[1387.2.10]
وقتی رئیسجمهور در پاسخ به درخواست “افشاگری مافیا” از سوی مردم قم گفت: “ببینید فردا صدای اعتراض چه کسانی بلند میشود.” هیچکس انتظار نداشت و فکر نمیکرد، رؤسای دو دستگاه قضای اسلامی، به حمایت تئوریک از مافیا و در واقع فساد و مفسد پرداخته، و یکی با تکذیب صورت مسأله را پاک کند و دیگری حتی مدعی هم بشود!
الف. خدای را سپاس آنگاه که امیرمؤمنان علیه السلام، امیر عدل، مبنا و برنامه و راهکار اجرای عدالت علوی را اینگونه اعلان داشت که: “به خدا سوگند بیتالمالِ تاراج شده را هرکجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گرچه مهر همسران آنها باشد یا با آن کنیزانی خریده باشند. زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سختتر است”، سازمان بازرسی کل کشور و سازمان ثبت وجود نداشت، تا بر اساس قوانین!؟ و مقررات یعنی “بروکراسی” در “مدرنیته فریبکار و دینستیز” آن حضرت را به چالش بگیرند. و رئیس سازمان بازرسی با اعلان “تکذیب میکنم”، و دیگری با درخواست “ادله و سند و…” مولای متقیان علی علیه السلام را نه تنها به عقبنشینی مجبور کنند، بلکه در تطهیر فساد و مفسد و مافیا کوشش نموده، اتهام “تشویش اذهان عمومی” را متوجه آن وجود مقدس بنمایند! اعوذ بالله من الشیطان رجیم.
ب. وقتی رئیسجمهور در پاسخ به درخواست “افشاگری مافیا” از سوی مردم قم گفت: “ببینید فردا صدای اعتراض چه کسانی بلند میشود.” هیچکس انتظار نداشت و فکر نمیکرد، رؤسای دو دستگاه قضای اسلامی، به حمایت تئوریک از مافیا و در واقع فساد و مفسد پرداخته، و یکی با تکذیب صورت مسأله را پاک کند و دیگری حتی مدعی هم بشود!
ج. این مقاله ممکن است علاوه بر تخریبگری، مشکلسازی هم برای اینجانب پیش بیاورد. “چرا”ی آن به “واقعیت وجود مافیای کثیف بر میگردد.” اما چگونگی آن، فتنه تخریبگری است که در واژگونهسازی مطالب و تحریف آن هنرنمایی میکند. توضیح آن که در تخریبگریهای مافیایی همواره نام حضرت آیت الله شاهرودی را در کنار اسامی هاشمی، خاتمی، قالیباف، ضرغامی و… قرار داده، به دروغ مرا منتقد و معترض یا به قول مافیاگران تخریبگر ایشان معرفی کردهاند. در حالی که نه تنها یک مورد نمونه در دست ندارند، بلکه این تاکید که بنده در مواقع ضروری بر شخصیت محترم و امیدوارکننده حضرت آیت الله شاهرودی در سوق قوه قضائیه، به سوی قوه عدلیه حقیقی تصریح داشتهام در نوشتههای پیشین موجود است، و اینک نیز تاکید مکرر میشود.
د. اگر در سکولاریسم اسلامی؟! یا همان اصلاحطلبی منافقانه و برانداز در جهان اسلام “قوه مجریه” و “قوه مقننه” با سبک و سیاق امروزی، یافت نشود، اما “قضای اسلامی نماد حاکمیت اسلام و قرآن”، و کمال مطلوب ساختار سیاسی اسلامی است. قضاوتهای امیرمؤمنان علیه السلام چه در 25 سال غصب ولایت، و چه 4 سال رهبری بیبدیل آن حضرت در طول تاریخ، مسلمان و کافر را به گواهی و تمجید و ستایش بر انگیخته است.
آیا میتوان در نظام اسلامی، از این قوه انتظار نداشت با فساد و مفسد و مفاسد به مبارزه برخیزد، و در راه اجرای عدالت نسبت به ویرانگران اقتصادی مهربانانه برخورد کند، و در نهایت “توجیهگر” یا “تطهیرکننده” فاسدان و مفسدان باشد، چرا که سرکردگان آن در کاخهای آهنین نشستهاند؟!
هـ. رئیس بازرسی کل کشور با نفی وجود مافیا به خیال خود صورت مساله را پاک کرد. آیا این امر برازنده مسؤولیت اوست، یا از لباس روحانی وی توقع میرود؟ این رئیس “چه چیز” را، به “چه علت” و با “کدام هدف” نفی میکند؟ واقعیت را؟! و آیا این نفی اگر نسخه شفابخش برای مافیاگران باشد، اسلام و نظام اسلامی و ملت ایران را درد خواهد بود، یا درمان؟! آیا این نفی واقعیت، حیثیت و آبروی نظام اسلامی و روحانیت را در معرض اتهام قرار نمیدهد؟
و. گفتههای رئیس سازمان ثبت، درخور تعمق نیست، زیرا در نهایت به عدم اطلاع وی از اسناد و اداره تحت امرش باز میگردد. خدا کند به هر دلیلی رئیس بازرسی و رئیس سازمان ثبت تغییر شغل بدهند، و جانشینانی با فراغت و فرصت و جرأت بیابند تا…
ز. برای رعایت انصاف و کمک به این دو رئیس فقط چند نمونه ناچیز اما آشکار یادآور میشود تا آنها بدانند که “ملت مستند و مستدل” شعار “مرگ بر مافیا” را سر داده است:
1. مؤسسه فرهنگ و توسعه که با ثروت 700 میلیاردتومانی، توسط دو تن از فرزندان یک وزیر امنیتی دولت خاتمی و استفاده از دوستی پدر با برخی از مسؤولان دیوان عدالت اداری، به تملک شخصی آنها درآمده است. این مساله یعنی “روال قانونی و ثبتی مافیاگری”!! در فاصله چهارم تیر تا 12 مرداد 84، بدون رعایت هیچگونه مقدمات قانونی مؤسسه 700 میلیارد تومانی را ناگهان از دولتی بودن به خصوصی شدن تغییر ماهیت داده است. البته در وزارت ارشاد دولت نهم با پیگیری بسیار، طفره رفتن و عدم تمکین متخلفان از جمله آقای وزیر دولت سابق به قانون، با تصمیم به شکایت از این افراد به دستگاه قضایی، درصدد استیفای حقوق ملت برآمد. (روزنامه ایران 13/8/85)
2.ماجرای بورس فلزات که با ایجاد تسهیلات خاص و رانتخواری یازده نفر، سالانه حدود 3 هزار میلیارد تومان خرید و فروش میشود، از دیگر ماجراهای هزار و یک شب مافیای همیشه در قدرت است. این 11 نفر درآمد سالانهای به مبلغ حدود 26 میلیارد داشتهاند. (هفتهنامه یالثارات 15/ 9/ 85)
3. محاکمات خارجی در ارتباط با رشوهگیری “مهدی هاشمی” فرزند “هاشمی رفسنجانی” با نام مستعار “جونیور” از یک شرکت نروژی، یک نمونه بسیار ناچیز است؟! در این قرارداد نفتی که از سوی شرکت نروژی “استات اویل” در سالهای 81 و 82 منعقد شده مبلغ رشوه دریافتی 5.200.000 دلار بوده است. در محاکمه دوم مبلغ رشوه بسیار ناچیزتر شده!!، و رشوه 15 میلیارد و 300 میلیون تومان گرفته شده است. (هفتهنامه همت)
البته رشوه دهنده در دادگاههای کشورهای کافر محکوم و مجازات شده است، اما در ایران اسلامی رشوهگیرنده نه جزو مافیا محسوب میشود که از نظر رئیس بازرسی وجودش نفی میگردد، و نه مستنداتی در سازمان ثبت دارد و گفتن این مسایل مصادیق تشویش اذهان عمومی و… است. جالب است که “وزیر” یا “وزارت نفت” این دوران از سوی قوه قضائیه “پاکترین” یا “سالمترین” اعلان شد!!
4. موردی کوچک به اندازه “ذره” هم مربوط به بنیاد باران به ریاست محمد خاتمی است، که در حاکمیت رئیسجمهور جدید هم، به روال سابق کارهای اقتصادی را دنبال میکند، البته در سطح داخلی و بینالمللی از آن جمله قرارداد با “مترو تهران” است که در یک قرارداد، تمام امتیاز داخل مترو را بدست آورده و این فعالیت نخبهگرایانه با رابطه حسین مرعشی و مدیریت محسن هاشمی بر مترو تهران روی داده است. این امر بدون برگزاری مناقصه صورت گرفته، در حالی که 530 شرکت تبلیغاتی با قدمتی بعضا 20 ساله درخواست داده بودند. (هفتهنامه صبح صادق 10/ 2/ 86)
5. مافیای سیگار که یک نماینده مجلس هفتم با شاهکار مسؤولیتپذیرانه نفی کامل آن را اعلان داشت خبری دارد. “… فرد مورد اشاره رئیسجمهور در مورد مافیای قاچاق سیگار یک فرمانده سابق نظامی است که با العقیلی قاچاقچی سیگار نیز رابطه دارد. گفته میشود فرد مورد اشاره رئیسجمهور که عضو یک مجمع نیز میباشد قاچاق سیگار مارلبرو به ایران از طریق شرکت الراشدین امارات را در دست دارد.”
ح. سخن آخر آن که:
خدا را! خدا را! که برای مطامع دنیای دو روزه، یا برای خویشاوندی مافیای بیست و چند ساله، یا برای تخریب منادیان عدالت یا برای امور مشابه، فساد و مفاسد و مفسدانی که جز در حرکت مافیایی امکان عمل، حیات و بقا ندارند را در حریم امن ضدخدایی قرار دهیم! همه ما در پیشگاه خداوند پاسخ خواهیم داد روزی که لایمکن الفرار من حکومته.
ط. پیشنهاد میشود به منظور آگاهی از وجود مافیا این غده سرطانی یا اژدهای هفت سر با عمری بیست و چندساله و نیز دیدن اسناد و مدارک آن توسط رئیس کل بازرسی و رئیس سازمان ثبت:
اول. این دو نفر یکی دو روز در خیابانهای تهران و دیگر شهرها به میان مردم بروند. در این صورت قشرهای مختلف “نام و نشان”، “نوع عمل”، و اموال منقول و غیرمنقول مافیاگران را نه تنها برای آنها اعلان خواهند داشت، بلکه به میزان دسترسی، به آنان نشان خواهند داد.
دوم. بسیاری از افراد این مرز و بوم نشانی اموال منقول مافیاگران را در دیگر کشورها نیز به این مسؤولان قوه قضائیه اظهار داشته، کمک مؤثری در پیگیری عدالت از سوی “قوه عدلیه” خواهند نمود.
سوم. با برپایی یک رفراندوم ملی، نظر عموم ملت با هر نگرش و عقیده و سلیقه نسبت به وجود واقعی مافیا خواسته شود. نتیجه این رفراندوم نه تنها واقعیت وجود مافیا است، بلکه سهل انگاری، مسامحهکاری، مصلحتگرایی، و بیراهه رفتن از مسیر عدالت قرآنی و شیوه علوی را از سوی مسوولان مربوطه اعلان میکند.
بایگانیِ آوریل, 2008
مافیا واقعی است، رفراندم ملی کنید
شکست و اخراج کامل اطلاحطلبان
[1387.2.9]
با همه ضعفها، چرخشها و عدم پایبندی به شعارها، باز هم ملت با رای به اصولگرایان در حقیقت اصولگرایی خود را اعلان داشت. زیرا ملت از برخی مواضع مجلس هفتم، و چهرههای مشهور آن به شدت دلزده و نگران و ناخشنود بود. در نتیجه مجلس هشتم نباید با استمرار رفتار و گفتاری که مجلس هفتم را به میدان مخاصمه با خواستهای اصولی ملت تبدیل کرده بود، به تکرار آن بپردازد.
دو مرحله انتخابات مجلس هشتم، اراده ملت را در اخراج و شکست کامل اصلاحطلبی و اصلاحطلبان اعلان داشت. جالب است همان دموکراسی یا رای مردم که اصلاحطلبی احکام قرآن را به پایش قربانی کرد، و هاشمی رفسنجانی پس از شکست در انتخابات ریاستجمهوری نهم شدیدا به آن پایبند گردیده!! این گفتمان دینسوز و مجریانش را به هیچروی پذیرا نشد.
نگاهی گذرا به نتیجه انتخابات در تهران، نشان میدهد که مؤمنترین و خوشنامترین افراد از کارگزاران تا… در طیف اصلاحطلبان مورد قهر یک پارچه مردم، یا همان “میزان رای ملت” واقع شدند. محمد قمی و اسحاق جهانگیری، مجید انصاری یا منتجبنیا و… هزینه کلان تبلیغات زیانی بود که اصلاحطلبی در راه دموکراسی پرداخت.
جالب است که عملیات خردگرایانه، سنجیده، غیرشتابزده و مدبرانه اصلاحطلبی، سبب شد تا تحلیل نتیجه انتخابات هم پیش از اعلان آن، در مطبوعات بیاید! مثلا “پیروزی کامل اصلاحطلبان با وجودی که مشارکت در تهران چشمگیر نبود”!؟ البته با وجود خیل عظیم خردورزان و سیاستپیشگان و عقلا و تدابیر محفلی در این طیف، انتظار هم جز این نیست!
اما:
1. ورود تنها “محجوب”، آن هم به عنوان نفر سیام به مجلس، و با ملاحظه نحوه تبلیغاتی که پیشتر پنهان آن در مطبوعات آمد، و آشکارش شهر را پر کرده است، بهایی نیست که برایش هزینههای دروغین پرداخت شود.
2. آرای الیاس حضرتی، اسحاق جهانگیری و محمد خوشچهره که نفر یازدهم اصلاحطلبان البته بدون مرحمت در ثبتنام نام او در لیست بود، آنها را در ردیف 20، 21 و 22 مرحله دوم قرار داد. و مجید انصاری که یکی از گزینههای اصلی و قطعی اصلاحطلبان برای ریاست مجلس هشتم!!! بود در ردیف 13 قرار گرفت.
این آْراء چه پیامی داشت؟ خلاصهترین و سریعترین و در عین حال عبرتآموزترین پیام این بود: که ملت داناست و مسؤولیتپذیر! بر خلاف طبل پر سر و صدای هاشمی و خاتمی و کروبی و عوامل آنها در سه سال گذشته، ملت فریب نمیخورد. نامها، پسوندها، و پیشوندها این ملت را تا زمانی که بر اصول پایدار است منحرف نمیکند. بدیهی است نامهای مورد بحث در زمره بیشائبهترین و در عینحال مشهورترین، با تبلیغات فراوان در میان اصلاحطلبان و بریده از اصولگرایان مرحله دوم بودند.
3. ملت به درستی دوبار در انتخابات خاتمی و یکبار مجلس ششم و شورای اول شهر، آرایی را به صندوقها ریخت که به فرموده آن بزرگ وارسته، در مورد محمد خاتمی که مجلس و شورای اول را متولد کرد، خود را نیازمند توبه دید، البته این توبه که وفاداری آگاهانه ملت به نظام اسلامی و رکن رکین ولایت فقیه بود، گرچه با فاصله اما “ریشهای و بنیادی” در انتخابات پی در پی انجام گرفت. الحمدلله رب العالمین.
4. راهیافتگان به مجلس هشتم از طیف موسوم به اصولگرایان با مشاهده و ملاحظه آرای ملت، باید و باید بدانند که:
- ملت از اصلاحطلبی دینسوز و برانداز به سطوح آمده است. هرگونه گرایش فکری، گفتمانی و برنامهای به آن، همچنین رویکرد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی به تفکر و روش توسعه و سازندگی از سوی ملت با قهر و طرد رویارو خواهد بود.
- با همه ضعفها، چرخشها و عدم پایبندی به شعارها، باز هم ملت با رای به اصولگرایان در حقیقت اصولگرایی خود را اعلان داشت. زیرا ملت از برخی مواضع مجلس هفتم، و چهرههای مشهور آن به شدت دلزده و نگران و ناخشنود بود. در نتیجه مجلس هشتم نباید با استمرار رفتار و گفتاری که مجلس هفتم را به میدان مخاصمه با خواستهای اصولی ملت تبدیل کرده بود، به تکرار آن بپردازد. به سخن دیگر “غرور رایآوری” بر این وکلا چیره نگردد، تا به استمرار روش گذشته بپردازند.
- رؤسای احزاب و گروهها و برخی چهرههای سیاسی مانند ناطق نوری و عسکراولادی با شکست مفتضحانه اصلاحطلبی، این نکته را دریابند که ملت هوشیارتر و آگاهتر از پیش این بنیان شوم را “دفن” کرده است. رفتارهایی مانند دیدار و مذاکره و مراوده، میهمانی و دوستی با سازمان نامشروع مجاهدین، یا محمدرضا خاتمی دبیر سابق حزب مشارکت، راهکارهای صرفا سیاسی و در نهایت بیحاصل است، که تنها به ضبط و ثبت میزان دینداری و اصولگرایی عاملان آن میانجامد.
- این که خاتمی خود را پیر و بازنشسته بخواند، و ایادی از پیش تعیین شدهاش به مرثیهسرایی و جوان کردن و بازگرداندنش میدانگردانی کنند، یک ترفند مظلومنمایانه یا تست ملی است، که البته پس از نتیجه انتخابات مجلس هشتم نشان از بیخردی یا نادیده گرفتن شعور ملی دارد. اما به درستی پیام این انتخابات جوانمرگ کردن اصلاحطلبی توسط ملت است که محمد خاتمی نماد روحانیت آن گردیده، و بوش معرف و مؤید مشروعیت آن. بنابراین فحاشی، تخریبگری، فتنهانگیزی و رفتارهای جنونآمیز کارگزاران قیصر یا حامیان خاتمی علیه اراده خداپسندانه ملت، راه به جایی نخواهد برد.
“مصباح دین” در تهاجم “سفیانیان”
[1387.2.8]
تهاجم بیشرمانه روزنامه ضد “اعتماد ملی” به چهره تابناک آیت الله مصباح ماموریتی بیگانهپرستانه است، و البته در راستای اهداف قدرتطلبان شکستخورده از ملت! این عمل شرمآور که یادآور مقاله ننگین «رشیدی مطلق» میباشد و آبرو و حیثیت دارندگان لباس روحانی در این حزب و روزنامه را بر باد میدهد، بروز خشم و بغض همه شکستخوردگان از ملت است. از کارگزاران قیصر گرفته، تا مشارکت امریکایی، و مهاجمان علیه اعتماد ملی و…
نتیجه انتخابات سوم تیرماه 84، در مبناییترین ارزیابیها، پیروزی گفتمان اسلام ناب محمدی صلیالله علیه و آله و سلم بود که مافیای قدرت و ثروت را با تمامی یال و کوپال 27 ساله در هم شکست. در این گفتمان، همانگونه که حضرت خمینی سلام الله علیه تاکید داشت، امام غائب، محور و ملجأ بوده است. انتظار، سازندگی دنیا برای فرج است و فرج نه توسعه و سازندگی و نه ژاپنشدن و خردگرایی و نه اصلاحطلبی برانداز، بلکه ظهور منجی عالم برای نابودسازی بدعتگزاران و بدعتها، دینستیزان و مذهبسوزان، و دجالها و سفیانیان تاریخ تعریف میشود. از این روی، به دلیل فراموشی واقعی مفهوم امام غائب در دولتهای 16 ساله، و ترویج و حاکمیت تفکر و روش و منش اومانیستی، رویکرد فرامادی مردم به ویژه در مرحله اول در انتخابات، شکست فاجعهبار مافیا و مافیاگران را ثمر داد. چه پیروزی برای ملت مسلمان و موعودگرایان شیعی در ایران و جهان از این مهم، بالاتر و والاتر؟
بدیهی است تلاش بیوقفه حضرت آیت الله مصباح در ترویج مبانی تشیع و تبیین و تشریح فلسفه سیاسی اسلام، و اشاراتی به حرامهایی که در دولتهای 16 ساله حلال گردیده بودند از جمله “تغییر و دگرگونی فرهنگی و اقتصاد ربوی به ویژه بانکداری ربوی، در رستاخیز عظیم انتخابات ریاستجمهوری هشتم، تاثیری بنیادین داشت.
هرگز نباید فراموش کرد جمله مشهور و برآمده از نگرش و بینش و باور اعتقادی هاشمی رفسنجانی را که در دفاع از ربویبودن بانکداری، حضرت آیت الله مصباح را به جرم مخالفت تئوریک با این حرام الهی، مورد تهاجم قرار داد و اعلان داشت: کسی حق ندارد بگوید بانکداری ربوی است چون مردم آن را قبول کردهاند. (نقل به مضمون) و این اعلام یعنی تمام دینداری و احکامگرایی و انقلابی بودن در تفکر سازندگی و توسعه.
و نیز نباید فراموش نمود ستیزهگری آشکار و گسترده محمد خاتمی را در 8 سال مصیبتبار که بنیان دین میسوزاند، و انقلاب را به تاراج میداد، و مذهب را در پروتستانیزم امریکایی خود شرحه شرحه میکرد. دورانی که اصلاحطلبی برانداز، ایران و ایرانی را به قربانگاه میبرد تا شاید برنامه برونمرزی را، اجرایی درخور ستایش داشته باشد.
هنرنماییهای مذهبستیز محمد خاتمی با انجام عمل حرام در سال گذشته، و تقدیس امریکا، و مشروعیتبخشی به اسرائیل و نمادهای بسیار دیگر که برخی از آنها در گوشه و کنار برخی روزنامهها جزو اعمال درخشان حجتالاسلام و المسلمین خاتمی!!! ثبت میشود، فجایعی است که سبب میگردد نسلهای آینده، ما را به دلیل تحمل آن نفرین کند!
از آن دوران سیاه که با سکوت مرگبار چهرههای برجسته نظام به ظاهر مخالف اصلاحطلبی همراه بود، مصباح دین تنها طلایهدار پاسداری حریم اسلام و تشیع بود و تنها سر به دار دلیر در این مسیر علوی علیهالسلام. او چنان ره پیمود که هتاکان و قلم به مزدان اجیر، با اشاره پستترین عناصر سردمدار معرکه اصلاحطلبی، حریم و حرمتش دریدند و رذیلانهترین راهکارهایی که حتی در دوران محمدرضای خائن کمسابقه بود، پیرامون این چهره درخشان اسلام و تشیع به اجرا گذاردند.
اما انتخابات ریاست جمهوری نهم که شکست کامل کمر مافیای فسادانگیز در کشور امام زمان بود، این جمله الهی حضرت خمینی به دستگاه ننگین پهلوی و ساواک جنایتکار را در تاریخ مکرر کرد که: «دیدید چه غلطی کردید. بر دیوار نوشتید خمینی…» آنگاه که در سه سال پیش خیزش ملی ایران اسلامی، خیانت و جنایت تروریسم ایمانی اصلاحطلبان و مافیای حامی آن را از صحنه خارج ساخت و…
چنین بود که آن خبیثهای تشنه قدرت و زخمخورده از ملت، بیش از همه از حضرت آیت الله مصباح، کینه در دل گرفتند که چرا با همت والای خویش، حسینی در صحنه ماندند، و مانع بزرگ بقای فساد فکری، سیاسی و اقتصادی اصلاحطلبانه و توسعهمدارانه گردید.
تهاجم بیشرمانه روزنامه ضد “اعتماد ملی” به چهره تابناک آیت الله مصباح ماموریتی بیگانهپرستانه است، و البته در راستای اهداف قدرتطلبان شکستخورده از ملت! این عمل شرمآور که یادآور مقاله ننگین «رشیدی مطلق» میباشد و آبرو و حیثیت دارندگان لباس روحانی در این حزب و روزنامه را بر باد میدهد، بروز خشم و بغض همه شکستخوردگان از ملت است. از کارگزاران قیصر گرفته، تا مشارکت امریکایی، و مهاجمان علیه اعتماد ملی و… آنان که از اعجاز الهی در سوم تیر 84 تا کنون در انتخابات پی در پی با شکست ذلتبار از سوی ملت مسلمان ایران روبارو میشوند! روسیاهی این قوم مافیایی که یکی از مدیران خوشنام آنها به جرم کوچک اقدام علیه امنیت ملی محکوم شده به حدی است که ملیت و ایرانیت را شرمنده میکند، چه رسد به مسلمانی و شیعیگری!
به همین جهت زهر کین و حقد علیه گفتمان پیروز مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف متوجه درخشانترین چهره روحانی،حضرت آیت الله مصباح میگردد که در وارستگی اقتصادی، پرچمدار روحانیت حوزههای علمیه است، و در پاسداری از فرهنگ اسلام ناب، طلایهدار افتخارآفرین و در پشت کردن به قدرت و ریاستطلبی یگانهای است که کمتر نمونهای در واویلای سیاستکاری این دوران دارد.
به راستی هتاکی ساواکیگونه قلم به مزد این روزنامه، چه مطلبی را دنبال میکند؟ و چرا حوزههای علمیه در این باره سکوت پیشه کردهاند؟ آیا خدای ناکرده سیاست مصلحتگرایانه را در برابر روزنامهای اتخاذ کردهاند که خروارها مساله ضدملی و ضددینی و ضدانقلابی در کارنامه آن وجود دارد. تنها درج آگهی “زنی بدنام از وابستگان دربار پهلوی” در صفحه نخست این روزنامه کافی است که مشی انقلابی آن مشخص شود. زنی که به عنوان دستپرورده اشرف پهلوی در خاطرات فردوست مفصل لجنزار زندگیاش تشریح گردیده است.
جرم آیت الله مصباح که این ننگیننامه آن را نقطه تاریک زندگی ایشان ذکر کرده، چیست؟ تکرار دروغ و اتهام انقلابی! در این قلم به مزدی، یک کینهورزی مکرر است که: حضرت آیت الله مصباح در تاریخی که امام توصیه به عدم برپایی باشکوه جشن نیمهشعبان کردهاند، ایشان این جشن را برپا نمودهاند.
چه میتوان گفت با مشتی مزدور و جیرهخوار که تنها راه زندگی مرگبارشان دروغپردازی، اتهامزنی، شایعهسازی و در یک کلمه تخریب روحانیت وارسته و تاثیرگذار است تا دزدان و غارتگران و وابستگان به بیگانه و سیاسیکارانی که برای رسیدن به قدرت، حتی ارتباط با سفارتخانهها و دولتهای ملحد را یک افتخار میدانند، بتوانند آسودهخاطر به حیات تاریک خود ادامه دهند.
با این وجود برای ارادتمندان به وجود تابناک حضرت آیت الله مصباح از نسل سوم، ذکر دو نکته خالی از لطف نمیباشد. گرچه این خیل بیدار هرگز ننگیننامهها را پشیزی ارزش قایل نیست.
اولا در چند سال پیش که ویرانگری تبهکاران اصلاحطلب، به ترور شخصیت آیت الله مصباح اقدام نمود، و این دروغ را که باطن منجیستیزانه دشمنان آیت الله مصباح را آشکار میکند، مطرح کرد، اطلاعیهای از سوی دستاندرکاران مؤسسه در تاریخ مورد بحث صادر شد، که در آن به نداشتن ریاست حضرت آیت الله مصباح در مؤسسه مذکور در آن تاریخ تاکید شده بود. علاوه بر این که به طور کلی تعمیر آن بنا در موعد مورد نظر، موجبی برای نبود امکان بر پایی جشن اظهار گردیده بود.
بنابراین لجنپراکنهای دینستیز و مذهبسوز با رسوایی تمام، بار دیگر طبل امریکایی روحانیتستیزی را به صدا درآوردهاند، تا رسوایی شکست بزرگ در انتخابات را پردهپوشی کنند.
ثانیا به نسل سوم که از رویدادهای پیش از انقلاب آگاهی ندارند، تاکید میشود با تفحص در آن دوران دریابند آیا پس از فقط سه سال زندانی بودن، درخواست عفو ملوکانه کردن، و در ردیف همکاریکنندگان با ساواک از گروه گلسرخی نشستن، و آزادی از زندان را به این “بهای عفن خریدن” بالاتر از نقطه تاریک، یک خط تاریک و یک زندگی تاریک نیست؟ آیا این امر، انقلابیبودن و نستیجر بالله خط امامی بودن است؟ اما به فرض جشن باشکوه گرفتن برای امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف، یک نقطه تاریک و جرم غیرقابل بخشش میباشد؟ زهی بیشرمی که “سفیانیان” چنین عمل میکنند و معارضه با مهدویت را در دروغپردازی وقیحانه دنبال مینماید.
نکته دیگر در این سیاهنامه “دروغی بزرگ” است که متولیان نشر آثار امام به دلیل همخطی و همهدفی با مطرحکنندگان آن، چشمپوشی مینمایند.
آیا تخریب آیت الله مصباح از قول حضرت امام سلامالله علیه در نوار سخنرانی ایشان موجود است؟ یا دستخط مبارک آن حضرت؟ آیا این تخریبگری به نام امام، در زمره خاطرهگوییهای هاشمی رفسنجانی است که متولیان مؤسسه فوقالذکر آن را مورد عطوفت قرار میدهند؟
آیا این آقایان و مدعیان دروغین امام، فقط خود را در مسالهای چون “نوشته در ارتباط با آقای سیدحسن خمینی” مسؤول میدانند؟ و این مسؤولیت را تا مرز دوختن دهان و بریدن زبان و قطعکردن دست نویسنده یا مسؤول یک سایت دنبال میکنند تا هم آزاداندیشی و آزادی بیان را در یک شخصپرستی تمامعیار به تاریخ و نسلها اعلان نمایند.
از افرادی چون هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی که برای انتقاد نسبت به سیدحسن خمینی، هر چند با ادبیات تند، غوغاسالاری نمودند، انتظار نیست که در این عرصه وارد عمل شوند، و چه بهتر که وارد نگردند، زیرا این عرصه، میدان آزمایش روحانیت اصیل و وارسته و پاسداران حقیقی شریعت محمدی صلیالله علیه و آله و سلم است. اما قشرهای آگاه و آزاده که با آرای خود، صدای خرد شدن کمر مافیای قدرت و ثروت را حتی در کوتاهمدت به گوش مافیاگران رسانیدند، و رهایی نظام اسلامی از چنگال سرسپردگان به اندیشه دینسوز رنسانسی را در پرتو اندیشههای تابناک حضرت مصباح به سرانجام رساندند، موظفند که این یورش مغولانه را پاسخ گویند.
بدیهی است این تلاشهای ضدانسانی بر آن است تا فرهنگسوزان وابسته به امریکا را در اصلاحطلبی برانداز بار دیگر به حاکمیت بازگرداند. البته شکست مفتضحانه این قوم مهاجم در انتخابات مجلس هشتم، مارهای زخمی را زخمیتر کرده و لجامگسیختهتر به لجنپراکنی واداشته است.
اما ملت نخواهد گذاشت که این اندیشهسوزان ضد ملی با ترور شخصیت وارسته کمنظیری چون حضرت آیت الله مصباح، بستر بیگانهپرستی و حاکمیت وابستگان را بار دیگر فراهم کنند، و مصالح و منافع اسلام و مسلمین و ملت ایران را در دسترس تجاوز دشمنان اسلام و قرآن قرار دهند.
واقعیت چه بود؟
[1387.2.7]
چند شب پیش در گفتوگوی زنده تلویزیونی، سردار احمدیمقدم، در پاسخ به پرسشی مرتبط با مبارزه با بدحجابی و نتیجه عملکرد نیروی انتظامی در این مورد، پیرامون “کار فرهنگی” سخنانی داشت و در ارزیابی اجرای طرح امنیت اجتماعی، کم شدن یا کوتاه شدن شرارتهای اشرار در معابر و خیابانها را نمونه آورد….آیا اعلان نظر سردار احمدیمقدم، همان نکتهای نیست که دولت به آن اشاره میکرد؟
اگر بگویند یا بنویسند “مافیا با همه توان و در همه عرصهها، علیه دولت نهم شبانهروز تلاش میکند، میگویند: تخریب شخصیتهای برجسته و ستونها و ارکان و فلان و بهمان است. اما جالب است که هیچکس جز با دشنام و تخریب، تا کنون نتوانسته منکر وجود مافیا شود. مافیایی که هنوز هم با وجود شکست و اخراج از حاکمیت در باور واقعنگرانه ملی ته تنها وجود دارد، که عامل اصلی بسیاری از مصائب و مشکلات دیروز و امروز و فرداست.
در این نوشته حرکت مافیایی در عرصه فرهنگی فقط در یک نمونه مرور میشود. همگان به خاطر دارند چند ماه پیش به بهانه اجرای طرح امنیت و ارتقای اجتماعی چه غوغایی در کشور ایجاد شد. بسیج همگانی توسط اصحاب رسانههای تخریبگر، آتشبیاری و معرکهگردانی صداوسیمای ضرغامی، کجفهمی یا شتابزدگی راستها که نتیجهای جز تخریب بیشتر دولت را در پی نداشت و… همه و همه یک نکته را پی گرفت که: دولت در مبارزه با بدحجابی به وسیله نیروی انتظامی موافق نیست!؟
همه عوامل ایجاد و گسترش فساد و فحشا در سالهای گذشته، دلسوزان و دغدغهدارن این مهم گردیدند و واشریعتا سر دادند. مقالهها نوشته شد، مصاحبهها انجام گرفت. نظرسنجیها دنبال گردید. بحث کارشناسی، و تقابل نظریات برخی مجریان امر با گفتههای دولتمردان! که تیترهای روزنامهها و تغذیه تخریبگری صدا و سیما را فراهم آورد. کار به جایی رسید که سخنگوی دولت در مقالهای نظر دولت را در این مسأله تشریح کرد اما برخی عوامل آشکار و نهان بر آن شبهه ایجاد نمودند و همچنان بر طبل اختلاف و تقابل کوبیدند.
در این میان البته سردار بزرگوار “رادان” تحلیلی منصفانه و کوتاه ارایه کرد که دولت با انجام این طرح مخالف نیست، بلکه نسبت به راهکارهای اجرایی دلنگرانی دارد.(نقل به مضمون)
چند شب پیش در گفتوگوی زنده تلویزیونی، سردار احمدیمقدم، در پاسخ به پرسشی مرتبط با مبارزه با بدحجابی و نتیجه عملکرد نیروی انتظامی در این مورد، پیرامون “کار فرهنگی” سخنانی داشت و در ارزیابی اجرای طرح امنیت اجتماعی، کم شدن یا کوتاه شدن شرارتهای اشرار در معابر و خیابانها را نمونه آورد. بدیهی است همین نکته، ارزش بسیار دارد و در خور تقدیر، اما:
اینجانب در آن واویلای مافیاگران علیه دولت، در مقالهای اعلام موضع نمودم، و باکی از متهم شدن به تقابل با دولت را که “حرفه مافیاگرایانه” است، نداشتم. ولی در سخنان سردار احمدیمقدم، همان نکتهای تاکید شد که دولت به دلیل اشاره به آن مورد یورش قرار گرفت، و متهم به بیدینی شد!
حال باید دید امری که ضرورت قطعی دارد اما متاسفانه، کمترین اثری از آن در اجرای طرح امنیت اجتماعی ملاحظه نمیشود، واقعا دغدغه و دلنگرانی اصلاحطلبان و اصولگرایان بود؟ اگر بود، برداشت آنها از سخنان دولتمردان همان بلوایی بود که در تریبونهای مختلف دمیدند؟
نکته دیگر آن که آیا اعلان نظر سردار احمدیمقدم، همان نکتهای نیست که دولت به آن اشاره میکرد؟ اینک باید پرسید:
1. بلوای ضددولت که خوراک ویژه برای مطبوعات، رسانه ضرغامی و مغرضان و سادهانگاران فراهم کرد، با کدام عقلانیت، برنامه و اجرای کارساز در مورد مبارزه با بدحجابی برپا شد.
2. آیا سرو صدا، مصاحبه، ابراز نظر و حتی اعلان موضع در مقابل دولت تصمیمی شتابزده و غیر برنامهریزی شده نبود. البته این پرسش با نگاه خوشبینانه است. زیرا پس از گذشت چند ماه بدون کمترین تاثیر و شاید نتیجه معکوس، سردار احمدیمقدم بر کار فرهنگی که همان نظر دولت بود تاکید میکند که البته این سخن از سوی ایشان و پس از آن ماجراها به دشواری پذیرفتنی است.
شیوههای مدرن رضاخانی
[1387.2.6]
ملت ایران باید بدانند با همه تنگناها، “سایت سوم” را راهاندازی کردم. خدای سبحان را شاهد میگیرم که این کار را در راستای انجام وظیفه دینی دنبال میکنم. باشد که آن “افراد” یا “محفل” و “مرکز غیرقانونی” اینبار مدتی از اجرای خفقان دست کشیده و مرا مجاز به انتشار مطالبم کنند. اعلان میکنم که این سایت fatemerajabi.net مطابق روال قانونی ثبت گردیده است.
از یک سو رسانه ضرغامی، روزنامهها، نشریات، تریبونها، مجلس و… همه آزادند تا نقد کنند، دشنام دهند، تخریب کنند، دروغ بگویند، تهمت بزنند، و در این عرصه نه شخصیتی چون حضرت آیتالله مصباح در امان است که به دلیل آن جایگاهی، رکنی عظیم در روحانیت شیعه است، و نه رئیسجمهور که طبق قانون اساسی شخص دوم کشور میباشد. آفرین به این همه تحمل و سعه صدر و آزادیخواهی!
از سوی دیگر با وجود سایتهای لجنپراکن سیاسی که حتی نسبت به ساحت مقام معظم رهبری اتهام میزنند، و سایتهای مستهجن اخلاقی و… فقط سایت فاطمه رجبی مستوجب تعطیلی غیرقانونی است. شگفتا که در نظام اسلامی این مرکز، محفل یا افراد غیرقانونی چگونه تنها فاطمه رجبی را نشانه میروند. سایتِ اول تعطیل شد، غیرقانونی، بدون اخطار، بدون شکایت؟!
سایتِ دوم حتی مهلت “یک ماهه” هم نیافت و بدون اخطار و احضار و… غیرقانونی تعطیل شد. شاید در سایت دوم، یک مقاله بیشتر منتشر نشد. این نشان از چه دارد؟ فاطمه رجبی چه مینویسد؟ چی چیزی را دنبال میکند؟ علیه که مینویسد؟ آیا “دروغ” مینویسد یا اتهام میزند؟ آیا به حریم خصوصی افراد وارد میشود یا اسناد محرمانه را در معرض اطلاع عموم میگذارد؟ اگر چنین است هم باید مصداقها را بنمایاند، و هم بنا به شیوه رایج مانند موسویان مدح و تمجید شود یا مثل عماد باقی یا گنجی و… – خدای ناکرده – قلم طلایی بگیرد…. ملت ایران باید بدانند با همه تنگناها، “سایت سوم” را راهاندازی کردم. خدای سبحان را شاهد میگیرم که این کار را در راستای انجام وظیفه دینی دنبال میکنم. باشد که آن “افراد” یا “محفل” و “مرکز غیرقانونی” اینبار مدتی از اجرای خفقان دست کشیده و مرا مجاز به انتشار مطالبم کنند.
اعلان میکنم که این سایت fatemerajabi.net مطابق روال قانونی ثبت گردیده است.
جرم کوچک اقدام علیه امنیت ملی!
[1387.1.26]
علیرغم سپاس از دستگاه قضایی که بیتوجه به فشارهای خودکامه مافیاگران، به هر حال این متهم ضدامنیتی را محاکمه و محکوم کردند، اما آیا مجازات خفیف او راه را برای ورود مجدد این فرد باز نمیگذارد؟ آیا این امر موجبی نمیشود تا دیگر مدیران لایق و خوشنام و خدمتگزار دوران سازندگی و اصلاحات، علیه کشور و نظام و ملت دست به اقدام ضدامنیتی بزنند؟
خبر از صداوسیمای انحصاری ضرغامی اینگونه منتشر شد: “حسین موسویان از اتهام جاسوسی تبرئه گردید”!؟ البته این خبر صوتی و تصویری را با صدا و تصویر ضعیف اعلان داشت: “وی فقط به جرم اقدام علیه امنیت ملی به 2 سال حبس تعلیقی و 5 سال ممنوعیت از خدمت دولتی محکوم شد.”!!
خوب! ملت ایران باید بداند جرم ناچیز و بیاهمیت اقدام علیه امنیت ملی آن هم وقتی مجرم یکی از مدیران برجسته و لایق 16 سال گذشته باشد، اصولا در خور محاکمه نیست، چه رسد به آنکه محکومیت و مجازات در حد انتظار داشته باشد، تا صدا و سیمای ضرغامی نیز به اندازه مصوبه مداخلهگرانه مجلس به آن پوشش دهد!
مرور کوتاهی بر “پرونده حسین موسویان” میتواند فریاد ملت را در انتخابات سوم تیر یک بار دیگر طنینافکن کند که: “فقر و فساد و تبعیض و…” و نیز نوشتههای با مضمون “انتخاب احمدینژاد = شکست مافیای قدرت و ثروت”.
واقعیت آن است که اگر هیچیک از مسایل کشور وجود مافیای قدرت و ثروت را با حاکمیت 16 ساله یا 27 ساله نتواند به اثبات برساند، پرونده حسین موسویان به تنهایی رسواگر مافیایی است که تا خفهکردن کامل ملت دستهای آلوده خود را از گلوی نظام و ملت برنخواهد داشت!
پس از اعلان وزیر اطلاعات مبنی بر اتهام جاسوسی، ارایه اطلاعات کشور به انگلیسیها و اقدام علیه امنیت کشور توسط حسین موسویان، و محرز بودن جرایم از دید وزارت اطلاعات، و این که به مدت 6 ماه این فرد تحت نظر بوده و ارتباطات و اعمالش رصد شده و نیز به حسن روحانی رئیس حسین موسویان و رئیس مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت!؟ اعمال موسویان اطلاع داده شده، و از وی درخواست شده که این فرد بر سر کار خود حاضر نشود، اما او همچنان به خدمت!! و مدیریت لایق؟!! ادامه داده است و…
هیاهوی مافیاگران بلند شد که موسویان از مدیران خوشنام، خدمتگزار و لایق دوران گذشته است و…
تعدادی از نمایندگان مجلس در ملاقات با وزیر اطلاعات و گرفتن پاسخهای سؤالات خود اعلان داشتند که موسویان از نظر ما مجرم است و… اما حلقههای مافیایی دست به کار شدند. حسین روحانی رئیس تیم پر افتخار هستهای که حسین موسویان سخنگو و عضو ارشد آن بود و ننگ و ذلت تعطیل کامل تاسیسات هستهای را برای ملت و نظام اسلامی ارمغان آورده بود، در بلواسازی مستمر به دفاع از متهم پرداخت و اصولا هر خطایی را از او دور دانست. نه یک بار و دو بار، بلکه زنجیرهای از سخنرانی و مصاحبه و غیره. هاشمی رفسنجانی که این مجرم علیه امنیت ملی، یکی از دهها و صدها مدیر تربیتشده اوست نیز آشکار و نهان داد سخن داد. خاتمی رئیسجمهور افتخارآفرینی!! که مصالح و منافع ملی را در دستور کار اصلاحطلبی برانداز یک جا به مسلخ برد، به صدا در آمد. ناطق نوری بدون هرگونه حق و جایگاه از موضع فراقانونی اظهار داشت؛ از ابتدای امر پرونده را بررسی کردهام و هیچگونه مشکلی در آن ندیدهام!!؟ و…
به هر حال مافیا نمیتواند و نمیگذارد، حریم همیشه امن آن که مالک مطلق کشور و ملت بودهاند، آسیب ببیند، اختلافات ظاهری و رقابتی در عرصه قدرت به آن حد نیست که منافع پنهان را تحتالشعاع قرار دهد. به همین جهت قاضی پرونده تحت فشار مافیایی قرار گرفت و سخنگوی قوه قضائیه بدون هر ارتباط قانونی حسین موسویان را بیدادگاه و محاکمه تبرئه اعلان نمود؟! ذوقزدگی ضرغامی در سیمای شخصی او این خبر را مکرر منتشر کرد، تا برای مافیای همیشه حاکم، برگ دیگری در زورگویی و زرداری به ثبت برساند. اما خروش گروههایی از دانشجویان، قوه قضائیه را به واکنش مثبت واداشت و حکم سخنگوی قوه قضائیه کان لم یکن اعلان شد. تعویض قاضی پرونده، امید رسیدگی به این پرونده ضد ملی را در ملت ایجاد کرد، و همگان در انتظار نشستند.
در این میان حسین موسویان نیز که به اربابان مافیایی و قدرت و یال و کوپال دیکتاتوری آنها امید فراوان داشت، دست به شکایت گسترده زد، و از همه کسانی که از پرونده ضدملی او جملهای گفته بودند، شکایت کرد! و این یعنی عین عدالت و عین رفتار مافیایی در حاکمیت جمهوری اسلامی؟!
البته در این شکایتها، روزنامههایی که پشتوانه قوی داشتند، به هر روی با تغییر و تحولات جوی، رنگ عوض میکنند، و همه این تغییر رنگ را مصلحت نظام میخوانند، مورد شکایت متهم واقع نشدند!! در حالی که منبع اصلی خبرها آنها بودند!؟
در این بین سایت “شهابنیوز” هم به راه افتاد که به شهادت خوانندگان بمباران دفاع از متهم به جاسوسی و مجرم اقدام علیه امنیت ملی بود و هر مخالف و منتقد و معترضی را با فحاشی و هتاکی له کرده و میکند! و این هم یعنی اسلامیت و انسانیت و خردگرایی از نوع گفتمان هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و همفکران و همکاران!
واقعه عجیبتر و سرنوشتسازتر در پرونده ضدملی حسین موسویان در افتتاح بیمارستان خصوصی بهمن رخ داد. این افتتاح که میباید با دستهای هاشمی رفسنجانی انجام شود، و حضور دختر او فاطمه هاشمی را الزامی میکرد به ناگهان با حضور حسین موسویان متهم در انتظار محاکمه در محوطه بیمارستان گلباران شد!!! دست دادن و مصافحه هاشمی رفسنجانی با این مدیر خوشنام و لایق و متهم در انتظار محاکمه، برای گروههای آگاه معنایی کارگشایانه داشت؟! به هر حال ملت اگر تا آن روز تنها میگفت “مافیای قدرت و ثروت”، آن روز به عینه دید، چگونه خصوصیسازی با قدرت مافیایی گره میخورد و سر از حضور مشتاقانه یک متهم به اقدام علیه امنیت ملی و تا آن روز متهم به جاسوسی هم در میآورد!
قطعا از آغاز راه، همه مسایل اتفاقی بوده است. مبادله اطلاعات هستهای به بیگانگان از سوی حسین موسویان تصادفی رخ داده، او به طور اتفاقی به اقدام علیه امنیت ملی دست زده، هاشمی، خاتمی، ناطق نوری و حسن روحانی، اتفاقی از این فرد حمایت آشکار و نهان کردهاند. حکم تبرئه بدون دادگاه او تصادفی صادر شده، و ضرغامی نیز محض رضای خدا و اتفاقی آن را مکرر با آب و تاب منتشر کرده است.
اما تهدیدآفرینی و ارعابسازی “هاشمی رفسنجانی” و “حسن روحانی” را در مورد پرونده هستهای چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا جهتدهی و بستر سازی برای اتحادیه اروپا در تحلیلها و تفسیرهای این افراد هم تصادفی بوده است؟ آیا خطدهی و جهتدهی آشکار هاشمی رفسنجانی به اتحادیه اروپا پس از انتشار آخرین گزارش البرادعی که پیروزی بزرگ ایران را در موضوع هستهای اعلان میکرد، خطبههای جمعه اسفندماه او را رقم نزد؟
حال نکات قابل توجه آن است که:
1. علیرغم سپاس از دستگاه قضایی که بیتوجه به فشارهای خودکامه مافیاگران، به هر حال این متهم ضدامنیتی را محاکمه و محکوم کردند، اما آیا مجازات خفیف او راه را برای ورود مجدد این فرد باز نمیگذارد؟ آیا این امر موجبی نمیشود تا دیگر مدیران لایق و خوشنام و خدمتگزار دوران سازندگی و اصلاحات، علیه کشور و نظام و ملت دست به اقدام ضدامنیتی بزنند؟
2. آیا همین جرم کوچک و ناچیز اقدام علیه امنیت ملی؟!! یک خیانت بزرگ و آشکار به نظام اسلامی کشور ایران و ملت بالنده ایران نیست. اگر هست – که هست – علاوه بر حسین موسویان، حسن روحانی، محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و ناطقنوری که تا آخرین قدم در حمایت او پیش رفتند، چه پاسخی برای ملت دارند. اصولا نظام اسلامی و کشور و ملت ایران در نظر این افراد چه مفهومی دارد، و ارزش آن در برابر افراد خائن اما وابسته به مافیا چقدر است؟
3. مجازات سنگین “حبس و نفی بلد و شلاق” برای طلبههای امام صادق علیهالسلام به جرم فقط درخواست سؤال از هاشمی رفسنجانی، و مقایسه آن با مجازات این اقدامکننده علیه امنیت ملی، حیرتآور است. آیا هاشمی رفسنجانی دارای حریم و قداست و مصونیتی بالاتر از نظام اسلامی و کشور ایران است؟ حتی آیا این بتسازی با موازین و ارزشهای اسلامی انطباق دارد یا حتی با اومانیسم مورد قبول آقایان سازگار است؟ آیا در کدام ساختار سیاسی مدرن چنین بتتراشی ملاحظه میشود که در نظام اسلامی بدان عملا رویکرد آشکار و گستاخانه اعمال میگردد؟
4. چرا و با کدام هدف سیمای ضرغامی در انحرافی آشکار و هدفمند، “محکومیت یک مجرم علیه امنیت ملی را”، تبرئه او اعلان میکند؟ آیا این اطلاعرسانی در راستای تقدیر و سپاس از خائنین به کشور نیست؟ آیا همه خائنان و اقدامکنندگان علیه امنیت ملی این گونه محترم و دارای جایگاه رفیع میشوند؟
5. با این روند آیا در تجدیدنظر، همین جرم کوچک و پیش پا افتاده “اقدام علیه امنیت ملی” نیز مورد تبرئه واقع نمیشود؟
6. از همین یک مورد باید معیار خوشنامی، تدین، خدمتگزاری و تجربه و لیاقت را در قاموس حلقههای همیشه حاکم و مدیر در سالهای گذشته، مصداقی بررسی کرد؟!
مصالح شرعی و ملّی در نگاه مجلس هفتم!
[1387.1.25]
نگاه مسؤلیتپذیری مجلس هفتم به مصالح شرعی و ملّی، شاهکاری دیگری هم داشت. نخستین مصوبة سال جدید، این شاهکار را به ملّت تقدیم کرد. «منع چند شغله بودن حقوقدانان شورای نگهبان» از مداخلهگریهای بدعتگزارانه دیگر مجلس هفتم است.
1. مصوبة مجلس در لغو تغییر ساعت توسط دولت، سبب گردید تا از اول فروردینماه، وقت نماز صبح ساعت 5 بامداد، ظهر شرعی 1 بعد از ظهر و اذان مغرب حدود 8 شب باشد.
این نابسامانی و سرگردانی مؤمنان، تحفهای است که مجلس هفتم با یدککشی عنوان اصولگرایی به آنان ارزانی داشته است. ظاهر قضیه عقبنماندن از قافله اروپا و یافتن نماد توسعهیافتگی بود، و باطن آن حراست از بدعتگزاریهای ارتجاعی هاشمی و استمرار آن توسط خاتمی.
هنوز در فروردینماه هستیم که نالة مردم شریعتمدار از این شاهکار مجلس بلند است. شنیده میشود برخی ائمه جمعه و جماعات، حتی دست به دعا؟! بلند کردهاند تا عوامل نابسامانی اوقات شرعی و ایجادکنندگان در هم ریختگی آرامش ملّت را در رسیدن به جزای اعمال، امدادرسان شوند.
اما باید پرسید مجلس هفتم در این پافشاری بر مخالفت با لغو تغییر ساعت توسط دولت، کدام مصالح شرعی یا ملّی را در نظر داشت. آیا صرف مخالفت با تصمیمات دولت یک «هنر» است که به هر قیمتی باید آن را دنبال کرد؟ آیا وامداری نسبت به برنامهها و راهکارهای بنیانفکن توسعه و سازندگی یک اصل است که با هر بهایی باید ملت را و آرامش ملّت را قربانی آن نمود؟
به هر روی مجلس برای نخستینبار در امری که به او «مربوط» نبود، آشکارا دخالت کرد، و «اختیار دولتهای گذشته» را از دولت احمدینژاد سلب کرد، و از آنِ خود نمود. شورای نگهبان در همدلی با مجلس بدون نگریستن به عواقب کار آن را تصویب کرد، تا مجلسیان خرسند از دل بهخواهیهای خود همچنان بر اریکه قدرت سوار بمانند.
2. نگاه مسؤلیتپذیری مجلس هفتم به مصالح شرعی و ملّی، شاهکاری دیگری هم داشت. نخستین مصوبة سال جدید، این شاهکار را به ملّت تقدیم کرد. «منع چند شغله بودن حقوقدانان شورای نگهبان» از مداخلهگریهای بدعتگزارانه دیگر مجلس هفتم است. این مصوبه که یقیناً هم دین و دنیای ملّت را در گرو خود خواهد داشت، و هم آبروی نظام و ارتقای سطح کشور را در جهان تضمین مینمود، و هم اهداف سند چشمانداز را در پی میگرفت، و هم معضل اقتصادی و اجتماعی جامعه را بر طرف میکرد، از تلویزیون شخصی ضرغامی، با عنوان «مصوبهای علیه دکتر الهام» به اطلاع مردم رسید!
با این حال ملّت نمیداند چگونه قدردان این همه دغدغه و دلنگرانیهای شرعی و ملّی نمایندگان مجلس هفتم باشد. نمایندگانی که حدود سهسال وقت مجلس و بیتالمال را در معارضه با دولت نهم صرف کرد و نمونههایی چون «تغییر ساعت» و مصوبه اخیر، تنها مخالفت با دولت را در نظر داشت. آیا همین نمایندگان نبودند که «عزیزی» و «امیری» را با داشتن شغل به حقوقدانی شورای نگهبان انتخاب کردند؟!
باطن امر را میتوان از افاضات دکتر توکلی دریافت. شخصی که در آتشبیاری مخالفت با دولت، راه طویلی را پیموده است. او که به عنوان حامی قالیباف در ریاستجمهوری تلاش بسیار داشت، از هماکنون نگران سوء استفاده از قدرت توسط حقوقدانان شورای نگهبان است. البته برای این همه مسؤولیتپذیری باید آفرین گفت. اما دغدغة وی مربوط به نامزد آتی ریاستجمهوری است! زیرا وی میگوید: «چه تضمینی هست که در انتخابات ریاستجمهوری آتی، همین حقوقدانهای شورای نگهبان رقبای رئیسجمهور را رد صلاحیت نکنند.»!!؟
آیا دکتر توکلی بر آن است به حمایت از نامزدی برخیزد که احتمال ردصلاحیت شدنش قطعی است؟ آیا او با حذف برخی حقوقدانهای شورای نگهبان «جادهصافکن بیصلاحیتی است که در آینده نامزد ریاستجمهوری خواهد شد.»؟
به هر روی در صورت تصویب شورای نگهبان مصوبه عملی است و خواسته و میل نمایندگان مجلس برآورده میشود. اما آیا میتوان دارازای عمر شورای نگهبان را بر اساس امیال نمایندگان مجلس هفتم رقم زد؟ آیا بدعتی که امروز مجلسیان دنبال میکنند، ایجاد خودکامگی در ساختار سیاسی نیست؟ چه فرقی میکند خودکامگی توسط هاشمی رفسنجانی یا خاتمی دولتهای توسعه و اصلاحات باشد یا مجلس هفتم متولی آن شود؟!
اما یک نکته را نباید از نظر دور داشت که بر خلاف بسیاری از نمایندگان مجلس هفتم، به خصوص آتشبیاران معرکة مخالفت با دولت از طیف اصولگرایان، دکتر الهام از سالهای قبل به عنوان مخالف دولتهای «توسعه و سازندگی» و «اصلاحطلبی برانداز» شناخته شده است.
اینک مصوبة مجلس ادای دین به آن دو جریان است، به ویژه اگر فرجام کار به مجمع تشخیص کشیده شود!
باشد که با تایید مصوبه مجلس، حرکت فراقانونی مجلس هفتم، برگ دیگری به کارنامه اصولگرایی و اصلاحطلبی مجلس هفتم بیافزاید!