[1387.11.29]
تروریسم به معنای مصطلح آن یعنی «آدمکشی» را هم میتوان در صف اصلاحطلبان به عینه دید؟! میپرسم واقعا متهمان پرونده انفجار نخستوزیری که به شهادت شهیدان باهنر و رجایی انجامید در کدام صف قرار دارند؟ آیا آنها طلایهدار حمایت و نامزدی خاتمی برای براندازی نیستند؟
نمیدانم در سرمقاله کیهان چه نوشته شد تا بهانة دست مغضوبین و مطرودین ملت یعنی اصلاحطلبان برانداز قرار گیرد؟ مثلاً مجمع روحانیون مبارز که محض رضای خدا نه «روحانیت» دارند و نه مبارزهاشان از مبارزه با اسلام و ایران فراتر میرود، اطلاعیه بدهند. مگر نه آنکه برای عمل حرام خاتمی در «دست دادن با زنان» و «سفر ضد ملی و ننگین او به واشنگتن» همین گروه به «مبارزه با اسلام و انقلاب برخاستند» تا از خاتمی و نه، بلکه از «آمریکا و اسلامستیزی و مذهبسوزی دفاع کنند»؟ حال ممکن است یکی دو نفر در آن گروه مستثنی باشند. این را هم نمیدانم؟!
اما مسأله ترور خاتمی که به سر مقاله کیهان نسبت داده شده و پیرامون آن هیاهو، به چند توضیح نیازمند است:
1. خاتمی مهره سوخته آمریکاست که البته اینبار به دلیل افشا شدن پشتوانهای چون هاشمی رفسنجانی، سوختهتر شده است. از این رو منهای رسوایی اعمال حرام و سجده به پیشگاه امریکا و انگلیس و شاید؟! مورد غضب و نفرت ملت است. ملت یعنی ایرانیان وطندوست، مسلمانان مؤمن و وفادار به ولایتفقیه و دوستداران عزت و اقتدار ملی! اوباش و بیبندوبارها و مذهبستیزان و ذلتپرستان و سرمایهخواران صنفی دیگر هستند.
2. تروریسم را باید معنا کرد و دانست چه کسی تروریست است؟ اصلاحطلبي برانداز با پیشزمینه «توسعه»، یک «تروریسم کامل ایمانی» است. 8 سال حاکمیت سیاه خاتمی نشان داد که هدف این برنامه امریکایی چیزی جز ترور ایمانهای مردم نیست. از اینرو ترور شخصیت و اندیشه یکی از سر فصلهای عملی خاتمی و هواداران امریکایی او بود. نمونهای چون حضرت آیتالله مصباح کافی است تا این تروریستهای ایمانی برای همیشه سیاهروی باقی بمانند.
3. تروریسم به معنای مصطلح آن یعنی «آدمکشی» را هم میتوان در صف اصلاحطلبان به عینه دید؟! میپرسم واقعا متهمان پرونده انفجار نخستوزیری که به شهادت شهیدان باهنر و رجایی انجامید در کدام صف قرار دارند؟ آیا آنها طلایهدار حمایت و نامزدی خاتمی برای براندازی نیستند؟ آن «سازمان مخوف» که شهید بزرگوار، سید جلیلالقدر لاجوردی در وصیت نامهاش مسؤولان نظام را نسبت به حضور آنها در عرصه قدرت هشدار داد، تروریستهایی هستند که لاجوردی تا آخرین لحظات عمر آنها را متهم میدانست.
4. شهید لاجوردی در دوران پادشاهی خاتمی به شهادت رسید! این نکته چه معنایی دارد؟ قاتل یا قاتلان او که بودند؟ همین که گفته شد قاتل وی در آبادان دیده شده و مثلا کشته شده یا… کافی بود؟
5. هر چند «دینسوزی»، «مذهبستیزی»، «وطن فروشی»، «بیگانهپرستی» در نظر بسیاری از دینمردان و وطندوستان راهی جز «اعدام دینی و انقلابی» ندارد و «كسروي ملحد» و «منصور خیانتکار» دو نمونه از آنها هستند، و «رزمآرای انگلیسی» نمونه سوم؛ اما: الف- «کسروی» که هر چند عمل خاتمی را نداشت و تا زمانی که لباس دین بر تن او بود، به حرام آشکار نیالود، اما رادمردی چون شهید نواب صفوی اعدامش کرد.
ب- منصور نخستوزیر خائن نیز توسط شهدای بزرگواری از خیل متدینیان حسینی عليهالسلام اعدام شد.
و این دو نفر با فتوای شرعی مجتهدانی بزرگوار مجازات شدند.
رزم آرا اگر توسط فدائیان اسلام اعدام شده باشد قطعا دارای حکم شرعی بوده، و اگر آنگونه که شبههافکنان تاریخنگار مطرح میکنند از سوی شاه کشته شده باشد، باز هم وجهی داشته است. آن وجه «ترس شاه از قدرت انگلیسي او بوده است که موجب از چشم افتادن نوکری شاه نزد انگلیسیها ميشده است.»
آیا خاتمی حتی دارای قدرت رزمآراست که انگلیسیها و آمریکاییهای رقیب و در ردیف خود از او بترسند و به ترورش دست بزنند؟
همچنین وقتی دادگاه ویژه روحانیت حتی با شکایت گروههای مردمی، انجام وظیفه نكرد و خاتمی مجری عمل حرام را به دادگاه نکشانید، چگونه انتظار است کسی حکم اعدام او را بدهد تا متشرعان آن را اجرا کنند؟ غیرمتشرعان هم که دلبسته اویند. همینجا میگویم دادگاه ویژه فقط میتواند درخواستکنندگان سوال از هاشمی را به صلیب بکشاند و طلبه سیرجانی را زندانی و محکوم نماید. اجرشان با امام زمان صاحب اصلی کشور!
در نتیجه هر چند در روزگار 8 ساله سیاه حکومت خاتمی، حتی سیدالشهدا هم مورد تهاجم قرار گرفت، و حتی امام زمان عجلالله تعالي فرجه الشريف توسط برادر خاتمی – نعوذبالله – به استیضاح کشانیده شد و حتی… اما:
ارزش خاتمی کمتر از آن است که ترور شود یا اعدام انقلابی! او باید بماند. بار دیگر ماجرای هاشمی با همه غرور تکرار شود. صفوف مسلمانان او را متاسفانه در لباس دین به عنوان دینستیز عقب برانند و طرد کنند، مانند هاشمی!
او باید بماند تا روحانیت عظیمالشان بدون واهمه از خیل تروریست هواداران این دو نفر براي تعیین تکلیف کنند. چرا باید ترور شود؟ به لحاظ ارزشی که ندارد؟ یا آنکه برای پیشگیری از آبروریزیهایي که ممکن است در آینده بیشتر شود؟ در مورد این دومی احتمال دارد دوستارانش به صرافت بیافتند.
نکته پایانی آنکه «اسرائیل» آشکارا میگوید: «احمدینژاد باید ترور شود.»
امریکا آشکارا اعلان میکند: «هرکسی در ایران رأی بیاورد جز احمدینژاد.»
اصلاحطلبی برانداز به رهبری رفسنجانی امان و قرار از کف دادهاند تا احمدینژاد رأی نیاورد.
پرسش:
اگر آنچنانکه واقعیات جامعه نشان میدهد، بنا است تحریکات و تحرکات آمریکاییها و اسرائیلیها و مافیای داخلی رأی بیاورد، که چنین خواهد شد. انشاالله- چرا باید خاتمی ترور شود؟ مجمع روحانیون مبارز؟! یا آن سازمان مخوف يا مشارکت آمریکایی و به طور کلی مافیاگران برای مظلومنمایی و رأیآوری به دنبال حربهای دیگر بروند.
خاتمی را کسی از مؤمنان ترور نخواهد کرد. او ارزش این کار را ندارد و مؤمنان تروریست نیستند.
تروريست كيست؟ چرا خاتمی ترور شود؟
خرافه یا انحراف كدامیك ممنوع؟
[1387.11.2]
فاطمه رجبی – روی این نگاشته با «مجریان» و «مروجانی» است كه در برابر همه «انحرافات اخلاقی»، «فساد و بیبندوباری»، «اعتیاد و فحشا» و حتی وجود فرقههای شیطانپرست و…، تنها هم و غمشان «مبارزه با خرافه» در هیأتهای مذهبی است؟!!
پالایش مذهب از خرافه، بدیهیترین الزام است كه «روحانیت اصیل» و معتقد به اهلبیت علیهمالسلام وظیفه آن را بر عهده دارند. اما بلواسازی سیاسی و سكولاری در جهت تضعیف، كاهش و به تدریج حذف سوگواری اباعبدالله الحسین علیهالسلام، حاصل توسعه و سازندگی و اصلاحات براندازانه است. دستور مقام معظم رهبری پیرامون ممنوعیت یكی از امور مربوط به عزاداریهای عاشورا هرگز به معنای عملكرد و خواسته سكولاریزم دینی! نیست، و با آن نسبتی ندارد.
این كه هر سال مسایلی از سنت عزاداری شیعیان را گروهی و یا فردی مطرح كند و پیرامون آن به قلع و قمع و یا ضرب و شتم و دستگیری و بازداشت عزاداران بپردازند، با مشی حسینی علیهالسلام و عقاید شیعی هیچ همخوانی ندارد، بلكه در ستیز آشكار با آن است.
پیشتر گفتهام، در دوران هاشمی رفسنجانی، نیروی انتظامی با سلاح و كلاه و… در مقابل یكی از هیأتهای مذهبی تهران صفآرایی كرد. آن هم در ظهر عاشورا، در حالی كه صبح این روزِ ماتم زمین و آسمان، گروهی از عزاداران را به منظور پیشگیری بازداشت كرده بودند. در سه سال اخیر و با گفتههای هاشمی رفسنجانی، ملاحظه شد كه این تهاجم و یورش فرهنگی! و این دغدغه و دلنگرانی برای «وجود خرافه در هیأتهای حسینی علیهالسلام» در قاموس او بر چه پایهای استوار است.
27 خرداد و سپس سوم تیرماه 84، خیزش مردمی بود كه اراده الهی را در حاكمیت مجدد گفتمان اسلام ناب، پس از 16 سال بیداد و تباهی ثمر داد. بر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، و دیگر چهرهها و تئوریپردازان توسعه و اصلاحات ثابت شد كه؛ «هیاتهای مذهبی عامل مهم پاسداری از شعائر و اصول عاشورایی در دوران 16 ساله بودهاند.» همچنین جوانان و نوجوانان این مملكت در پناه همین هیأتها از تندباد و بیداد سكولاریزم 16 ساله جان سالم به در بردهاند. بنابراین:
اگر «مساجد» سنگر مهم در انقلاب اسلامی بودند – كه بودند – و اگر این سنگرهای عظیم عامل مهم و اساسی در پیروزی انقلاب اسلامی گردیدند – كه گردیدند – «هیاتهای مذهبی» در اخراج اصلاحطلبی دینستیز و مافیای ثروت از عرصه قدرت، و نجات كشور امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف از چنگال آنها نقش اساسی داشتند.
از این روی به محض روی كار آمدن دولت نهم تا كنون، تكاپوی بسیاری انجام میگیرد تا مداحهای مشهور و تأثیرگذار در میان جوانان تخریب شوند. عَلَم و كُتَل، سینهزنی و زنجیرزنی و… یك به یك به عنوان خرافهگرایی مورد هجوم قرار گیرد و این جدای از یورش به باورهای منجیگرایانه تحت عنوان «خرافه» است.
بدیهی است كه فتاوای مراجع تقلید نیز برای همگان محترم و قابل اجرا است. روی این نگاشته با «مجریان» و «مروجانی» است كه در برابر همه «انحرافات اخلاقی»، «فساد و بیبندوباری»، «اعتیاد و فحشا» و حتی وجود فرقههای شیطانپرست و…، تنها هم و غمشان «مبارزه با خرافه» در هیأتهای مذهبی است؟!!
توجه شود سخنگوی قوه قضائیه در حالی كه از دستگیری دهها نفر در عزاداری عاشورای حسینی در یكی از شهرها خبر میدهد، و آن را به عنوان «هنر»ی مطرح میكند كه از خرافه در عزاداریها پیشگیری مینماید، وجود چهارصد گروه شیطانپرست در كشور را تصریح كرده و از تدوین لایحهای خبر میدهد كه برای برخورد با این تهدید انحرافی از ماهها قبل در حال انجام است!
شگفتا! چنین فساد و تباهی عقیده و عمل كه نابودی نسل سوم را ثمر میدهد، نیازمند قانونی است كه از ماهها قبل در حال تدوین است و شاید سالهای بعد هم تصویب شود و چه زمانی اجرا…! اما برخورد با عزاداران حسینی علیهالسلام كه هر چند بنا به سنتهای قدیمی و حتی با احتمال تحریك، سوگواریهای عاشقانه برپا میكنند، بدون قانون، ضربالاجلی و با افتخار اعلام میشود، انجام میپذیرد.
اگر این تب و تاب مذهبی از سوی نوگرایان اسلامی یا همان اصلاحطلبان سكولار به صورت «تئوری و عمل»، «قانون و اجرا» آن هم هر سال در ایام محرم و به ویژه دهه عاشورا با افزایش موارد و مصداق ادامه یابد، معلوم نیست در كشور امام عصر عجلالله تعالی فرجه الشریف، بر حسین و عاشورای آن چگونه باید عزاداری شود؟! آیا به سبك «اختلاط زن و مرد و كف و سوت خاتمی»؟! یا مجالس سیاسی و تفاسیر مادی و جناحگرایانه هاشمی و خاتمی هر دو؟!
آیا نباید انتظار داشت «مداحهای آگاه و بیدار و متعهد، و عاشورائیان حقیقی و حماسهساز، در خفا و بیصدا و بدون تظاهر، به عزای حسین علیهالسلام بنشینند، تا روشن گردد «مذهب بدون خرافه» در ایران رواج دارد؟
از آن سوی شیطانپرستهای سیاسی و اخلاقی و علمی و فرهنگی از 400 فرقه به 4000 فرقه و بیشتر گسترش یابد تا شاید راهكارهای برخورد با آنها قانونمند بررسی شود.
اجر مجریان با حسین علیهالسلام و زینب سلام الله علیها انشاء الله.
غزه در خون، هاشمی كجاست؟
[1387.11.2]
فاطمه رجبی – اجازه بازدید انحصاری به هاشمی از باغهای فدك، افتخاری بود كه وی بر آن بسیار تأكید كرد. این همه نشان از آن دارد كه ارتباط هاشمی و وهابیت حاكم بر سعودی تنگاتنگتر از آن است كه تصور شود. آیا نباید انتظار داشت در شرایط حمایت ملك عبدالله از جنایتهای اسرائیل در غزه، هاشمی نامهای به او بنویسد،… و این بار درخواستی برای توقف جنایات غزه بنماید؟
1. غزه در خون است و یهود ددمنش به كشتار امت اسلام مشغول. این یك نسلكشی تمام عیار است كه گفتوگوی تمدنهای خاتمی در پی یافتن جایی در آن تلاش دارد. فجایع غزه ترجمان حقیقی تمدن غرب است. همان تمدن، پیشرفت و ترقی، علم و فناوری، دموكراسی و حقوق بشر و همه چیزهایی كه محمد خاتمی برای گرفتن یك مدرك دروغین از آن به تعظیم در برابر كفر افتخار میكند. گفته وزیر خارجه جنایتكار اسرائیل كه فجایع غزه را نماد آزادیخواهی اسرائیل وصف میكند، پیام تمدنی غرب و آزادی و مبارزه با افراطیگری یا همان مسلمانی مورد تایید و اجرای اصلاحطلبان را به جهان اعلام میكند.
2. غزه چه وقت رهایی خواهد یافت؟ آنگاه كه هلوكاست افشا شود و یا در صورت اجبار پذیرش جنایت تمدنی غرب در ایجاد اسرائیل با هلوكاست دروغین، این دولت حیوانصفت یهود، در گوشهای از امریكا یا اروپا تاسیس گردد. و شر این غده سرطانی از سر اسلام و مسلمین كوتاه! به طور خلاصه طرح احمدینژاد پیرامون اسرائیل و هلوكاست دروغین و جنایتكارانه به اجرا درآید.
3. غزه در خون است. هاشمی رفسنجانی كجاست؟ میدانم مسایل انتخابات دهم و شكست احمدینژاد كه با ورود به منطقه ممنوعه قدرت و ثروت، حصار آهنین «همیشه در قدرتها» را شكسته، یك امر حتمی و وقتگیر و البته نفسگیر است. از خبرهای منتشره در مطبوعات و سایتها میشود فهمید هاشمی رفسنجانی برای یافتن «مهره» در تب و تاب است. ناطق نوری یا محمد خاتمی، حسن روحانی یا لاریجانی، محسن رضایی یا محمد هاشمی، میرحسین موسوی یا قالیباف، ولایتی یا پورمحمدی و یا فرد دیگری كه هنوز در آستین است. این درست. اما مگر به گفته «مسیح مهاجری» هاشمی «چهره بینظیر در دیپلماسی بینالملل» نیست؟ و مگر او «مصداق سابقون قرآن كریم» نیست؟ و مگر بنا به قبول شخص هاشمی، وی «چهره بیمانند در جهان معاصر» نیست؟ و مگر وی در چهار سال گذشته بیجهت و با جهت، بیمسؤولیت و با مسؤولیت، پنهان و آشكار در همه امور مداخله نكرده و نمیكند؟ حال سؤال اینجاست «سكوت پرمسأله او در مورد غزه» به چه علت استمرار دارد؟
الف. هاشمی مشتاق مطرح شدن با هر بهانه است. آن هم به صورت چهره بیمانند داخلی و خارجی. فجایع غزه نه پنهان است و نه كوچك. یك جهان آدمی برای آن به ضجه و اعتراض آمده است. چرا از سوی هاشمی نه نامهای نوشته میشود و نه مصاحبه یا سخنرانی شنیده؟! آیا غزه اهمیتی كمتر از دفاع از بنگاه سیاسیمالی دانشگاه آزاد دارد؟
ب. هاشمی با حاكمان وهابی سعودی، رابطهای بسیار نزدیك دارد. سفرهای دوگانه در چهارسال گذشته، هاشمی و پسران، هاشمی و مدیران، هاشمی و…؟ را میهمان 100 نفره این خاندان كرد. افشای ورود پنهانی شاهزاده بندربنسلطان به ایران و ملاقات مخفی او با هاشمی مسایلی را پیرامون سیاستهای هستهای احمدینژاد مطرح نمود. اجازه بازدید انحصاری به هاشمی از باغهای فدك، افتخاری بود كه هاشمی بر آن بسیار تأكید كرد. این همه نشان از آن دارد كه ارتباط هاشمی و وهابیت حاكم بر سعودی تنگاتنگتر از آن است كه تصور شود. آیا نباید انتظار داشت در شرایط حمایت ملك عبدالله از جنایتهای اسرائیل در غزه، هاشمی نامهای به او بنویسد، یا یكی از پسرها و یا دخترهایش را به عنوان سفیر نزد او بفرستد، یا محسن رضایی – یار همیشه در سفر خود را – میهان امیرعبدالله كند، و یا بار دیگر با 100 نفر همراه نزد او رفته، این بار درخواستی برای توقف جنایات غزه بنماید؟
گوشهای از پیكر امت اسلام در غزه در چنگال خونآشام اسرائیل با حمایت همهجانبه سلطه غرب فرو رفته و هاشمی همچنان در سكوت، آیا او فریاد پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را نمیشنود كه هر مسلمانی كه شب را صبح كند و فریاد استمداد مسلمانی را بشنود و به امداد او نشتابد…
امام معیار اصیل
امام معیار اصیل
[1387.10.29]
تكاپوی برخی «كندروان خردگرا»! كه در مسایل مهمی چون «مساله هستهای» شعارهای عقلانیت، سنجیدگی و… سر میدادند، و در موضوع «غزه» خواهان «اعزام» هستند، یا بیخردی محض است و یا سیاسیكاری محض!
غزه همچنان در خون است، و دلهای مسلمانانِ بیدار و آگاه، خونین. ایران اسلامی، مهد تشیع در ماتم سلطه غده سرطانی اسرائیل بر سرنوشت و عضوی از پیكر عالم اسلام سوگوار است. آمادگی شهادتطلبانه مردم ایران در هفتههای گذشته به انحای گوناگون، دژخیمان اسرائیلی و امریكایی را نوید داد كه:
شیعیان زندهاند و عاشورایی! ایران شیعی برای دفاع از حریم اسلام و مسلمین «شهادت» را استقبال میكند، و این روزها برای دفاع از غزه در تب و تاب است. تحصنها و تجمعها، تظاهرات و فریادها، همه و همه این پیام را به جهانیان اعلان داشت كه ایران بیدار است و زنده، و از اسرائیل و حامیان جنایتكارش بیزار و منفور.
در این میان چهرههای سیاسیكار فرصت را غنیمت شمرده، بر خلاف رهنمودهای همیشگی به دولت نهم و شخص رئیسجمهور، مبنی بر پرهیز از افراطیگری و شتابزدگی، به كارگیری عقلانیت و سنجیدگی، و… به تحریك پرداختند تا تنور انتخاباتیشان را كه توسط مردم از كار افتاده، روشن كنند. چپ و راست، یا همان منحرفان و ناراستها!
این كه بیانیه گروهك غیرقانونی مدافع اسرائیل، و طرفدار سرسخت نژادپرستی و نسلكشی در روزنامه اصلاحطلب «كارگزاران» درج شد و پولهای بادآورده از امریكا را برای مشروعیت اسرائیل و صهیونیزم كمی تا قسمتی هزینه كرد، البته در كشور امام زمان عجلالله تعالی فرجه الشریف، جز رسوایی بیشتر و عریان «اصلاحطبان» ثمری نداشت.
مردم ایران در سخنان مقام معظم رهبری، فرازهایی یافتند كه «معیارهای اصلی» را مشخص كرد. از آن جمله:
غزه در آتش فتنه یهود میسوزد، میلیونها ایرانی تظاهركننده و متحصن خواهانِ اعزامِ به غزه قابل تقدیرند، دولت ایران تمام توان خود را در امدادرسانی به غزه به كار میبرد، بودجه در نظر گرفتهشده برای ترویج اسرائیل و صهیونیزم در داخل ایران، در یك رقم، بیانیه و اعلان موضع ایادی داخلی امریكا را عرضه كرد، و امكان اعزام به غزه برای مردم ایران وجود ندارد، كه این نكته در بیانات مقام معظم رهبری به «دست بسته ما» تعبیر شد.
بدیهی است دست ولی امر مسلمین با وجود پیروان شهادتطلب او هرگز بسته نخواهد بود، بلكه «ولیفقیه همواره مبسوط الید» است و برخلاف تئوریسازی ولایتستیزان هیچ امری «ولایت مطلقه فقیه» را محدود نمیكند. در نتیجه میتوان چنین برداشت كرد كه ممكن است منظور ایشان «نبود مرز جغرافیایی با غزه در كشور» و «عدم دسترسی به این مرز در كشوری همسو مانند لبنان» باشد.
اگر بر همین یك گمانه بیندیشیم، روشن میگردد تكاپوی برخی «كندروان خردگرا»! كه در مسایل مهمی چون «مساله هستهای» شعارهای عقلانیت، سنجیدگی و… سر میدادند، و در موضوع «غزه» خواهان «اعزام» هستند، یا بیخردی محض است و یا سیاسیكاری محض! قطعا حساب تودههای مردمی مشتاق حمایت از غزه تا مرز شهادتطلبی از این افراد جداست. در نتیجه، این انقلابیگری «پارلمانی» یا «انتخاباتی»، پیش افتادن هدفمند از امام است كه میتواند محرك گروههایی بشود.
خداوند را سپاسگزارم كه آنچه در مقاله «از امام جلو نیفتیم» نگاشتم با بیانات مقام معظم رهبری، «تضاد»، «تفاوت» و «فاصله» نداشت، چرا چنین نباشد؟ اگر مقصود از گفتن و نوشتن، مطرح شدن فردی نباشد، اگر هدف كسب قدرت و سیاسیكاری نباشد، و اگر انگیزه، وابستگی جناحی و جنجالآفرینی مافیایی نباشد، یقینا رفتارها و گفتارها و تحلیلها نباید در تضاد یا مغایرت و یا عقبماندن و پیشافتادن از امام باشد.
هر چند آدمیان خطا و اشتباه دارند، به استثنای معصوم علیهالسلام. اما در مسایل و موارد اینگونه، خداوند امدادرسان «ولیشناسان» است تا «سیهروی» نگردند.
از امام جلو نیفتیم
[1387.10.15]
امروز غزه در خون است! همه آمادهایم و چشم به فرمان مقام معظم رهبری دوختهایم. نیروهای موظف بیش و پیش از همه به این مهم میپردازند، و بقیه لحظههایی را انتظار میکشند که «ولی» امر کند. انتظاری سازنده و معنادار! خدا کند در آن روز همه آماده باشند! همه استشهادی! همه عدالتخواه! و همه اصولگرا! و همه ولایتمدار!
غزه در خون است. «هولوکاست» کار خود را کرده است و اسرائیل – این غده سرطانی را به پا نموده، آن را بدتر از «سگ هار» و «گرگ درنده» به جان جهان اسلام و مسلمین انداخته، و امریکا این شیطان بزرگ با حمایت مادی و غیرمادی همهجانبه آن را در نسلکشی مسلمین تقویت میکند. این یعنی «گفتوگوی تمدنها» با لحاظ «دموکراسی»، «حقوق بشر» و «آزادی» و…
اگر دروغ بودن هولوکاست – مبنای مشروعیت اسرائیل – پس از مطرح شدن توسط رئیسجمهور دنبال میشد، و اگر مدافعان هولوکاست دروغین از خاتمی گرفته تا برخی نظامیان یکشبه رجل سیاسیشده و راستهای ناراست و… در سیاستی سنجیده، غیرشتابزده، خردمندانه، و… رئیسجمهور را بمباران نمیکردند، تا اسرائیل همچنان «مشروع و قانونی» بماند، امروز غزه در خون نبود!
این یک واقعیت است. واقعیتی دردناک و وحشتناک که «غزه در خون است». اما مهمتر از آن قدس در دستان یهود – این دشمن قسمخورده اسلام و قرآن و پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله، اسیر است و سرزمین فلسطین به وسیله مشتی یهود و صهیونیست در اشغال!
هولوکاست باید شکسته شود، دروغبودن و هدفمند بودن آن باید افشا گردد، و غرض نسلکشی و تمدنکشی اسلامی آن توسط غرب جنایتکار، هر چه زودتر باید عریان شود. اگر چنین باشد، قطعا غزه دیگر در خون نخواهد بود، و فلسطین در اشغال نخواهد ماند، و قدس شریف از اسارت یهود آزاد خواهد گردید.
حال وظیفه ما – مسلمانان و بالاتر، شیعیان شهادتطلب و حسینی علیهالسلام ایران چیست؟ آیا پیش افتادن از امام، و تحت فشار قرار دادن زعیم برای «اعلان جهاد» تکلیف شرعی و وظیفه دینی ماست؟ آیا تحصن در فرودگاه و درخواست اعزام به غزه؟! جلو افتادن از امام نیست؟ هر چند این اقدامات برخاسته از روح دینی و حس بشردوستی باشد؟
این که ایران را سراسر، جوانان و نوجوانان، پیران و میانسالان عاشورایی تشکیل داده است، یک واقعیت است، و این که «عاشورا» ایران را «کربلا» میکند، واقعیتی دیگر. به همین دلیل بود که سه دهه پیش «سایرونس ونس» دریافت: آیتالله خمینی میتواند میلیونها جوان شهادتطلب ایرانی را برای جنگ با امریکا بسیج کند. (نقل به مضمون)
اما یقینا این روحیه و ایمان، و این شیفتگی و عشق باید در پیروی از امام باشد، نه عقبماندن از او و کوفهساختن و نه پیش افتادن و واداشتن به پذیرفتن حکمیت.
امام معصوم معیار حق است، و نایب او مقتدایی است که باید:
- فرامینش را شنید و اطاعت کرد.
- ضمیرش را دریافت و به آن پرداخت.
- مصالح و منافع مورد نظرش را در زمانی که به او نیاز دارد به سرعت دنبال کرد.
آیا امروز رهبری معظم امر به اعزام به غزه کرده است؟
تحصنها، تجمعها و طومارها و فریادها باید باشند تا جهان ددمنش آمادگی ملت ایران را در ستیز با اسلامستیزان، به ویژه غده سرطانی اسرائیل با پشتوانه امریکا بنگرد و بداند.
اما استمرار و اوجگیری این تحصنها و تجمعها و به ویژه صف بستن در فرودگاهها برای اعزام، چه مطلبی را دنبال میکند؟
خبرها از حضور «طیفهای سیاسی خاص» در میان این تجمعات دارد. برخی چهرههایی که طرح دروغ بودن هولوکاست را در زمان داشتن پست و مقام و وکالت و… تخریب میکردند، در بین تحصنکنندگان رفت و آمد دارند. چهرههایی که با تندرویهایی که «مصرفی جز مطرحشدن فردی» برایشان ندارد، و از آنسو، برای نظام اسلامی در دیپلماسی خارجی هزینهزاست، از گردانندگان برخی تجمعات شدهاند.
بدون آن که خدای ناخواسته اصل تحصن، تجمع و اعتراض علیه جنایات اسرائیل، و درخواست حمایت همهجانبه از غزه مورد شبهه باشد، اما باید پرسید؛ این گردانندگان، ملاقاتکنندگان یا مصاحبهکنندگان – حتی در اطراف رئیسجمهور – که امروز تاب و قرار ندارند، در دولتهای تسلیم و ذلت 16 ساله کجا بودند؟! وقتی آن دولتها برای امریکا و انگلیس در ورود به افغانستان و عراق فرش قرمز پهن کرد، کدام کلمه از این افراد نوشته شد یا کدام «زمزمه»ای از آنها شنیده؟
جلوتر بیاییم! وقتی خاتمی با سفر ننگین به امریکا «هولوکاست» را تایید کرد، و «اسرائیل» را مشروعیت بخشید، این خانم و آن آقا، کدام ناله را در اعتراض سردادند؟ و این طیف خیلی انقلابی و خیلی عدالتخواه چه دردی در خود احساس کرد؟
وقتی ننگیننامه دولت خاتمی به «بوش» افشا شد که حتی خلع سلاح حزبالله لبنان در آن پیشنهاد شده بود، این افراد چرا هیچ بروز و ظهوری نداشتند؟ آیا در همه این موارد، «دیوار اعتماد» ساختهشده توسط هاشمی و خاتمی برای آنها اطمینانآور بود؟
خدا نکند که جناحها با اسامی ارزشمند و رسومات سیاسی آلودگی منتشر کرده و گروهی هر چند پاکدل را ابزار کار سیاسی خود یعنی همان مافیای قدرت و ثروت گردانند.
مافیایی که به تازگی به عدالتخواهی روی آورده و از میان اصولگرایان، گروه و افراد و تندرو یافته است.
امروز غزه در خون است! همه آمادهایم و چشم به فرمان مقام معظم رهبری دوختهایم. نیروهای موظف بیش و پیش از همه به این مهم میپردازند، و بقیه لحظههایی را انتظار میکشند که «ولی» امر کند. انتظاری سازنده و معنادار!
خدا کند در آن روز همه آماده باشند! همه استشهادی! همه عدالتخواه! و همه اصولگرا! و همه ولایتمدار!
قیام سیدالشهدا، قیام علیه بدعتها
[1387.10.14]
«فقه تخصصی» را ترویج کردن و «مرجعیت شیعه» را نشانه رفتن، و «تقلید و مقلِد و مقلَد» را در «کارشناسیهای علمی» واژگونه ساختن، بدعت است یا انحراف! که دین را و مذهب را به نابودی میکشاند.
سرور آزادگان، پس از ورود به مکه (که برای رفتن به کوفه به آن سفر کرده بود) به سران قبایل بصره نامهای نوشت، و آنان را برای یاری خویش دعوت فرمود. در این نامه امام تاکید فرمود: «اینک پیک خود را به سوی شما میفرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت میکنم، زیرا در شرایطی قرار گرفتهایم که دیگر سنت پیامبر از میان رفته و جای آن را بدعت فرا گرفته است. اگر سخن مرا بشنوید، به راه سعادت و خوشبختی هدایتتان خواهم کرد. درود و رحمت و برکت خدا بر شما باد.
انگیزه و هدف اساسی قیام حسینی علیهالسلام همانگونه که در وصیتنامه آن حضرت آمده، «امر به معروف و نهی از منکر» بود، و عاشورا یعنی امر به تشکیل حکومت اصیل دینی با زمامدار اصلح و اجرای احکام متعالی قرآن کریم، و نهی از حاکمیت بدعتگزاران و قدرتطلبانی که با هر وسیله بر کرسی قدرت تکیه زده و خود را خلیفه پیامبر صلیالله علیه و آله میخواندند!
واقعا «بدعت»ها چه بود که «خون خدا» باید برای آن ریخته میشد؟ مگر نه آن که حاکمیتی به نام مسلمانان وجود داشت و «نومسلمانان»، یا «مسلمانان نوگرا» از یک «حزب اموی» بر آن حکومت میراندند؟ با قرائت «مردمسالارانهای» که مردم هم تابع آن بودند، و «مشروعیت از نوع مردمی»، «یزید لعین» و «خاندان پست» و «حزب ننگین اموی» را همراهی میکرد!؟ آیا جز این واقعیت در سال 61 هجری واقعیت دیگری میتوان دید؟ «اکثریتی» همراه با یزید، و راضی به اشرافیت و تجملگرایی و دنیاپرستی او! اکثریتی که سران آن از «رانتجویی» و «بهرهگیری از فرصتها و امکانات» شکمبارگی یافته (البته از زمان عثمان به این سقوط تن داده بودند)، و «حزب اموی» را مسلط بر خود نموده بودند!
چرا کوفیان پیمانشکن پس از دعوت از امام، بار دیگر به یزید پیوستند، و بزرگترین جنایت تاریخ را رقم زدند؟ زیرا «اکثریت» حکومت یزید را طبق یک ساختار سیاسی مدرنِ حزبی، پذیرا شده بود، و بدعتهای تحریفگر، دینستیز و سنتسوز را بر خود حاکم کرده بود!
آیا جز با ریختهشدن خون خدا، چنین منکری، نهی میشد، و جز با اسارت آل الله معروف شناسانده میگردید؟
امروز نیز بدعتها باید شناخته شوند. تحریفها و انحرافها و مجریان و مروجان آن باید به مردم معرفی شوند.
بدعتها در نادر موارد معدودِ مداحی و مرثیهخوانی خلاصه نمیشود، و عَلَم و کتلی که برای عزای خون خدا به حرکت در میآید «انحراف و تحریف» نیست. اینها اگر هست، در برابر بدعتها و انحرافهای اساسی محلی ندارد، و خسرانی ایجاد نمیکند.
اما «فقه تخصصی» را ترویج کردن و «مرجعیت شیعه» را نشانه رفتن، و «تقلید و مقلِد و مقلَد» را در «کارشناسیهای علمی» واژگونه ساختن، بدعت است یا انحراف! که دین را و مذهب را به نابودی میکشاند. مثلا میتوان در این «فقه تخصصی»، هاشمی رفسنجانی را به دلیل حرفه ساختوسازی، «فقیه اقتصادی» دید، و نسبت به اختصاصیسازی و معاملات رباخواری، از او رهنمود گرفت! مگر او نبود که در برابر «اعلان حرمت ربویبودن معاملات بانکی و اقتصادی»، فریاد کرد: «کسی حق ندارد بگوید بانکداری ربوی است، جامعه این را پذیرفته است» (نقل به مضمون) و میتوان «محمد خاتمی» را فقیه آزادی دید و از «برپا کردن شبهای یلدا» با اختلاط زن و مرد و استقبال و حضور هنرپیشههای بدنام، تا تعظیم و سجده در پیشگاه انگلیسیها برای گرفتن شال دکترای دروغین، و دستدادن با زنان در ایتالیا، به وی اقتدا کرد؟
رواج بدعتها و انحرافها و تحریفها، به نام «نوگرایی» یا همان «اصلاحطلبی» بیداد کرده است، و بیش از همه «عاشورا» را مورد تهاجم قرار داده است. به دلیل رواج منکر، و ممنوعیت معروف، اما چماق طالبانیسم، خرافهگرایی، ارتجاع و تحجر…
بیجهت نیست که «ریچارد نیکسون» در استراتژی اسلامستیزش میگوید باید: «نوگرایان مسلمان را در کشورهای اسلامی حمایت کرد و از آنها در مقابل بنیادگرایان سود جست».
اینک عاشورا در پیش است و بدعت و تحریف و انحراف بیواهمه در حال رواج! در این سیر راست از چپ پیشی میگیرد و چپ در انحراف و سقوط سرعت بیشتری مییابد! و واژگونگی ارزشها و اصول نزد قدرتطلبان و سیاسیکاران تا بدانجا پیش میرود که «محمد خاتمی» با بیپروایی بگوید: «اصلاحات ما هم این افتخار را دارد که به اباعبدالله تأسی دارد»!!!
انا لله و انا الیه راجعون.
لنگه کفش عزتآفرین
[1387.10.2]
خیزش اسلامی، بالندگی افتخارآمیز و حیات پویا و معنادار مسلمانان در این حرکت به نمایش درآمد تا «گفتوگوی تمدنهای خاتمی» را با تمام «ذلت و نافرجامی» و «بیگانهپرستی و ذوبشدن در توحش تکنولوژیک غرب» به مصاف گرفته، بیش از گذشته ناکارآمد کند.
«لنگه کفش الزیدی» خشم و قهر و غرور مسلمانان بود که بر «هیکل پلید بوش»، تمام شیطان بزرگ را به سرکردگی تمدن و تفکر وحشی غرب، حداقل تحقیر کرد. تحقیری که عزت مسلمین، عظمت تفکر و تمدن اسلامی و افتخار جهان آزاده را ابراز نمود و مورد حمایت همه آزاداندیشان جهان به استثنای اصلاحطلبان برانداز و مافیاگران داخلی ایران، قرار گرفت.
خیزش اسلامی، بالندگی افتخارآمیز و حیات پویا و معنادار مسلمانان در این حرکت به نمایش درآمد تا «گفتوگوی تمدنهای خاتمی» را با تمام «ذلت و نافرجامی» و «بیگانهپرستی و ذوبشدن در توحش تکنولوژیک غرب» به مصاف گرفته، بیش از گذشته ناکارآمد کند.
لنگه کفش الزیدی برای برخیها در داخل ایران پیام داشت.
1. هاشمی رفسنجانی که 16سال با توسعه امریکایی در پی ژاپن یا کرهجنوبیشدن ایران بود. تا توانست «اختصاصیسازی» کرد و بازارها را با واردات به قول خود «اشباع» نمود، و حلقههای سرمایهخوار و رانتجوی، و خانوادهسالاری و مدیران تجملگرای لایقی چون کرباسچی و موسویان و… را پرورش داد، و در مثبتترین اقدامات با «اشرافیت» و «تفرعن» و «تکبر رفتاری»، «برج» و «بارو» و «پاساژ» و… ساخت تا تمدن اسلامی مورد نظر خویش را که هیچ وجه اشتراکی با گفتمان پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و ائمه اطهار علیهمالسلام نداشت، بنمایاند و خود «سردار سازندگی» شود، که دومی شد و اولی «یک بدعتگزاری انحرافی از اسلام» را نتیجه داد و سکولاریسم برانداز خاتمی از آن متولد شد! بداند که لنگه کفش یک مسلمان در پرتاب به سوی غرب شیطان، اصول است و ارزش، پیشرفت است و تعالی.
2. امروز حدود چهارسال است که هاشمی بر طبل سیاست سازش و تسلیم و عقبنشینی 16ساله میکوبد. دولت نهم و شخص احمدینژاد را تا «بیبند و باری سیاسی» تخریب میکند که؛ «چرا بازگشت اقتدار و عظمت اسلامی را در دیپلماسی خارجی» پی گرفته است. حربه «تهدید و ارعاب» او اگر چه هرگز کارساز نبوده، ولی او علاوه بر سخنرانیهای زنجیرهای و بیسابقه (از حیث تعداد و محتوا) خطبههای جمعه را هم بینصیب نمیگذارد. «بحرانی بودن»، «در خطر بودن»، «ببر زخمی»، «دشمن جدی» و دیگر تعابیر و کلمات بیمحتوا اما هدفمند هاشمی، تمامشدنی نیست. حال «لنگهکفش الزیدی» باید برای این «شخصیت» و «اسطوره» و «ستون» ساختهشده برای نظام اسلامی، یک عبرت آشکار باشد، که احمدینژاد در ریاست بر قوه مجریه نظام اسلامی، ختم غائله سازش و تسلیم و وحشت و تحقیر مسلمین» را اعلان نموده است.
3. «خاتمی» دستآموز و نامزد همیشگی هاشمی رفسنجانی، که امروز بیش از گذشته مورد حمایت اوست، از «لنگه کفش الزیدی»، باید بیاموزد که «خمشدن»، «تعظیم» و «تکریم» و حتی «سجده» بر غرب، جز همان «کاغذپاره دکترای دروغین» و یا «شال اسارت» فرهنگی و تمدنی یعنی غربزدگی هیچ چارهسازی ندارد. خاتمی و دیگر نامزدهای اصلاحطلبی برانداز بدانند «حمایت آشکار بوش» یا «اوباما»، «سارکوزی» یا «سران اسرائیل» از روی کار آمدن مجدد اصلاحطلبان و به تعبیر دیگر «شکست احمدینژاد» پاسخی بدتر از «لنگهکفش الزیدی» دارد. آیا تشیع بالنده پذیرای مجدد افرادی در حاکمیت نظام اسلامی است که افتخار و دستاوردشان برای ایران، «تحقیر ملی» است؟ یعنی «ما با حمایت امریکا بر شما حاکم خواهیم شد»؟
4. لاریجانی که «نمایش وحدت ملی»اش، عریانی «اصول» او را به ملت نشان داد نیز از «لنگهکفش الزیدی» درس بگیرد. چراغ سبز نشاندادن به بیگانگان در «تشکیل کابینهای از محکومان و مجرمان و ستیزهگران با «ولایتفقیه»، هنری بود که تنها امریکا و بیگانگان از آن استقبال نمودند. به ویژه آن که در «جای مدرس» تکیه زده و هاشمی و ناطق و کروبی را به سخنرانی بخوانند تا آنها نیز هر چه دل تنگشان میخواهد بگویند.
وی که سال گذشته از «دولت وحدت ملی» سخن گفت، با سخنرانی و داد و فریاد نمیتواند راهکار هاشمی و خاتمی را در نادیده گرفتن شعور و ذهن و فعال ملت دنبال کند، و مسأله ننگین «دولت وحدت ملی» را که در واقع «وحدتی علیه ملت» است، تکذیب نماید. همچنین لاریجانی به یاد داشته باشد، واژگان «سنجیدگی»، «تدبیر»، «عقلانیت» و «راهکارهای سولانایی»، نیز توفیقآور نیست! غرب سلطهگر است و تحقیرکننده نژادپرستانه ملتها، و این حداقلی از تمدن وحشی غرب میباشد که حداکثر نسلکشی و قتلعام تمدنی اسلامی اسلامی است. بنابراین «تبریک نمایندگان امریکا را به مناسبت ریاستش بر مجلس شورای اسلامی» به فال «بد» بگیرد. علاوه بر آن که به همه این علتها بر نمایندگان اصولگرا است که برای انتخاب رئیسی دیگر که «مورد بغض سیاستمداران امریکا باشد»، تصمیمگیری جدی نمایند.
5. راستهای ناراست، آنها که مایه دلخوشی اصلاحطلبان برانداز به دو علت گردیدهاند، یکی آن که گفتمان مرده اصلاحطلبی را دنبال میکنند، یعنی «مردهشویی»! و دیگر آن که به دلیل «قدرتطلبی ویژه» و «حضور در حلقه مافیاگران» مایه امید اصلاحطلبان برای ریاستجمهوری گردیدهاند، محسن رضایی و قالیباف، این نظامیان یکشبه «رجل سیاسی» شده که بسیار «محبوب» و «مطلوب» ملت نیز هستند! و شاید لاریجانی با «عقلانیت کامل مثلث «رضایی، قالیباف، لاریجانی»! را بر همین اساس تشکیل داده است، و ناطق نوری و دیگران نیز به «لنگهکفش پیامآور الزیدی» بیندیشند. ارتباطات بدونمرز، امیدهای حزبی و هزینههای هنگفت مالی، اگر دموکراسی را در همهجای دنیا پیروز میکند – که ذات دموکراسی بر سرمایهداری و فریب است – و اگر 16سال در ایران ساز و کار حاکم بوده است، در «معجزه هزاره سوم» فلج گردید. این ملت بهپا خواسته است و جهان را بار دیگر به دنبال خود در ایستادگی علیه سلطهگران بیدارباش داده است.
شکست و تحقیر سلطهگران و عزت مسلمانان پیام ملت ایران است. سیاسیکاران اموال از کجا آوردهاند را برای روزهای دیگر ذخیره کنند! آیا ملت ایران از «الزیدی» درک و شعور و ایمان اسلامی بیشتر و والاتر ندارد؟ ایران مهد تشیع است و عاشورا نزدیک!
رفتار مجلس با دولت بر اساس مصالح ملی نیست
[1387.9.17]
اینها با سقوط کابینه در چندماه مانده به انتخابات میخواهند نشان دهند که دولت، ضعف داشته و از این موقعیت برای مطرح کردن کاندیدای خود استفاده کنند. به عنوان نمونه علی مطهری که با همه سروصدایی که به عنوان اصولگرایی به راه انداخته است، در همین روزها با دعوت از علیاکبر ولایتی، برای ورود به انتخابات ریاستجمهوری ماهیت خود را نشان داد. این مساله از الطاف الهی برای شناخت هر چه بیشتر افراد توسط ملت است.
رفتار مجلسهای هفتم و هشتم با رییسجمهور و دولت نهم همواره سیاسی بوده و کمتر موردی پیدا میشود که بر اساس مصالح ملی باشد.
«فاطمه رجبی» در گفتوگو با پانا، با اشاره به پافشاری مجلس برای استیضاح وزرای آموزش و پرورش و جهاد کشاورزی افزود: رفتار سیاسی مجلس در پیگیری استیضاحها تنها یک رفتار سیاسی برای ایجاد تقابل بوده و اثری از پیگیری برای اصلاح امور در آن دیده نمیشود.
وی ادامه داد: استیضاح وزرای آموزش و پرورش و جهاد کشاورزی تنها برای سقوط کابینه و اجبار دولت به اخذ رای اعتماد مجدد از مجلس است و هیچ بحثی از عملکرد این دو وزیر در این استیضاحها مشاهده نمیشود.
رجبی با بیان اینکه «همه مردم میدانند که این استیضاحها سیاسی است»، اظهار داشت: آیا کار آموزش و پرورش اینقدر حاد شده است که وزیر باید فوری استیضاح شود، آیا راه دیگری برای حل مشکل وجود ندارد؟
این نویسنده و منتقد، اضافه کرد: این استیضاحها یک فرصت الهی بود تا نقاب از چهره کسانی که به نام اصولگرایی در پی ضربهزدن به دولت اصولگرا هستند برداشته شود و مردم به ماهیت اینان پی ببرند.
وی تصریح کرد: مجالس هفتم و هشتم که به نام مجلس اصولگرا مطرح بودند به نام اصولگرایی به مقابله با دولت پرداختند و بیشترین ضربه را به دولت وارد کردند.
رجبی با اشاره به این مطلب که «بیشترین تذکرات مجلس علیه دولت در سیسال گذشته علیه دولت نهم مطرح شده است» تاکید کرد که اینها با سقوط کابینه در چندماه مانده به انتخابات میخواهند نشان دهند که دولت، ضعف داشته و از این موقعیت برای مطرح کردن کاندیدای خود استفاده کنند. به عنوان نمونه علی مطهری که با همه سروصدایی که به عنوان اصولگرایی به راه انداخته است، در همین روزها با دعوت از علیاکبر ولایتی، برای ورود به انتخابات ریاستجمهوری ماهیت خود را نشان داد. این مساله از الطاف الهی برای شناخت هر چه بیشتر افراد توسط ملت است.
نسبت هاشمی با شهید مدرس چیست؟
[1387.9.15]
هاشمی چه نسبتی با مدرس دارد؟ در سادهزیستی، دنیاگریزی، بیاعتنایی به قدرت؟ یا نهراسیدن و پایمردی در برابر دشمنان اسلام؟ خدای را هزاران سپاس که هاشمی و دستپرورده او خاتمی در رأس کار نیستند وگر نه در نگاه خوشبینانه با این انبوه ترس و وحشت، معلوم نیست تا کجا باید ملت ایران را سینهخیز به استقبال آمریکا و اروپا میبردند و آنها را برای ورود بدون خونریزی به ایران دعوت میکردند؟
همایش یا نمایشی که لاریجانی برپا کرد، واگویه ماهیت فکری و سیاسی او و همفکرانش بود، اما هاشمی 75ساله در این نمایش سنگتمام برداشت؟! سنگی برخاسته از عمق کینه و تخریبگری او علیه ملت اخراجکنندهاش؟ چه زمانی هاشمی از این تخریب و کینهورزی و زهرزبان ریختن و واژگونهسازی دست بر میدارد و چرا برای رایآوری خاتمی محبوبش از هیچ تلاش تخریبی دریغ نمیدارد؟ اصولاً هاشمی پشت تریبون قرارگرفت تا از مدرس چه بگوید؟ نسبت اعتقادی او و عملی او با مدرس چه بود؟ گفتن مثل 30سال گذشته زندگینامههایی که با «حذف و سانسور و تحریف» همراه است کدام درد را درمان میکند؟ چرا هاشمی در این همه حرف، کلمهای از زهد، دنیاگریزی، وارستگی و عدم قدرتطلبی مدرس نگفت؟ چرا از «شجاعت، مردانگی و شهادتطلبی او در برابر استعمار و استبداد» آنچنان که بود سخنی به میان نیاورد؟ کمرنگ کردن نقش مدرسی در خنثیسازی اولتیماتوم روس از سوی هاشمی نشان از «کمی دانش او دارد؛ یا کم اعتقادی و بیاعتقادی او به این مهم»؟ البته در فرهنگ هاشیمیسم که خاطرهنگاری با دروغپردازی نسبت به امام، و… همراه است، این امر نکته جدیدی نیست.
شگفتآور آن که هاشمی این مجلس نمایشی را هم، بستر «خود محوریهای خود» قرار داد؛
1. او به یاد سال 76 بار دیگر از رایخواندن غیرصادقانه سخن به میان آورد تا به خیال خود بار دیگر مرده اصلاحطلبی برانداز را زنده کرده و در هیکل خاتمی بر این مردم تحمیل کند، و خود پشت صحنه سکاندار همه مسایل ثروت و قدرت باشد!
2. از رضاخان و فریبکاریهایش گفت، اما او را به دلیل عمران و آبادانی!! و اقدامات نظامی و امنیتی، حتی با سناریوی انگلیسی ستود چه جای سؤال دارد از هاشمی، که خود مجری توسعه آمریکایی شد، و امروز علیرغم مشاهده فجایع به بار آمده از آن برای ملک و ملت، به دلیل اخراج آن برنامه ویرانگر توسط آرای ملت، بیامان تخریبگری میکند تا انتقام بگیرد.
اما از او میپرسم امروز چند سال گذشته، کدام صاحبان قدرت در شمایل رضاخان فریبکاری کردند و با ارتباط گسترده و بهرهگیری از «زر و زور تزویر»، بسیاری از مؤمنان را به سکوت یا همراهی واداشتند؟ فریبکار کیست و چه راه و روشی را برای کسب قدرت و سپس مادامالعمرکردن آن بر میگزیند؟ از مردم بپرسید اصلاً رفراندوم ملی کنید تا مردم به شما دو سه «رضاخان» معرفی کنند!
3. هاشمی در این سخنان هم، بار دیگر به «ارعابآفرینی» و «تهدیدسازی» پرداخت. او مثل سال گذشته آمریکا را زخمخورده با دندانهای تیز معرفی کرد و او را در حال تجدید لشکر پیاده و سوار خود، برای ملت معرفی کرد.
میپنداشتیم پس از افشای ماجریان «موسویان» مدیر لایق و باتجربه هاشمی و خاتمی! این سناریوی هدفمند پایان یافته است. اما گویی داستان تهدیدسازی هاشمی پایاننیافتنی است! عجبا! که هاشمی به نام «مدرس مجاهد» سخن میگوید که نامش بر اندام استعمار روس و انگلیس لرزه میانداخت، در عینحال هم میترسد و هم میترساند تا…؟ پس هاشمی چه نسبتی با مدرس دارد؟ در سادهزیستی، دنیا گریزی، بیاعتنایی به قدرت؟ یا نهراسیدن و پایمردی در برابر دشمنان اسلام؟ خدای را هزاران سپاس که هاشمی و دستپرورده او خاتمی در رأس کارنیستند وگر نه درنگاه خوشبینانه با این انبوه ترس و وحشت، معلوم نیست تا کجا باید ملت ایران را سینهخیز به استقبال آمریکا و اروپا میبردند و آنها را برای ورود بدون خونریزی به ایران دعوت میکردند؟
آیا این سخنرانی جفایی بزرگ بر مدرس وارسته و قهرمان مجاهد و نماد اعلای روحانیت اصیل شیعه نبود؟ چهکسی پاسخگوست؟ بعد از خداوند نسلهای آتی مسببان این اعمال را محاکمه خواهند کرد…
عقدهگشایی، کینهورزی، تخریبگری و فضاسازی برای رایآوری «خاتمی غیرمشروع» و طرد شده از سوی ملت، نباید به نام مدرس و مجلس انجام گیرد؟
4. به نظر میرسد انبوه حسرت و اندوه هاشمی از شکست سهسال پیش، او را در کار فکری و ذهنی ناتوان کرده است. دوستان او حتی همهی تشنگان قدرت، اگر به فکر او هستند، باید وی را کمتر وارد عرصه کنند. آیا میتوان باور کرد هاشمی در این سخنرانی پربار!!؟ «اردشیرِ جِی» که همه دانشآموزان این مملکت تلفظ نامش را به آسانی میدانند «اردشیرْجی» بخواند، و محل تدریس مدرس را مدرسه مطهری اعلان کند؟! بگذریم از عتیقههایی که شامل خود او و همفکرانش میشد.
تنها نتیجه این سخنرانی کمک به قالیباف بود که سهسال پیش خود را «رضاخان حزباللهی» نامید و روز گذشته هاشمی به تمجید عمران و آبادنی و علاوه بر آن اعمال نظامی و امنیتی رضاخان پرداخت!!!
لاریجانی و نمایش میهمانی بزرگان!
[1387.9.13]
برخی از میهمانان لاریجانی، سالهاست که نوکری بیگانگان را کرده و به دلیل خیانت به نظام اسلامی و ملت «محکومین نظام اسلامی هم بودهاند.» آفرین بر لاریجانی که از روحانیت هزینه میکند و با حمایت آنها از صندوق بیرون میآید و ملت و نظام اسلامی را خرج براندازان میکند….میگویم ای کاش سیلی، زلزلهای یا صاعقهای میآمد و این میهمانان مجرم و مرتبطین با بیگانه و اصلاحطلب برانداز را میبرد و ملت مسلمان ایران را از شر این سرمایهها نجات میداد.
عنوان میهمانی بزرگان از روزنامههای اصلاحطلب گرفته شده است، با ادبیاتی از نوع اصلاحطلبی برانداز!؟ عکسهایی از هاشمی و خاتمی و ناطقنوری و کروبی و… یعنی اینها «بزرگان» هستند و حتما ملت یا «کوچک» است و یا «رعیت». این است فرهنگ پستنگر 16 ساله!
اما لاریجانی که با بیتالمال این نمایش پرمسأله را برگزار کرد و از «سحابی» معترف به «عدم اعتقاد به ولایتفقیه» گرفته تا «طالقانی» ستیزهگر با اساس نظام، صباغیان و حکمت و غیره را به آن خواند، و خدای را شکر که حزب مشارکت خا
تمی و سازمان نامشروع مجاهدین، او را بیپاسخ گذاردند و در این نمایش «افتخار حضور» به لاریجانی ندادند.
معلوم نیست که مخارج این نمایش پرمسأله و مغایر با اصول و اهداف اسلامی در کنار همان 100 میلیون تومانهایی است که از نظر لاریجانی 80 میلیون تومان آن برای رهن خانه در جنوب شهر پرداخت شده است؟! البته توقع نیست لاریجانی که میزبان این بزرگان میشود، خبر از شهر داشته باشد، چه رسد به جنوب آن، اما این نمایش با کدام هدف انجام گرفت؟
بیگمان این همایش امداد الهی بود تا ملت ایران ماهیت فکری، سیاسی و اعتقادی لاریجانی را در نسبت با نهضت خائن آزادی، اصلاحطلبی برانداز، خاتمی مجری اعمال حرام و هاشمی و… بدانند. از سوی دیگر شعار بیمبنا و بیجای او را که عبارت از «دولت وحدت ملی» بود و امروز ناطقنوری آن را فریاد میکند، کالبدشکافی نماید.
آیا نباید تصور کرد این «وحدت در وحدت» در نهضت خائن آزادی، حزب مشارکت، سازمان نامشروع مجاهدین، با محوریت هاشمی و خاتمی خلاصه میشود؟ ملت کجای این وحدت قرار دارد؟ علاوه بر آن که ملت در قبال این افراد و گروهها ایستاده است و بارها خواهان جمعشدن بساط قدرتطلبی و ستیزهگری آنان است.
برخی از میهمانان لاریجانی، سالهاست که نوکری بیگانگان را کرده و به دلیل خیانت به نظام اسلامی و ملت «محکومین نظام اسلامی هم بودهاند.» آفرین بر لاریجانی که از روحانیت هزینه میکند و با حمایت آنها از صندوق بیرون میآید و ملت و نظام اسلامی را خرج براندازان میکند.
راستی نکته مثبت این نمایش چه بود؟ «مدرس» مظهر وکیل ملی و نماینده مسلمان کجای این همایش بود؟ آیا لاریجانی از سادهزیستی و دنیاگریزی او که عامل اصلی مقاومت و مجاهدت وی در برابر روس و انگلیس جنایتکار و رضاخان وحشی سخن به میان آورد؟ آیا او یا حداد عادل کمترین اشارهای به چگونگی مجاهدت این روحانی عالیمقام در برابر مطامع بیگانگان نمودند؟
افتخار نیست که در جایگاه مدرس تکیه بزنند و یکی از این نمایش استفاده کند تا از دموکراسی بگوید و اختلاف دولت و مجلس را مطرح کند و دیگری که رئیس امروز مجلس است، جمع دعوت شدهاش را که برخی از آنها محکومین و معاندان با نظام اسلامی هم بودند، سرمایه ملی کشور بداند!
ملت بر نبود احمدینژاد آفرین گفت. زیرا این نمایش سنخیتی با ملت نداشت و احمدینژاد منتخب ملتی است که با او پیوند گفتمانی تنگاتنگ دارند. مراجع عظام تقلید، روحانیت اصیل و مردم بزرگوار قم، به روشنی دیدند لاریجانی که با هزینهکردن این بزرگواران به مجلس راه یافت، چگونه مخالفان و مجرمان و محکومان دادگاههای نظام اسلامی را در «وحدت ملی» خود جای داد. آیا سزای مرجعیت و روحانیت این بود که نمایش سیاسی لاریجانی در برگیرنده کسانی باشد که «عزت سحابی» یکی از بهترینشان بود. او که علاوه بر تکرار همیشگی در گفتوگو با بیگانگان، مبنی بر عدم التزام به ولایتفقیه، در کارنامه درخشانش، شرکت در شبه کودتای 18 تیر 78 هم ثبت است؟ یکی از امدادهای الهی سوم تیرماه 84، عریانشدن همین باطنهاست.