‌ها” در “سازمان ثبت” موجود نیست؟
5. حسین موسویان با اتهام جاسوسی و محرز بودن از نگاه وزارت اطلاعات و نمایندگان مجلس، محاکمه شد، و به جرم اقدام علیه امنیت ملی، تنها به دو سال حبس تعلیقی محکوم گردید. چند نکته:
- امنیت ملی “فاقد ارزش” است و “اقدام علیه آن” با “ارایه اطلاعات به بیگانگان” آن هم در سطح “مدیران عالی” و “عضو مؤثر تیم هسته‌ای دولت اصلاحات”، و “عضو کنونی مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت، در حد ناچیزی با مجازات “2 سال حبس تعلیقی” ارزش پیدا می‌کند!
- فریاد رئیس‌جمهور علیه مافیای قدرت و ثروت در قم، در نگاه رئیس سازمان ثبت، “اقدام علیه امنیت ملی” است و لابد باید رئیس‌جمهور به “جرم” و نه “اتهام” تنها فریاد علیه “مافیای قاتل کشور و ملت”، تحت تعقیب قرار گرفته، دستگیر و زندانی شود. نتیجه:
- امنیت ملی صرفا به معنای “امنیت مافیای قدرت و ثروت” است. یا مافیای قدرت و ثروت به دلیل حضور در جایگاه‌های… به معنای ملت می‌باشد.
- حسین موسویان با اذعان به “فضاحت ضد ملی خود”، حتی در همان “جرم اقدام علیه امنیت ملی”، منتظر “اعدام” یا “حبس ابد” بود، – که امری طبیعی است – اما محکومیت او با مجازات بسیار ناچیز در حد شاید یک “کیف‌قاپی” آن‌هم “یک یا دوبار”، وی را چنان به هیجان آورد که از شدت خوشحالی در سی‌سی‌یو بستری شد.
6. یکی از وزرای “محمد خاتمی” به جرم مفاسد اقتصادی، بی‌سروصدا، یکی دو سال پیش به زندان رفت. معلوم نیست این “نخبه اصلاح‌طلب” هم‌اکنون در “بنیاد باران” یا “گفت‌وگوی تمدن‌ها” و یا… فعال است. یا این که “بی‌سر و صدا”…!
عروسی دختر کوچک خاتمی با پسر صادق خرازی، در اوج دل‌نگرانی حزب‌ها، شخصیت‌ها، اقتصاددان‌ها و… برای گرانی و تورم با 1000 میهمان در شمال تهران برگزار گردید و…
7. مفاسد اقتصادی و عوامل پنهان و آشکار آن، جامعه را به ستوه آورده، بارزه‌هایش در اقتصاد کشور به روشنی بیداد می‌کند. هرگونه شعار “عدالت‌خواهی” با خشم، سرکوب و تخریب‌ چهره‌های برجسته نظام!؟ و حزب‌ها و گروه‌ها و مطبوعات وابسته به آنها – هم راست و هم چپ – و وکلای وابسته به “افراد مختلف” رویارو است. آیا باز هم باید “مافیا” نفی شود، و “فریاد افشاگری”، “اقدام علیه امنیت ملی” اعلان گردد؟
8. باز هم می‌گویم خدای را هزاران بار سپاس که در دوران مولای متقیان، این “رؤسا” و این “سازمان”‌ها و این “دیوان”‌ها وجود نداشت. زیرا مولا نمی‌توانست “کیسه آردش” را و “پیراهن و عبایش” را شاهد پرافتخار زمامداری اسلامی دانسته، و در صورت “داشتن بیش از آن در پایان زمامداری، مردم را به پیگیری بخواند. آیا ما مسلمانیم؟ شیعه هستیم؟ از چه رو مولا همچنان تنهاست؟

یک نظر بنویسید

باور امام زمان ممنوع!

[1387.2.24]
مهدی‌ستیزی بیداد می‌کند. این یک واقعیت عینی است. فرقی میان اصلاح‌طلب و رقبای او نیست. بنگرید! شنیدن سخنان باورمند به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف بر قلب‌های چهره‌های سیاسی سنگینی می‌کند. بدا به حالمان که این افراد لباس دین به تن دارند و نان‌خور امام زمان بوده و هستند! و بدا به حالشان در هنگامه ظهور که مدیریت جهان را در دستان منجی عالم با همه ناباوری و دشواری خواهند دید.
“از زمان تاسیس جمهوری اسلامی تا روی کار آمدن احمدی‌نژاد، مهدویت صرفا یک دکترین مذهبی و بدون نمود سیاسی بوده است. تنها ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد، این دکترین مذهبی را به یک فلسفه سیاسی تبدیل کرده و جایگاه کانونی را در سیاست به آن داده است.”
“با فوت آیت الله خمینی، اعتقاد به مهدویت با افول رو به رو شد. دولت‌های اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، جدایی میان سیاست و مهدویت را هم‌چنان حفظ کردند، تا این که با پیروزی محمود احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری این باور مذهبی، به یک دکترین سیاسی تبدیل گردید.”
“دکترین مهدویت نمود آشکاری در سیاست خارجی ایران، و به خصوص در نگرش آن در قبال قدرت‌های غربی و برنامه هسته‌ای در دوران احمدی‌نژاد دارد.”
این جملات تحلیلی برگرفته از پژوهشی است که در “مؤسسه امریکایی تحقیقات رسانه‌ای خاورمیانه” پیرامون “باورهای منجی‌گرایانه رئیس‌جمهور” ارایه شده است.
مطلب ذیل نیز در تحلیلی از “امیر طاهری” ایرانی پناهنده است که در “شرق الاوسط” منتشر گردیده است:
“احمدی‌نژاد بار دیگر مفهوم امام غائب را در مرکز اصول مورد نظر نظام [امام] خمینی قرار داد. مفهومی که همه رهبران جمهوری اسلامی درک کردند باقی‌ماندن بر آن، مشکلاتی را در نظریه‌های سیاسی به وجود می‌آورد که نهایتی ندارند. به همین جهت و به رغم این که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی، هر دو روحانی بودند، در زمان ریاست‌جمهوری آنها، به مفهوم امام غائب توجه شایان ذکری نمی‌شد.”
نتیجه:
الف. دکترین سیاسی مهدویت یا همان ترویج مفهوم امام غائب عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در گفتمان سیاسی، در دوران 16 ساله از گفتمان حاکمیت حذف شده بود، یا به عبارت روشن‌تر دیدگاه اومانیستی حاکم بر نظام اسلامی در 2 دوران 8 ساله مفهوم امام غائب را به فراموشی سپرده، و غربزدگی و سکولاریسم را جایگزین آن نموده بود.
ب. مهدویت، انتظارگرایی، یا منجی‌گرایی آن چنانکه “تشیع بر آن استوار” است، با حاکمیت احمدی‌نژاد در گفتمان نظام اسلامی جای گرفته است.
ج. به همین دلیل مهدی‌ستیزان با دشنه قلم، و تیر زبان از هر جناح و در هر لباس به منظور “بازگردان قدرت چپاولگری” و “ارتجاع سکولاریسم” در حاکمیت نظام اسلامی، با احمدی‌نژاد “معارضه‌ای جدی” دارند.
مرور شبه کودتای 27 خرداد تا 3 تیرماه 84 که در آن سلطنت‌پرست، منافق، ملحد، اصلاح‌طلب و راست ناراست با تهاجم به احمدی‌نژاد به منظور رای‌آوری هاشمی رفسنجانی به صف واحد رسیدند، ستیزه‌گری با مهدویت عجل‌الله تعالی فرجه الشریف را برای آگاهان یک عینیت تمام عیار نمایاند.
آن روزهای آتش‌باران، مافیاگران با حمایت‌های خارجی آشکارا، در قلع و قمع اراده مهدی‌گرایانه ملت کوشیدند، اما خدای سبحان نخواست، و همه حیله‌ها و هزینه حیله‌گری‌ها را با “زمین‌زدن” رقیب، نقش بر آب کرد. الحمدلله علی ما انعم!
هجمه مغولانه آن روز که هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی با اطلاعیه‌های غیرقانونی، به وحشت‌آفرینی و تهدید‌سازی، سردمداری آن را بر عهده‌ گرفتند، علاوه بر هدفمندی در “نگهداشت دائمی قدرت و ثروت ملی”، باطنی داشت که به تدریج افشا شد. این باطن، همانا “مهدی‌ستیزی” بود که به گواهی ملت “منجی‌باور” و بیگانگان پژوهشگر در طول 16 سال حاکمیت هاشمی و خاتمی “گم‌شده عمدی” در حاکمیت نظام اسلامی بود.
از روزهای آغازین استقرار احمدی‌نژاد در منصب ریاست‌جمهوری گونه‌های مختلف مکر و فریبکاری، تهدیدسازی و بحران‌آفرینی، هجمه و یورش قلمی و بیانی از سوی احزاب، گروه‌ها، نخبه‌ها!! نظامیان مستعفی و دارندگان لباس روحانی از طیف همیشه قدرتمداران باز هم تشنه قدرت و در یک کلمه “پیروان حقیقی ماکیاول”، باور مهدی‌گرایانه رئیس‌جمهور که باور عمیق همه شیعیان است، مورد یورش قرار گرفته است. یکی بی‌باک تیرباران می‌کند و شجاعت خود را به مثابه فردی از لشکریان “دجال” و “سفیانی” به نمایش می‌گذارد، و دیگری با دغلکاری، مسیری نفاق‌آمیز پیش‌ می‌گیرد.
در این میدان، راست ناراست و چپ منحرف به همدلی و همگرایی، اشتراک نظر و هدف، و وحدت عمل رسیده‌اند! “ناطق‌نوری” در دو سخنرانی تکراری شب‌های “قدر” تهران و قم، تمامی عصبانیت و تعصب، دینداری، آگاهی و دردمندی خود را نسبت به باورداران انتظار و ظهور منجی نشان داد، و “حسن روحانی” به بهانه فوت آقای توسلی و یا به سخن روشن‌تر در سرکوب آزادی بیان و حریم‌سازی ضداسلامی از سیدحسن خمینی، همه اعتقاد به وجود و ظهور حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف را به تهاجم گرفت، و بارهای پیش و بعد از آن نیز همه انتظارگرایی را خرافه‌گرایی نامید و مستوجب تحقیر و تمسخر و غیره.
بدیهی است “حسن روحانی” با داشتن یاورانی چون “حسین موسویان” انتظار فرج را در راهکارهای خارجی بداند و هرآنچه غیر از آن است را به مصاف بگیرد. و بدیهی‌تر آن که “ناطق نوری” سردمدار جریان راست که در عرصه سیاسی‌کاری، حتی از رستاخیز سوم تیر 84 عبرت نگرفت و در دیدار با حزب مشارکت یا هم‌آوایی با سازمان نامشروع مجاهدین، به کارزار سیاسی ادامه داد، مهدی‌گرایی را برنتابد!
از آن روشن‌تر مخالفت‌های دوپهلو و طعنه‌های هاشمی رفسنجانی با ترویج مفهوم امام غائب است. اما از او که در سخنان سال گذشته، اولین خلیفه پیامبر را در قراردادی تساهل‌آمیز معامله کرد، و در همایش وحدت امسال “غلو درباره شخصیت‌های شیعه و سنی” را مورد اعتراض قرار داد ( و باید دانست که شخصیت سنی مورد مبالغه وجود ندارد، پس می‌ماند امیرمؤمنان علیه‌السلام برای شیعیان، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) و اگر امیرمؤمنان علیه السلام و خلافت و وصایت و امامت او مورد سؤال باشد و به قربانگاه وحدت برود؟! امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و عدالت‌گستری و سیطره حکومت او بر جهان و نابودشدن همه قدرتمداران و چپاولگران و… چه جایگاهی دارد؟‌ انتظاری نیست. و اینک در یورش جدید به باورهای انتظارگرایانه احمدی‌نژاد، بار دیگر “مهدی‌ستیزی” تمام و کمال و آشکارتر از پیش به میدان آمده است. به مهدی کروبی که هنر روحانیش را در گرفتن 300 میلیون تومان از جزایری می‌داند و اعلان می‌کند اگر از این پول‌ها باشد باز هم می‌گیرد و برای بالاکشیدن خلاف قانونی خود در ریاست‌جمهوری همه نظام اسلامی را به جنگ قدرت‌طلبانه می‌خواند و مصباحی مقدم که دکترای اقتصادش در 4 سال نمایندگی مجلس نمادی و نمودی از اقتصاد اسلامی نداشت، ولی معارضه با عدالت‌محوری رئیس‌جمهور به گونه تئوری و عملی مورد حمله او قرار داشت، در کنار هم و با استدلال بی‌مبنای واحد به جنگ با باورهای رئیس‌جمهور آمده‌اند. جرم احمدی‌نژاد چیست؟ هیچ! مگر اظهار اعتقادات قلبی به وجود امام زمان و نظارت و مدیریت او بر جهان! آیا این امر از نگاه مادی‌گرایانه آقایان مسأله کوچکی است؟ آیا این باور افتخارآمیز و این جرأت بروز از منظر این سیاسی‌کاران راست و چپ قابل تحمل است؟ مگر اعتقاد به وجود امام زمان مانند دین‌ستیزی خاتمی است یا توسعه‌محوری هاشمی که از سوی کروبی حراست شود و مصباحی مقدم آن را حمایت کند یا با سکوت 16 ساله با آن تعامل نماید! نه! واقعا مهدی‌گرایی برای ناباوران به آن در عرصه مدیریت امام بر جهان غیرقابل تحمل است.
آیا در سخنان رئیس‌جمهوری کمترین نشانی در انتساب برنامه‌ها و تصمیمات اقتصادی دولت به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف وجود داشت؟ آیا رئیس‌جمهور مدیریت خود را در عرصه سیاسی یا اقتصادی نحوه‌ای از مدیریت منجی عالم قلمداد کرد؟ آیا در سخنان او القاء یا تلقین این موضوع قابل لحاظ بود؟ آیا اعتقاد به امداد امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف در پیشرفت‌ها و پیروزی‌ها یک جرم است؟ آیا اگر پیروزی شگفت‌آور رئیس‌جمهور در دانشگاه کلمبیا، از سوی وی به امدادها و عنایات و مدیریت امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف و نه تفکر و خرد و دانش خود او منتسب شود، جرم است؟ آیا بنا بر عادت و روش هاشمی و خاتمی، باید با حذف امام عصر رئیس‌جمهور خود را اسطوره کند، تا مورد قبول مادی‌گرایان ظاهرا دیندار واقع شود؟
آیا مهاجمان یا منتقدان و معترضان بر این اعتقادند که هرگونه اظهار باورمند نسبت به وجود منجی عالم و بهره‌مندی از مدیریت امام بر جهان، مشکل‌ساز است؟ آیا این اعتقاد بدون چون و چرا سکولاریزمی نیست که در وحشت از ظهور به نفی بهره‌مندی جهان از وجود امام در دوران غیبت می‌پردازد؟
در این نگرش، آیا ضعف یا کاستی یا ناهماهنگی اقتصادی، وجود مافیا، و ده‌ها حلقه مانع و کارشکنی آشکار و با نام و نشان در روند پیشرفت دولت، سبب می‌گردد تا “نام”، “یاد” و “باور” به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف در استمرار 16 ساله ناپدید گردد؟ آیا مصباحی مقدم – نعوذ بالله – بر آن است در زمان ظهور، ابتدا برنامه‌ اقتصادی امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف را بخواهد و بررسی کند، سپس اجازه باور و پیوستن مردم به آن حضرت را بدهد؟
آیا این خیل مهاجم، منتقد و معترض و دردمند در 16 سال ویرانگر توسعه و اصلاحات که دین و قرآن و مذهب به لحاظ مبنایی سوخت، و ارزش‌ها و اصول لگدمال شد، کدام ذره احساس مسؤولیت را بروز دادند؟
مطلب روشن است. مهدی‌ستیزی بیداد می‌کند. این یک واقعیت عینی است. فرقی میان اصلاح‌طلب و رقبای او نیست. بنگرید! شنیدن سخنان باورمند به امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف بر قلب‌های چهره‌های سیاسی سنگینی می‌کند. بدا به حالمان که این افراد لباس دین به تن دارند و نان‌خور امام زمان بوده و هستند! و بدا به حالشان در هنگامه ظهور که مدیریت جهان را در دستان منجی عالم با همه ناباوری و دشواری خواهند دید.

یک نظر بنویسید